پرش به محتوا

حسبنا الله و نعم الوکیل: تفاوت میان نسخه‌ها

Hossein.badrouj (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Fabbasi (بحث | مشارکت‌ها)
 
(۶ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۵ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱۷: خط ۱۷:
  | درباره =
  | درباره =
  | سایر =
  | سایر =
  | آیات مرتبط = آیه ۳ سوره طلاق
  | آیات مرتبط = [[آیه ۳ سوره طلاق]]
}}
}}
'''حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ''' بخشی از آیه ۱۷۳ آل‌عمران، به «خدا ما را بس است و چه نیکو یاوری است.» معنا شده است. این عبارت پاسخ مسلمانان با ایمان است که به منافقان که ایشان را از جنگ می‌ترساندند گفته شد.
'''حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ''' بخشی از آیه ۱۷۳ سوره آلعمران، به معنای «خدا ما را بس است و چه نیکو یاوری است» ترجمه شده است. این عبارت، پاسخ مؤمنانِ باایمان به منافقانی بود که آنان را از جنگ می‌ترساندند.


گفته شده عبارت خدا ما را بس است بر حسب ایمان است نه بر حسب اسباب خارجی. کلمه وکیل در «نِعْمَ الْوَکِیلُ» را به معنای کسی دانسته‌اند که امر انسان را به نیابت از انسان تدبیر می‌کند. کلمهٔ وکیل از اسمای حسنای الهی و ده بار در قرآن آمده است. در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده: «تعجب می‌کنم از کسی که می‌ترسد و به گفتهٔ خداوند «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ» پناه نمی‌برد»‏.
گفته شده که «خدا ما را بس است» بر پایه ایمان معنا می‌شود، نه بر اساس علل و اسباب ظاهری. «وَکِیل» از نام‌های نیکوی الهی است و ده بار در قرآن آمده است. واژه «وَکِیل» در عبارت «نِعْمَ الْوَکِیلُ» به کسی گفته می‌شود که امور انسان را به نیابت از او تدبیر می‌کند.


== بیان آیه ==
== متن آیه ==
این آیه درباره کسانی است که منافقین به منظور اینکه مسلمانان را هم از رفتن به جنگ باز بدارند و سست کنند<ref>طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات‏، ۱۳۹۰ق، ج۴، ص۶۴.</ref> به آنها گفتند: لشکر دشمن، اجتماع کرده و آماده حمله‌اند، از آنها بترسید اما آنها نه تنها نترسیدند، بلکه به‌عکس بر ایمان آنها افزوده شد و گفتند: خدا ما را کافی است و او بهترین حامی است. به دنبال این استقامت و ایمان و پایمردی آشکار، قرآن، (در آیه بعد) نتیجه عمل آنها را بیان کرده و می‌گوید: «آنها از این میدان، با نعمت و فضل پروردگار برگشتند.» در واقع آنان بدون وارد شدن، در یک برخورد خطرناک با دشمن، دشمن از آنها گریخت و سالم و بدون درد سر به مدینه مراجعت نمودند.<ref>مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۷۱ش، ج۳، ص۱۷۷.</ref>
 
گفته شده «وَ قالُوا حَسْبُنَا» یعنی خدای تعالی برای ما کافی است و اکتفای ما به خدا است به حسب ایمان است نه به حسب اسباب خارجی که سنت الهیه آن را جاری ساخته است. کلمه وکیل در «نِعْمَ الْوَکِیلُ» به معنای کسی است که امر انسان را به نیابت از انسان تدبیر می‌کند.<ref>طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات‏، ۱۳۹۰ق، ج۴، ص۶۴.</ref>
 
مضمون آیه را مرتبط به معنای [[آیه ۳ سوره طلاق]]: «و هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است. خدا فرمانش را به انجام‌رساننده است.» دانسته‌اند<ref>طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات‏، ۱۳۹۰ق، ج۴، ص۶۴.</ref>
 
