دابه الارض
در مورد دابه الارض توضیحاتی بیان کنید.
«دابه الارض» موجودی زنده است که طبق آیه ۸۲ سوره نمل، از زمین خارج شده و با مردم سخن میگوید. این واقعه از نشانههای نزدیک شدن قیامت یا رجعت دانسته شده است. در روایات شیعه، دابه الارض اغلب انسانی والامقام و حجت الهی توصیف شده که مؤمنان و کافران را جدا میکند. برخی مفسران اهل سنت آن را حیوانی بزرگ میدانند، و گروهی نیز ماهیت آن را مبهم و از اسرار الهی برمیشمرند.
متن آیه
| ﴿ | وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّه مِنَ الأرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کَانُوا بِآیَاتِنَا لا یُوقِنُونَ
و هنگامی که فرمان عذاب آنها رسد (و در آستانه قیامت قرار گیرند) جنبندهای را از زمین برای آنها خارج میکنیم که با آنان تکلم میکند و (میگوید) که مردم به آیات ما ایمان نمیآوردند. نمل:۸۲ |
﴾ |
مفهومشناسی دابه و کاربرد آن در قرآن
دابه در لغت به هر موجود زنده حرکت کننده در روی زمین گفته میشود.[۱] این کلمه با مشتقاتش هیجده مرتبه در قرآن آمده است[۲] بیشتر به معنای موجود زنده است که شامل انسان و حیوان میشود. این کلمه گاهی در کنار انسان به معنی جنبندگان آمده است که حیوانات میباشد.[۳]
خروج دابه از نشانههای قیامت
طبق آیه ۸۲ سوره نمل، خداونددر یک زمانی، موجودی را ظاهر میکند که با مردم سخن میگوید؛ این حادثه به اعتقاد برخی از مفسران علامت و شرط تحقق قیامت است که قبل از آن رخ میدهد.[۴][۵][۶] زیرا در دنباله این آیه محشور شدن گروههایی از مردم مطرح شده است نه همه مردم: ﴿وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ؛ (به خاطر آور) روزی را که ما از هر امّتی، گروهی را از کسانی که آیات ما را تکذیب میکردند، محشور میکنیم؛ و آنها را نگه میداریم تا به یکدیگر ملحق شوند!﴾(نمل:۸۳) این محشور شدن قبل ازقیامت صورت میگیرد.[۷] در صورتی که در قیامت همه مردم محشور میشوند نه فقط گروههایی از آنان. در روایتی که در توصیف «دابه الارض» از امام صادق(ع) نقل شده، آمده است: «و دلیل این که این اتفاق در رجعت رخ میدهد، سخن خداست:﴿وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّه فَوْجًا مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیَاتِنَا فَهُمْ یُوزَعُونَ﴾(نمل:۸۳) شخصی به حضرت عرض کرد: «برخیها میپندارند که آیه: ﴿وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّه فَوْجًا مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیَاتِنَا فَهُمْ یُوزَعُونَ﴾(نمل:۸۳) مربوط به قیامت است. حضرت فرمود: آیا (خدا در قیامت) از هر امتی گروهی را محشور و بقیه را رها میکند؟ نه! بلکه این حشر در «رجعت» صورت میگیرد؛ امّا آیه قیامت ﴿وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً؛ و همه آنان را برمیانگیزیم و احدی از ایشان را فروگذار نخواهیم کرد!﴾(کهف:۴۷) میباشد.[۸]
چیستی دابه الارض
حقیقت «دابه الارض» و اوصاف آن را با استناد به روایات مختلف میتوان به چند دسته کلّی تقسیم کرد.
انسانی والا مرتبه
روایاتی در منابع شیعه آمده که دابه الارض را انسانی والا و کامل معرفی کردهاند.[۹][۱۰][۱۱][۱۲][۱۳] باورمندان به این دیدگاه، دلایلی بر انسان بودن دابه الارض آوردهاند.
