سفارش به ماندن زن در خانه و سیره حضرت زهرا(س)

از ویکی پاسخ
سؤال

روایت «نزدیک‌ترین حالات زن به خدای متعال ماندن او در پستوی خانه است» با سیره حضرت زهرا(س) در بیرون از منزل چگونه قابل جمع است؟

درباره روایت مذکور[۱] توضیحاتی لازم است تا در خصوص حضور سالم زن در اجتماع از این روایت و امثال آن رفع شبهه شود.

الفاظ حدیث

دو لفظ «عوره» و «قعر» در روایت آمده که شرح آن را از مجمع البحرین می‌جوییم:

الف. عوره مشترک لفظی بین دو مفهوم است: عیب، شیئی پوشاندنی. موارد استعمال آن هم متفاوت است: به عیب عوره می‌گویند، به شرم‌گاه عوره می‌گویند، به هرچه نگاه به آن زشت باشد نیز به طورکلی عوره گفته می‌شود.

از سوی دیگر به ساعات تنهایی (و لذت) در قرآن کریم عوره گفته شده‌است، هر چه که انسان به خاطر حیاء آن را بپوشاند، عوره اطلاق می‌شود و با توجه به همین جنبه از زنانگی بانوان به زن عوره گفته شده‌است.

بنابراین روایت، اصحاب این جنبه از جنبه‌های زندگی بانوان مورد نظرشان بوده‌است و پیامبر (ص) آن را تقریر فرمودند. پس باید در این بخش از زندگی کاملاً محفوظ باشد. امّا بنابر قاعده «اثبات شیء نفی اشیاء دیگر را نمی‌کند» (اگر گفتی: انسان متفکر است، منظورت این نیست که احساس ندارد، کار نمی‌کند و…) زن منحصر در این امر نیست، ویژگی‌های ارزشمند زنان و نیز فصل‌های مشترک بین زن و مرد بسیار است.

ب. قعر به معنای پایین چاه و امثال آن است که و معنی مصدری آن از ریشه درآوردن درخت و مانند آن است و تعبیر کنایی جلوس در قعر بیت (نشستن در انتهای خانه) کنایه از بودن در خانه است.

توضیح این تعبیر که از کوتاه‌ترین و رساترین تعابیر درباره زن است این است که اصلی‌ترین وظیفه برای زن به دوش گرفتن رسالت نهان و باطن زندگی است و این بالاترین عبادت و نزدیک‌ترین حالات زن است. اگر در یک خانواده مدیریت باطن زندگی و تربیت آن رها شود و افراد این خانواده بدون تربیت و مدیریت به دامن اجتماع رها شوند، هیچ‌یک به سعادت و ترقی نخواهند رسید. نتیجه رها کردن این سنگر کلیدی به هوای رسیدن به قله‌های ترقی به نفع دشمن خواهد بود و جامعه اسلامی زیان و شکست قطعی خواهد دید.

۲. سند حدیث

اثبات صحت و ضعف یک روایت مبتنی بر دو مرحله است: ۱. بررسی سند؛ ۲. بررسی متن و قراین موجود. مرسوم بین فقهای شیعه این است که به صرف ضعف سند از روایت دست نمی‌کشند.[۲]

این روایت از جهت سند مرسله است، امّا چند روایت بر این مضمون (دوری زن از نامحرمان) دلالت دارد. سیره بانوان اهل بیت عصمت (ع) هم بر همین منوال بوده‌است و سیره متشرعه تا قرون و اعصار و حتی در عصر حاضر چنین است.

نکته‌ای که با ید توجه شود این است که مواردی از گفتگوی با راویان حدیث و اصحاب ائمه (ع)[۳] و تعدادی خطابه و نطق‌های تاریخی[۴] و نیز حضور در جبهه‌های نبرد با کفار[۵] و منافقان[۶] است که اینها، همه قابل سازگاری با سیره مذکور است.

۳. بررسی متن و دلالت حدیث

حضور زن در خانه به نحو مبالغه‌آمیزی در این روایت تأکیده شده‌است، همانگونه که در شرح لغات حدیث آمد مراد از این حضور حفظ سنگر خانه و خانواده است. اگر ضرورتی برای بیرون رفتن حادث شد حجاب محکم زن ادامه همان حضور است. این نوع حضور بهترین عبادت برای زن است. اگر حضرت زهرا (س) برای متانت و شخصیت خود را در موارد ضروری، که تاریخ آن را نقل کرده‌است، احساس خطر می‌کردند روش دیگری را برای مواظبت بر دوری از نامحرمان در آن سنگر برمی‌گزیدند و گرنه هیچ‌گاه به اختیار، خود را در میدان‌های مختلط قرار نمی‌دادند. رفتن به مسجد مدینه و آویختن پرده‌ای برای جدا کردن زن و مرد،[۷] رفتن به بیابانهای مدینه دور از چشم نامحرمان و گاهی درون چاردیواری محصور بیت الاحزان شاهدی بر این مدعاست.

ما اگر به حضور شایسته زن در اجتماع به عنوان پیام انقلاب اسلامی افتخار می‌کنیم حضوری با این کیفیت را مدنظر داریم. دو عنصر و شرط اساسی دراین حضور است: ۱. وجوب آن کار؛ ۲. حفظ متانت و دوری از رفتارهای ناشایست.

عنصر و شرط اول نشان می‌دهد که سنگر اصلی زن خانه و خانواده است و در همین خانواده مفهوم واجب و حرام فهمیده می‌شود و عمل بر طبق این وجوب از نتایج حفظ سنگر خانواده است و عنصر و شرط دوم گستره خانواده را مرز گذاری و ادامه حضور در خانه را تثبیت می‌کند. همان گونه که در سؤال شما هم اشاره شد بهترین فهم از این حدیث سرمشق قرار دادن همان سیره فاطمی و زینبی است.


منابع

  1. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، تهران، اسلامیه، ۱۳۹۵ق، ج۴۳، ص۹۲.
  2. ر. ک. همدانی، آقارضا، کتاب الصلاه (مصباح الفقیه)، چاپ سنگی، ص۱۲؛ نایینی، حسین، فواید الاصول، جامعه مدرسین، ج۳، ص۶۷.
  3. ر. ک. بحارالانوار، همان، ج۴۳، ص۶۲، ملاقات با جابر انصاری.
  4. همان، ج۲۹، دارالرضا، ص۲۱۵، خطبه فدکیه.
  5. حضور حضرت زهرا (س) در احد.
  6. حضور زینب و بانوان اهل بیت (ع) در کربلا.
  7. بحارالانوار، همان، دارالرضا، ۱۴۱۲، ج۲۹، ص۲۲۰.