داستان تولد حضرت موسی(ع): تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۴: خط ۴:
داستان تولد حضرت موسی(ع) چگونه بود؟
داستان تولد حضرت موسی(ع) چگونه بود؟
{{پایان سوال}}
{{پایان سوال}}
{{پاسخ}}تولد حضرت موسی(ع) از داستان‌های شگفتی‌آور قرآن است. طبق آیات قرآن، هنگامی که فرعونیان همه فرزندان پسر بنی اسرائیل را به قتل می‌رساندند، موسی متولد شد. خداوند به مادر موسی الهام کرد که او را در دریا اندازد و خاندان فرعون او را از دریا گرفتند و با درخواست همسر فرعون او را نکشتند و نگهش داشتند. موسی از شیر هیچ زنی نخورد و با پیشنهاد خواهر موسی، مادرش به کاخ فرعون آمد و موسی از شیر مادر خود خورد و موسی به دامان مادر خود برگشت در حالی که دیگر خطر قتل موسی از بین رفته بود.
{{پاسخ}}تولد حضرت موسی(ع) از داستان‌های شگفتی‌آور قرآن است. طبق آیات قرآن، هنگامی که فرعونیان همه فرزندان پسر بنی اسرائیل را به قتل می‌رساندند، موسی متولد شد. خداوند به مادر موسی الهام کرد که او را در دریا اندازد و او هم این کار را انجام داد. خاندان فرعون او را از دریا گرفتند و با درخواست همسر فرعون او را نکشتند و نگهش داشتند. موسی از شیر هیچ زنی نخورد و با پیشنهاد خواهر موسی، مادرش به کاخ فرعون آمد و موسی از شیر مادر خود خورد و موسی به دامان مادر خود برگشت در حالی که دیگر خطر قتل موسی از بین رفته بود.


== تولد حضرت موسی(ع) بر اساس آیات قرآن ==
== تولد حضرت موسی(ع) بر اساس آیات قرآن ==
آیات ۳۸ و ۳۹ سوره طه و آیات ۴ تا ۱۳ سوره قصص داستان تولد موسی(ع) را شرح می‌دهد.
آیات ۳۸ و ۳۹ [[سوره طه]] و آیات ۴ تا ۱۳ [[سوره قصص]] داستان تولد موسی(ع) را بیان می‌کند.


مطابق آیات قرآن، در زمانی که فرعونیان همه فرزندان پسر را به قتل می رساندند، موسی متولد شد. خداوند با نوعى الهام به مادر موسى گفت به موسى شير بده، و چون ترسيدى بر او كه لشكريان فرعون خبردار شوند، و او را مانند هزاران كودك كه همه را كشتند به قتل برسانند، او را به دريا بينداز، و ديگر از كشته شدن او مترس، و از جدايى او غمگين مشو، كه ما دوباره او را به تو برمی‌گردانيم و او را از پيامبران قرار می‌دهيم، تا رسولى به سوى آل فرعون و بنى اسرائيل بوده باشد. مادر موسی او را به دریا انداخت و تقدیر چنین بود که موسی به دست خانواده فرعون برسد. همسر فرعون خواست که او را نکشند و بتوانند او را در میان خود داشته باشند. قرآن در ادامه داستان تولد موسی می گوید کاری کردیم موسی از هیچ زنی شیر نخورد و خواهر موسی خانواده فرعون را راهنمایی کرد تا مادر موسی بیاید و او را شیر دهد و همینطور هم شد و موسی به مادرش برگشت در حالی که در کاخ فرعون زندگی می کرد.<ref>طباطبایی، محمدحسین، تفسير الميزان، ترجمه محمدباقر موسوی، قم، دفتر انتشارات اسلامى‏، ۱۳۷۴، ج۱۶، ص ۱۱.
مطابق آیات قرآن، در زمانی که فرعونیان همه فرزندان پسر را به قتل می رساندند، موسی متولد شد. خداوند با نوعى الهام به مادر موسى گفت به موسى شير بده، و چون ترسيدى بر او كه لشكريان فرعون خبردار شوند، و او را مانند هزاران كودك كه همه را كشتند به قتل برسانند، او را به دريا بينداز، و ديگر از كشته شدن او مترس، و از جدايى او غمگين مشو، كه ما دوباره او را به تو برمی‌گردانيم و او را از پيامبران قرار می‌دهيم، تا رسولى به سوى آل فرعون و بنى اسرائيل بوده باشد. مادر موسی او را به دریا انداخت و تقدیر چنین بود که موسی به دست خانواده فرعون برسد. همسر فرعون خواست که او را نکشند و بتوانند او را در میان خود داشته باشند. قرآن در ادامه داستان تولد موسی می گوید کاری کردیم موسی از هیچ زنی شیر نخورد و خواهر موسی خانواده فرعون را راهنمایی کرد تا مادر موسی بیاید و او را شیر دهد و همینطور هم شد و موسی به مادرش برگشت در حالی که در کاخ فرعون زندگی می کرد.<ref>طباطبایی، محمدحسین، تفسير الميزان، ترجمه محمدباقر موسوی، قم، دفتر انتشارات اسلامى‏، ۱۳۷۴، ج۱۶، ص ۱۱.