- دابه الارض حجت خداست؛ زیرا طبق آیه مورد بحث از طرف خدا با مردم سخن میگوید و اتمام حجت میکند و کسی که میخواهد اتمام حجت کند، میبایست انسانی باشد مانند خود مردم، وگرنه ممکن است عدّهای اعتراض کنند که تو انسان نیستی و از نیازها و خواستههای ما خبر نداری. شأن خدا بالاتر از این است که با وجود اولیای الهی، حیوانی را که هیچ تناسبی با رسالت الهی ندارد به عنوان حجت خود قرار دهد؛[۱۴] به همین جهت قرآن بر انسان بودن پیامبران اصرار میورزد.[۱۵]
- طبق برخی روایات، «دابه الارض» موجودی مقدس است که از جای مقدسی و همراه خود عصای موسی(ع) و انگشتر سلیمان(ع) را دارد و با زدن مهر بر چهره انسانها، مؤمنان «پاکان» و کافران «ناپاکان» را از هم جدا میکند.[۱۶][۱۷][۱۸] این موجود (دابه الارض) که هر دو نشانه (عصای حضرت موسی و انگشتر حضرت سلیمان) را در دست دارد، نشانه برتری او است و معنی ندارد که حیوان باشد. همچنین جداسازی مؤمن از کافر نیز با زدن مهر توسط حیوان، گر چه با تحقیر کافر تناسبی دارد، ولی با احترام به مؤمن منافات دارد، بلکه موجب ذلت و وحشت است. این کار باید توسط انسانی برتر از بقیه صورت گیرد تا باعث عزّت و افتخار مؤمنان گردد.[۱۹] چنانکه در دنیا هم مدال و سند افتخار، همیشه توسط افرادی که مقام ظاهری بالاتری دارند اعطا میشود. خدا هم کار جداسازی پاک «مؤمن» از ناپاک «کافر» را در شأن پیامبران میداند.
حیوانی بزرگ
برخی از مفسران اهل سنت با استناد به روایاتی، دابه الارض را حیوانی بزرگ و چهار دست و پا و دارای بال دانستهاند.[۲۰] این روایات به قدری مخدوشاند که خود مفسران اهل سنّت بعد از نقل این روایات، آنها را غیرقابل اعتنا دانستهاند.[۲۱][۲۲]
علامه طباطبایی معتقد است از آنجا که کلمه «دابه- جنبنده» به هر صاحب حیاتی اطلاق میشود که در زمین راه میرود، میتواند انسان باشد و میتواند حیوانی غیر از انسان باشد، اگر انسان باشد که سخن گفتنش امری عادی است و اگر حیوانی باشد، آن وقت حرف زدنش مانند بیرون شدنش از زمین امری است خارقالعاده.[۲۳]
موجودی ناشناخته
برخی از مفسران بر این باورند که در قرآن چیزی که بتواند این نشانه الهی (دابه الارض) را تفسیر کند و معلوم سازد که این جنبدهای که خدا به زودی از زمین بیرون میآورد، چیست؟ چه خصوصیاتی دارد؟ و صفات و نشانیهایش چیست؟ با مردم چه تکلمی میکند و چه خصوصیاتی دارد؟ چگونه از زمین بیرون میآید و چه میگوید؟ وجود ندارد، بلکه سیاق آیه بهترین دلیل است بر اینکه مقصود مبهمگویی است و آیه از کلمات رمزگونه قرآن است.[۲۴][۲۵] شاید به همین راز و رمز باشد که حضرت علی(ع) معنای آیه ۸۲ نمل را از اسراری دانسته است که تنها پیامبر خدا(ص) و خود او بر آن واقف بودهاند.[۲۶]
نام بردن از این مأمور الهی با عنوان «دابه» این پیام را دارد که قرآن از شیوه ابهام و رمزآلود استفاده کرده است تا ماهیت این موجود پنهان بماند، اما در عین حال مشخص باشد که از سنخ فرشتگان نیست، بلکه موجودی زمینی است. هدف قرآن آن است که هویت او تا زمان وقوع روشن نشود.
پانویس
- ↑ ابن فارس، معجم مقاییس اللغه ، 2: 263.