== متن و ترجمه آیه ==
{{قرآن بزرگ|الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ
{{قرآن بزرگ|الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ
| سوره = آل‌عمران
| سوره = آل‌عمران
خط ۳۶: خط ۲۹:
| ترجمه = کسانی که مردم گفتندشان که مردم برای جنگ با شما گرد آمده‌اند، از آنها بترسید، و این سخن بر ایمانشان بیفزود و گفتند: خدا ما را بسنده است و چه نیکو یاوری است.
| ترجمه = کسانی که مردم گفتندشان که مردم برای جنگ با شما گرد آمده‌اند، از آنها بترسید، و این سخن بر ایمانشان بیفزود و گفتند: خدا ما را بسنده است و چه نیکو یاوری است.
}}
}}
== بیان آیه ==
منافقان هم خود به یاری اسلام برنمی‌خاستند و هم مومنان را از یاری اسلام باز داشته و می‌گفتند مردم جمع شده‌اند تا شما را از بین ببرند؛ پس بترسید و به جنگ نروید.<ref>طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات‏، ۱۳۹۰ق، ج۴، ص۶۴.</ref> منافقان به مومنان گفتند: {{قرآن|ترجمه=مردم برای جنگ با شما گرد آمده‌اند، از آنها بترسید، و این سخن بر ایمان‌شان بیفزود و گفتند: خدا ما را بسنده است و چه نیکو یاوری است.|سوره=آل عمران|آیه=۱۷۳}} به دنبال این استقامت و ایمان و پایمردی آشکار مومنان، قرآن، (در آیه بعد) نتیجه عمل آنها را بیان کرده و می‌گوید: {{قرآن|ترجمه=آنها از این میدان، با نعمت و فضل پروردگار برگشتند.|سوره=آل عمراان|آیه=۱۷۴}}در واقع آنان بدون وارد شدن، در یک برخورد خطرناک با دشمن، دشمن از آنها گریخت و سالم و بدون درد سر به مدینه مراجعت نمودند.<ref>مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۷۱ش، ج۳، ص۱۷۷.</ref>
گفته شده {{قرآن|وَ قالُوا حَسْبُنَا}}یعنی خدای تعالی برای ما کافی است و اکتفای ما به خدا است به حسب ایمان است نه به حسب اسباب خارجی که سنت الهیه آن را جاری ساخته است. کلمه وکیل در {{قرآن|نِعْمَ الْوَکِیلُ}} به معنای کسی است که امر انسان را به نیابت از انسان تدبیر می‌کند.<ref>طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات‏، ۱۳۹۰ق، ج۴، ص۶۴.</ref>
مضمون آیه را مرتبط به معنای [[آیه ۳ سوره طلاق]]: {{قرآن|و هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است. خدا فرمانش را به انجام‌رساننده است.}} دانسته‌اند<ref>طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات‏، ۱۳۹۰ق، ج۴، ص۶۴.</ref>


