Article-dot.png
Article-dot.png

نقش تولی و تبری در ايمان

از ویکی پاسخ
پرش به ناوبری پرش به جستجو


سؤال

نقش تولّی و تبرّی در ایمان چیست؟


تولّی و تبرّی به معنای دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا، از واجبات در اسلام و از ارکان ایمان هستند. در اعتقادات شیعه بدون تولی و تبری، ایمان ناقص است و هیچ عملی از انسان پذیرفته نیست. ایمان دوست داشتن انبیاء، امامان و اولیاء خدا و دشمن داشتن دشمنان پیامبران و اهل بیت(ع) بیان شده است و بدون تولی و تبری ایمان کامل برای فرد بوجود نمی‌آید.

تولی، تبری و قبول ایمان و هدایت

تولّی و تبرّی، نقش بنیادی در قبولی ایمان و اسلام دارد. تولی و تبری از واجبات و فروع دین اسلام است و جزء ایمان و از بزرگ‌ترین شعبه‌های ایمان شمرده شده است. علما و بزرگان شیعه تولی و تبری را جزء ایمان دانسته‌اند و ایمان بدون آن را ناتمام خوانده‌اند و به برخی از آیات و روایات نیز استدلال کرده‌اند.

امام باقر(ع) فرموده است: ایمان دوستی و دشمنی است[۱] و امام صادق(ع) نیز در جواب کسی که پرسید آیا حب و بغض از ایمان است؟ فرمود: «هل الایمان الا الحب و البغض؛ ایمان جز حبّ و بغض چیز دیگری نیست».[۲]

مقبولیت اطاعت و بندگی پروردگار بستگی به اصل تولی و تبری دارد؛ و ایمان بدون آن ناتمام است. زیرا ایمان جز همان دوست داشتن خدا، پیامبر و امامان معصوم(ع) و بغض و بیزاری از دشمنان آنان نیست.

تولی، تبری راهی برای کمال انسانی

ابعاد و شیوه زندگی انسان، بر پایه حب و بغض استوار است. در مورد معیار حب و بغض و ضابطه و قانون آن، هرکسی باید ارزیابی کند که میل و نفرت خویش را بر پایه چه ارزش‌هایی استوار سازد. درستی ملاک، زندگی را در جهت شایسته، صحیح و باطل بودن آن انسان را به تباهی سوق می‌دهد.

کمال معنوی با حقیقت نظام هستی و انسانی مطابقت دارد. کمال معنوی در سایه حرکت در مسیر حق، تحقق می‌پذیرد. دوستی‌ها و دشمنی‌ها باید بر این اصل معنوی تنظیم گردد که دوستی خداوند اصل باشد و با دیگران نیز بر این اساس دوستی و دشمنی شود؛ زیرا مقصود از تولّی در فرهنگ اعتقادی اسلام این است که انسان ولایت خدا، پیامبران، ائمه معصومین(ع) و اولیاءالله را قبول کند و با هر فرد و نظامی که دوست خدا، رسول، ائمه(ع) و مؤمنان باشند دوست باشند و تبرّی عبارت است از کینه داشتن نسبت به دشمنان خدا، پیامبران، ائمه و مؤمنان.[۳]

خداوند به عنوان کمال و منزه از هر عیب، بهترین مورد برای تولی است؛ زیرا او از هر کسی نسبت به بندگانش مهربان‌تر و نزدیک‌تر است. دوستی او، شور، عشق و طراوت در انسان می‌آفریند و او را بی‌قرار و خالص می‌سازد. به سبب این دوستیِ خدا، همه رفتارها رنگ خدایی می‌گیرد و در منظومه هستی از ارزش والا برخوردار می‌گردد. بدین ترتیب، بین انسان و خدا رابطه دوستی ایجاد می‌شود و خداوند به عنوان یگانه آرزو و هدف تبلور می‌کند که تنها باید او را دوست داشت و به او عشق ورزید.

تولی در دوستی پیامبران و امامان(ع)

دوستی خداوند اصلی و واقعی است، دوستی پیامبران، امامان معصوم(ع) و اهل ایمان بر اساس دوستی خداوند استوار شده و در راستای محبت او قرار دارد دوستی پیامبر و عترتش برای اطاعت و پذیرش ولایت آن‌هاست زیرا حجت‌های خداوند هستند و عترت پیامبر، تنها مفسران کلام خدا و دومین منبع آگاهی و هدایت می‌باشند؛ لذا دشمنی با اهل بیت(ع) و خارج شدن از ولایت و اطاعت آن‌ها به معنای خروج از دایره اطاعت و محبت خداوند است.

بدین جهت دوستی و اطاعت آنان واجب شده است. قرآن فرموده است: ﴿قل لا اسئلکم علیه اجراً الا الموده فی القربی؛ بگو پاداشی برای رسالتم جز دوستی خویشانم از شما نمی‌طلبم(شوری:۲۳). امام صادق(ع) نیز می‌فرماید: «لکل شیء اساس و اساس الاسلام حبنا اهل البیت؛ هر چیز مبنا و اساسی دارد و اساس اسلام دوستی با ما اهل بیت است». [۴]بنابراین، تولی همان دوستی و اطاعت خدا، پیامبران(ع)، امامان معصوم(ع) و مؤمنان است و تبری نیز بیزاری جستن از دشمنان ایشان است.



مطالعه بیشتر

  • اصول کافی، ج۲، باب حب فی الله و بغض فی الله.
  • وسیله الحشادم الی المندوم در شرح… از فضل الله بن روز بهان اصفهانی، از ص۸۸–۲۸۱.
  • تفسیر موضوعی قرآن، ج۲ ,جوادی آملی، ص۴۱۱–۴۲۲ و ص۳۴۷–۳۵۹.
  • اخلاق و تربیت اسلامی، حسین واثقی راد، ص۱۶۹–۱۹۸.


منابع

  1. واثقی راد، محمد حسین، ص۱۷۸، به نقل از تحف العقول، ص۲۱۵.
  2. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ناشر دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، ۱۳۸۸ هـ، ج۲، ص۱۲۵.
  3. شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام، چاپ دوم، چاپ خانه دفتر تبلیغات اسلامی، نشر دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۷، ج۲، ص۴۳۲، و روز بهانی، فضل الله، فنجی اصفهان، وسیله الحشادم الی المندوم در شرح صلواه چهارده معصوم(ع)، قم، نشر کتاب‌خانه عمومی مرعشی نجفی، چاپ اول، ۱۳۷۲، ص۲۸۱.
  4. واثقی راد، محمد حسین، اخلاق و تربیت اسلامی، ص۱۹۱. نقل از بحارالانوار، ج۷، ص۵۲۸، محاسن، ج۱، ص۱۵۰.