- ↑ سوره بقره، آیه۱۶۴. سوره انعام، آیه۳۸. سوره انفال، آیه۲۲و۵۵. سوره هود، آیه۶ و۵۶. سوره نحل، آیه۴۹ و۶۱. سوره حج، آیه۱۸. سوره نور، آیه۴۵. سوره نمل، آیه۸۲. سوره عنکبوت، آیه۶۰. سوره لقمان، آیه۱۰. سوره سبأ، آیه۱۴. سوره فاطر، آیه۲۸ و ۴۵. سوره شوری، آیه۲۹. سوره جاثیه، آیه۴.
- ↑ سوره حج، آیه۱۸. سوره فاطر، آیه۲۸. سوره جاثیه، آیه۴.
- ↑ طبرسی ، مجمع البیان، 8-7: 365.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 15: 547.
- ↑ فخر رازی ، التفسیر الکبیر ، 24: 217.
- ↑ مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه ، 15: 555.
- ↑ بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن ، 4: 228.
- ↑ طبرسی ، مجمع البیان ، 8-7: 366.
- ↑ عروسی حویزی ، نورالثقلین ، 4: 97.
- ↑ بحرانی ، البرهان فی تفسیر القرآن ، 4: 228.
- ↑ طباطبائی ، المیزان فی تفسیر القرآن ، 15: 405.
- ↑ مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه ، 15: 552.
- ↑ نقیپور ، بررسی شخصیت اهل بیت در قرآن ، 246.
- ↑ سوره کهف، آیه۱۱۰. سوره فصلت، آیه۶. سوره انعام، آیه۱۳۰.
- ↑ فخر رازی ، التفسیر الکبیر ، 24: 218.
- ↑ طبرسی ، مجمع البیان ، 8-7: 366.
- ↑ عروسی حویزی ، نور الثقلین، 4: 96.
- ↑ نقیپور ، بررسی شخصیت اهل بیت در قرآن ، 1: 246.
- ↑ سیوطی ، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور ، 5: 115.
- ↑ فخر رازی ، التفسیر الکبیر ، 24: 218.
- ↑ سید قطب ، فی ظلال القرآن ، 5: 2667.
- ↑ طباطبایی ، المیزان فی تفسیر القرآن ، 15: 567.
- ↑ طباطبایی ، المیزان فی تفسیر القرآن ، 15: 567.
- ↑ قرشی بنابی ، تفسیر احسن الحدیث، 7: 505.
- ↑ صفار، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّی الله علیهم ، 310.
منابع
- بحرانی، هاشم بن سلیمان (۱۴۱۷). البرهان فی تفسیر القرآن. قم: مؤسسه البعثه.
- فخر رازی، محمد بن عمر. التفسیر الکبیر. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
- سیوطی، عبدالرحمن بن ابیبکر (۱۴۰۴). الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور. قم: کتابخانه مرعشی نجفی.
- طباطبائی، محمدحسین (۱۳۷۱). المیزان فی تفسیر القرآن. قم: اسماعیلیان.
- طباطبایی، محمد حسین (۱۳۷۴). المیزان فی تفسیر القرآن. ترجمهٔ محمد باقر موسوی همدانی. قم: دفتر انتشارات اسلامی.
- نقیپور، ولیالله (۱۳۷۷). بررسی شخصیت اهل بیت در قرآن. تهران: مرکز آموزش مدیریت دولتی.
- صفار، محمد بن حسن (۱۴۰۴). بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّی الله علیهم. قم: کتابخانه مرعشی نجفی.
- قرشی بنابی، علی اکبر (۱۳۷۵). تفسیر احسن الحدیث. تهران: بنیاد بعثت، مرکز چاپ و نشر.
- مکارم شیرازی، ناصر (۱۳۶۲). تفسیر نمونه. تهران: دارالکتب الاسلامیه.
- سید قطب، ابراهیم حسین (۱۴۰۱). فی ظلال القرآن. بیروت: دارالشروق.
- طبرسی، فضل بن حسن. مجمع البیان. بیروت: دارالمعرفه.
- ابن فارس، أحمد بن فارس (۱۴۰۴). معجم مقاییس اللغه. قم: مکتب الاعلام الاسلامی.
- عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه (۱۳۷۳). نورالثقلین. قم: اسماعیلیان.