== مفهوم حسبنا الله و نعم الوکیل ==
== مفهوم حسبنا الله و نعم الوکیل ==
حَسْب (بر وزن فَلس) بمعنی کفایت استعمال می‌شود ودر جمله «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ» به معنای «خدا ما را بس است». آمده است.<ref>قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۳۱.</ref> معنای عمومی «وکیل» یعنی نماینده‌ای که عهده‌دار انجام دادن کارهای کسی باشد.<ref>شریعتمداری، جعفر، شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه، ج۴، ص۷۲۳.</ref> اگر وکالت‌های عرفی به معنی، نائب‌گیری یا اعتماد به دیگری است، ولی وکیل گرفتن خدا، معنی بالاتر از این دارد و آن واگذاری کار به او است به هر صورتی که بخواهد.<ref>سبحانی، شیخ جعفر، منشور جاوید، قم، مؤسسه امام صادق (علیه السلام)، ج۲، ص۳۸۷.</ref> در عبارت نِعْمَ الْوَکِیلُ در آیه ۱۷۳ آل عمران یعنی خداوند کفایت‌کننده و ولی و حافظ و متولی امور است و نیکو وکیل یعنی نیکو کفایت‌کننده و نیکو پناه و معتمدی است که امور به او واگذار می‌شود.<ref>طبرسی، فضل بن حسن‏، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۸۸۹.</ref> برخی گفته‌اند «وکیل» یعنی «کفیل» بر روزی بندگان و کسی که به مصالح آنان قیام نموده است.<ref>ابن فهد حلی؛ مترجم حسین غفاری ساروی، آیین بندگی و نیایش (ترجمه عدة الداعی)، قم، بنیاد معارف اسلامی، ۱۳۷۵ش، ص۵۸۴.</ref> وکیل به معنای وکیل بر مال و ثروت نیز می‌باشد و گاهی به معنای معتمد و ملجا و توکل و اعتماد و التجا نیز می‌آید و گفتند یعنی کسی که متکفل ارزاق بندگان است و مصالح ایشان را برمی‌آورد.<ref>ابن فهد حلی، احمد بن محمد؛ مترجم محمدحسین نائیجی، آداب راز و نیاز به درگاه بی‌نیاز (ترجمه عدة الداعی)، تهران، کیا، ۱۳۸۱ش، ص۲۹۶.</ref> 
حَسْب (بر وزن فَلس) بمعنی کفایت استعمال می‌شود و در جمله {{قرآن|حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ}} به معنای «خدا ما را بس است». آمده است.<ref>قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۳۱.</ref>


کلمهٔ وکیل از [[اسماء حسنای]] الهی<ref>شریعتمداری، جعفر، شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه، ج۴، ص۷۲۳.</ref> و ده بار در قرآن آمده است.<ref>قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۳۱.</ref>
معنای عمومی «وکیل» یعنی نماینده‌ای که عهده‌دار انجام دادن کارهای کسی باشد.<ref>شریعتمداری، جعفر، شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه، ج۴، ص۷۲۳.</ref> اگر وکالت‌های عرفی به معنی، نایب‌گیری یا اعتماد به دیگری است،  وکیل گرفتن خدا، معنی بالاتر از این دارد و آن واگذاری کار به او است به هر صورتی که بخواهد.<ref>سبحانی، شیخ جعفر، منشور جاوید، قم، مؤسسه امام صادق (علیه السلام)، ج۲، ص۳۸۷.</ref> در عبارت{{قرآن|نِعْمَ الْوَکِیلُ}} در آیه ۱۷۳ آل عمران یعنی خداوند کفایت‌کننده و ولی و حافظ و متولی امور است و نیکو وکیل یعنی نیکو کفایت‌کننده و نیکو پناه و معتمدی است که امور به او واگذار می‌شود.<ref>طبرسی، فضل بن حسن‏، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۸۸۹.</ref> برخی گفته‌اند «وکیل» یعنی «کفیل» بر روزی بندگان و کسی که به مصالح آنان قیام نموده است.<ref>ابن فهد حلی؛ مترجم حسین غفاری ساروی، آیین بندگی و نیایش (ترجمه عدة الداعی)، قم، بنیاد معارف اسلامی، ۱۳۷۵ش، ص۵۸۴.</ref> وکیل به معنای وکیل بر مال و ثروت نیز می‌باشد و گاهی به معنای معتمد و ملجا و توکل و اعتماد و التجا نیز می‌آید و گفتند یعنی کسی که متکفل ارزاق بندگان است و مصالح ایشان را برمی‌آورد.<ref>ابن فهد حلی، احمد بن محمد؛ مترجم محمدحسین نائیجی، آداب راز و نیاز به درگاه بی‌نیاز (ترجمه عدة الداعی)، تهران، کیا، ۱۳۸۱ش، ص۲۹۶.</ref>


در روایتی آمده که [[پیامبر(ص)]] گفته است: «روزی که می‌خواستند ابراهیم را به آتش افکنند، او را به سوی آتش بردند. چون چشمش به آتش افتاد، فرمود: خداوند ما را کافی است و او نیکو حمایتگری است.»<ref>محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمه، ج۱۱، ص۳۱۳.</ref> در روایتی از [[امام صادق(ع)]] نقل شده: «تعجب می‌کنم از کسی که می‌ترسد و به گفتهٔ خداوند «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ» پناه نمی‌برد»‏.<ref>قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن‏، ۱۳۸۸ش، ج۱، ص۶۵۳.</ref> برخی گفته‌اند عبارت «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ» برای محفوظ بودن از بدان و از بیم و بدی آنان است.<ref>حسن‌زاده آملی، حسن، نامه‌ها و برنامه‌ها، انتشارات قیام، ۱۳۷۳ش، ص۱۵.</ref>
کلمه وکیل از [[اسماء حسنای]] الهی<ref>شریعتمداری، جعفر، شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه، ج۴، ص۷۲۳.</ref> و پنج بار در قرآن آمده است.<ref>سوره انعام، آیه۱۰۲. سوره هود، آیه۱۲. سوره یوسف، آیه۶۶، سوره قصص، آیه۲۸. سوره زمر، آیه۶۲.</ref>
 
در روایتی آمده که [[پیامبر(ص)]] گفته است: {{متن عربی|ترجمه=روزی که می‌خواستند ابراهیم را به آتش افکنند، او را به سوی آتش بردند. چون چشمش به آتش افتاد، فرمود: خداوند ما را کافی است و او نیکو حمایت‌گری است.}}<ref>محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمه، ج۱۱، ص۳۱۳.</ref> در روایتی از [[امام صادق(ع)]] نقل شده: {{متن عربی|ترجمه=تعجب می‌کنم از کسی که می‌ترسد و به گفتهٔ خداوند «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ» پناه نمی‌برد.}}<ref>قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن‏، ۱۳۸۸ش، ج۱، ص۶۵۳.</ref> برخی گفته‌اند عبارت «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ» برای محفوظ بودن از بدان و از بیم و بدی آنان است.<ref>حسن‌زاده آملی، حسن، نامه‌ها و برنامه‌ها، انتشارات قیام، ۱۳۷۳ش، ص۱۵.</ref>


=== معنای توکل ===
=== معنای توکل ===
[[صاحب المیزان]] ذیل آیه ۱۷۳ سوره آل‌عمران و عبارت حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ بحثی درباره توکل را مطرح می‌کند و می‌گوید حقیقت امر در مسئله توکل، این است که به کرسی نشستن اراده انسان و دست یافتن به هدف و مقصد در این عالم (که عالم ماده است) احتیاج به اسبابی طبیعی و اسبابی روحی دارد، و چنان نیست که اسباب طبیعی تمام تأثیر را داشته باشد، پس اگر انسان بخواهد وارد در امری شود که بسیار مورد اهتمام او است، و همه اسباب طبیعی آن را که آن امر نیازمند به آن اسباب است فراهم کند، و با این حال به هدف خود نرسد، قطعاً اسباب روحی و معنوی تمام نبوده، و همین تمام نبودن آن اسباب نگذاشته است که وی به هدف خود برسد و اینجا موضوع توکل اهمیت پیدا می‌کند.<ref>طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات‏، ۱۳۹۰ق، ج۴، ص۶۵.</ref>{{همچنین ببینید|توکل}}
{{همچنین ببینید|توکل}}
حقیقت امر در مسئله توکل، این است که به کرسی نشستن اراده انسان و دست یافتن به هدف و مقصد در این عالم (که عالم ماده است) احتیاج به اسبابی طبیعی و اسبابی روحی دارد، و چنان نیست که اسباب طبیعی تمام تأثیر را داشته باشد، پس اگر انسان بخواهد وارد در امری شود که بسیار مورد اهتمام او است، و همه اسباب طبیعی آن را که آن امر نیازمند به آن اسباب است فراهم کند، و با این حال به هدف خود نرسد، قطعاً اسباب روحی و معنوی تمام نبوده، و همین تمام نبودن آن اسباب نگذاشته است که وی به هدف خود برسد و اینجا موضوع توکل اهمیت پیدا می‌کند.<ref>طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات‏، ۱۳۹۰ق، ج۴، ص۶۵.</ref>
 
از پیامبر(ص) روایت شده است که از [[جبرئیل]] پرسید: توکّل بر خداوند چیست؟ او گفت: آگاهی از این که مخلوق نه می‌تواند زیانی برساند و نه می‌تواند سودی بدهد و نه می‌تواند به کاری وادارد و نه می‌تواند از کاری بازدارد. و نومیدی از خلق خدا که اگر بنده این چنین باشد دیگر برای احَدی جز خدا نخواهد کوشید و از جز خدا نه امیدی خواهد برد و نه خواهد هراسید و طمعی از جز خدا به دل راه نمی‌دهد و این همان توکّل است.<ref>مدرسی، سید محمد تقی، ایمان زیربنای شریعت، قم، انتشارات محبین، ۱۳۸۳ش، ص۵۸۲.</ref>


از پیامبر(ص) روایت شده است که از [[جبرئیل]] پرسید: «توکّل بر خداوند چیست؟ او گفت: آگاهی از این که مخلوق نه می‌تواند زیانی برساند نه می‌تواند سودی بدهد و نه می‌تواند به کاری وادارد و نه می‌تواند از کاری بازدارد. و نومیدی از خلق خدا که اگر بنده این چنین باشد دیگر برای احَدی جز خدا نخواهد کوشید و از جز خدا نه امیدی خواهد برد و نه خواهد هراسید و طمعی از جز خدا به دل راه نمی‌دهد و این همان توکّل است.<ref>مدرسی، سید محمد تقی، ایمان زیربنای شریعت، قم، انتشارات محبین، ۱۳۸۳ش، ص۵۸۲.</ref>
== منابع ==
== منابع ==
{{پانویس|۲}}
{{پانویس|۲}}
خط ۶۶: خط ۶۹:
  | ارجاعات =
  | ارجاعات =
  | بازبینی نویسنده =
  | بازبینی نویسنده =
  | بازبینی =
  | ارزیابی کمی =
  | تکمیل =
  | تکمیل =
  | اولویت = ب
  | اولویت = ب
خط ۷۲: خط ۷۵:
}}
}}
{{پایان متن}}
{{پایان متن}}
{{#seo:
|title=حسبنا الله و نعم الوکیل - تفسیر آیه 173 سوره آل عمران - ویکی پاسخ
|title_mode=Replaced Title
|keywords=حسبنا الله و نعم الوکیل
|description=ذکر قرآنی «حسبنا الله و نعم الوکیل» همراه با شأن نزول، معنا و کاربرد آن در منابع اسلامی گردآوری شده است.
}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۲ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۰۵

سؤال
حسبنا الله و نعم الوکیل کدام آیه است؟
آیه ۱۷۳ آل‌عمران
حسبنا الله و نعم الوکیل
حسبنا الله و نعم الوکیل
مشخصات آیه
واقع در سورهآل‌عمران
شماره آیه۱۷۳
جزء۴
موضوعتوکل
آیات مرتبطآیه ۳ سوره طلاق

حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ بخشی از آیه ۱۷۳ سوره آلعمران، به معنای «خدا ما را بس است و چه نیکو یاوری است» ترجمه شده است. این عبارت، پاسخ مؤمنانِ باایمان به منافقانی بود که آنان را از جنگ می‌ترساندند.

گفته شده که «خدا ما را بس است» بر پایه ایمان معنا می‌شود، نه بر اساس علل و اسباب ظاهری. «وَکِیل» از نام‌های نیکوی الهی است و ده بار در قرآن آمده است. واژه «وَکِیل» در عبارت «نِعْمَ الْوَکِیلُ» به کسی گفته می‌شود که امور انسان را به نیابت از او تدبیر می‌کند.

متن آیه

بیان آیه

منافقان هم خود به یاری اسلام برنمی‌خاستند و هم مومنان را از یاری اسلام باز داشته و می‌گفتند مردم جمع شده‌اند تا شما را از بین ببرند؛ پس بترسید و به جنگ نروید.[۱] منافقان به مومنان گفتند: ﴿مردم برای جنگ با شما گرد آمده‌اند، از آنها بترسید، و این سخن بر ایمان‌شان بیفزود و گفتند: خدا ما را بسنده است و چه نیکو یاوری است.(آل عمران:۱۷۳) به دنبال این استقامت و ایمان و پایمردی آشکار مومنان، قرآن، (در آیه بعد) نتیجه عمل آنها را بیان کرده و می‌گوید: ﴿آنها از این میدان، با نعمت و فضل پروردگار برگشتند.(آل عمراان:۱۷۴)در واقع آنان بدون وارد شدن، در یک برخورد خطرناک با دشمن، دشمن از آنها گریخت و سالم و بدون درد سر به مدینه مراجعت نمودند.[۲]

گفته شده ﴿وَ قالُوا حَسْبُنَایعنی خدای تعالی برای ما کافی است و اکتفای ما به خدا است به حسب ایمان است نه به حسب اسباب خارجی که سنت الهیه آن را جاری ساخته است. کلمه وکیل در ﴿نِعْمَ الْوَکِیلُ به معنای کسی است که امر انسان را به نیابت از انسان تدبیر می‌کند.[۳]

مضمون آیه را مرتبط به معنای آیه ۳ سوره طلاق: ﴿و هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است. خدا فرمانش را به انجام‌رساننده است. دانسته‌اند[۴]

مفهوم حسبنا الله و نعم الوکیل

حَسْب (بر وزن فَلس) بمعنی کفایت استعمال می‌شود و در جمله ﴿حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ به معنای «خدا ما را بس است». آمده است.[۵]

معنای عمومی «وکیل» یعنی نماینده‌ای که عهده‌دار انجام دادن کارهای کسی باشد.[۶] اگر وکالت‌های عرفی به معنی، نایب‌گیری یا اعتماد به دیگری است، وکیل گرفتن خدا، معنی بالاتر از این دارد و آن واگذاری کار به او است به هر صورتی که بخواهد.[۷] در عبارت﴿نِعْمَ الْوَکِیلُ در آیه ۱۷۳ آل عمران یعنی خداوند کفایت‌کننده و ولی و حافظ و متولی امور است و نیکو وکیل یعنی نیکو کفایت‌کننده و نیکو پناه و معتمدی است که امور به او واگذار می‌شود.[۸] برخی گفته‌اند «وکیل» یعنی «کفیل» بر روزی بندگان و کسی که به مصالح آنان قیام نموده است.[۹] وکیل به معنای وکیل بر مال و ثروت نیز می‌باشد و گاهی به معنای معتمد و ملجا و توکل و اعتماد و التجا نیز می‌آید و گفتند یعنی کسی که متکفل ارزاق بندگان است و مصالح ایشان را برمی‌آورد.[۱۰]

کلمه وکیل از اسماء حسنای الهی[۱۱] و پنج بار در قرآن آمده است.[۱۲]

در روایتی آمده که پیامبر(ص) گفته است: «روزی که می‌خواستند ابراهیم را به آتش افکنند، او را به سوی آتش بردند. چون چشمش به آتش افتاد، فرمود: خداوند ما را کافی است و او نیکو حمایت‌گری است.»[۱۳] در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده: «تعجب می‌کنم از کسی که می‌ترسد و به گفتهٔ خداوند «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ» پناه نمی‌برد.»[۱۴] برخی گفته‌اند عبارت «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ» برای محفوظ بودن از بدان و از بیم و بدی آنان است.[۱۵]

معنای توکل

حقیقت امر در مسئله توکل، این است که به کرسی نشستن اراده انسان و دست یافتن به هدف و مقصد در این عالم (که عالم ماده است) احتیاج به اسبابی طبیعی و اسبابی روحی دارد، و چنان نیست که اسباب طبیعی تمام تأثیر را داشته باشد، پس اگر انسان بخواهد وارد در امری شود که بسیار مورد اهتمام او است، و همه اسباب طبیعی آن را که آن امر نیازمند به آن اسباب است فراهم کند، و با این حال به هدف خود نرسد، قطعاً اسباب روحی و معنوی تمام نبوده، و همین تمام نبودن آن اسباب نگذاشته است که وی به هدف خود برسد و اینجا موضوع توکل اهمیت پیدا می‌کند.[۱۶]

از پیامبر(ص) روایت شده است که از جبرئیل پرسید: توکّل بر خداوند چیست؟ او گفت: آگاهی از این که مخلوق نه می‌تواند زیانی برساند و نه می‌تواند سودی بدهد و نه می‌تواند به کاری وادارد و نه می‌تواند از کاری بازدارد. و نومیدی از خلق خدا که اگر بنده این چنین باشد دیگر برای احَدی جز خدا نخواهد کوشید و از جز خدا نه امیدی خواهد برد و نه خواهد هراسید و طمعی از جز خدا به دل راه نمی‌دهد و این همان توکّل است.[۱۷]

منابع

  1. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات‏، ۱۳۹۰ق، ج۴، ص۶۴.
  2. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۷۱ش، ج۳، ص۱۷۷.
  3. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات‏، ۱۳۹۰ق، ج۴، ص۶۴.
  4. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات‏، ۱۳۹۰ق، ج۴، ص۶۴.
  5. قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیة، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۳۱.
  6. شریعتمداری، جعفر، شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه، ج۴، ص۷۲۳.
  7. سبحانی، شیخ جعفر، منشور جاوید، قم، مؤسسه امام صادق (علیه السلام)، ج۲، ص۳۸۷.
  8. طبرسی، فضل بن حسن‏، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۸۸۹.
  9. ابن فهد حلی؛ مترجم حسین غفاری ساروی، آیین بندگی و نیایش (ترجمه عدة الداعی)، قم، بنیاد معارف اسلامی، ۱۳۷۵ش، ص۵۸۴.
  10. ابن فهد حلی، احمد بن محمد؛ مترجم محمدحسین نائیجی، آداب راز و نیاز به درگاه بی‌نیاز (ترجمه عدة الداعی)، تهران، کیا، ۱۳۸۱ش، ص۲۹۶.
  11. شریعتمداری، جعفر، شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه، ج۴، ص۷۲۳.
  12. سوره انعام، آیه۱۰۲. سوره هود، آیه۱۲. سوره یوسف، آیه۶۶، سوره قصص، آیه۲۸. سوره زمر، آیه۶۲.
  13. محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمه، ج۱۱، ص۳۱۳.
  14. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن‏، ۱۳۸۸ش، ج۱، ص۶۵۳.
  15. حسن‌زاده آملی، حسن، نامه‌ها و برنامه‌ها، انتشارات قیام، ۱۳۷۳ش، ص۱۵.
  16. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات‏، ۱۳۹۰ق، ج۴، ص۶۵.
  17. مدرسی، سید محمد تقی، ایمان زیربنای شریعت، قم، انتشارات محبین، ۱۳۸۳ش، ص۵۸۲.