نسخهٔ ‏۲۶ آوریل ۲۰۲۳، ساعت ۱۱:۲۴

سؤال

داستان تولد حضرت موسی(ع) چگونه بود؟

تولد حضرت موسی(ع) از داستان‌های شگفتی‌آور قرآن است. طبق آیات قرآن، هنگامی که فرعونیان همه فرزندان پسر بنی اسرائیل را به قتل می‌رساندند، موسی متولد شد. خداوند به مادر موسی الهام کرد که او را در دریا اندازد و او هم این کار را انجام داد. خاندان فرعون او را از دریا گرفتند و با درخواست همسر فرعون او را نکشتند و نگهش داشتند. موسی از شیر هیچ زنی نخورد و با پیشنهاد خواهر موسی، مادرش به کاخ فرعون آمد و موسی از شیر مادر خود خورد و موسی به دامان مادر خود برگشت در حالی که دیگر خطر قتل موسی از بین رفته بود.

تولد حضرت موسی(ع) بر اساس آیات قرآن

آیات ۳۸ و ۳۹ سوره طه و آیات ۴ تا ۱۳ سوره قصص داستان تولد موسی(ع) را بیان می‌کند.

مطابق آیات قرآن، در زمانی که فرعونیان همه فرزندان پسر را به قتل می رساندند، موسی متولد شد. خداوند با نوعى الهام به مادر موسى گفت به موسى شير بده، و چون ترسيدى بر او كه لشكريان فرعون خبردار شوند، و او را مانند هزاران كودك كه همه را كشتند به قتل برسانند، او را به دريا بينداز، و ديگر از كشته شدن او مترس، و از جدايى او غمگين مشو، كه ما دوباره او را به تو برمی‌گردانيم و او را از پيامبران قرار می‌دهيم، تا رسولى به سوى آل فرعون و بنى اسرائيل بوده باشد. مادر موسی او را به دریا انداخت و تقدیر چنین بود که موسی به دست خانواده فرعون برسد. همسر فرعون خواست که او را نکشند و بتوانند او را در میان خود داشته باشند. قرآن در ادامه داستان تولد موسی می گوید کاری کردیم موسی از هیچ زنی شیر نخورد و خواهر موسی خانواده فرعون را راهنمایی کرد تا مادر موسی بیاید و او را شیر دهد و همینطور هم شد و موسی به مادرش برگشت در حالی که در کاخ فرعون زندگی می کرد.[۱]

تفصیل داستان

دستگاه فرعون، برنامه وسیعى براى کشتن «نوزادان پسر» از بنى اسرائیل ترتیب داده بود، و حتى قابله هاى فرعونى مراقب زنان باردار بنى اسرائیل بودند. در این میان، یکى از این قابله ها با مادر موسى(علیه السلام) دوستى داشت - حمل موسى مخفیانه صورت گرفت و چندان آثارى از حمل در مادر نمایان نبود - هنگامى که احساس کرد، تولد نوزاد نزدیک شده، به سراغ قابله دوستش فرستاد و گفت: «ماجراى من چنین است، فرزندى در رحم دارم و امروز به محبت و دوستى تو نیازمندم». هنگامى که موسى(علیه السلام) تولد یافت از چشمان او نور مرموزى درخشید، چنانکه بدن قابله به لرزه درآمد، و برقى از محبت در اعماق قلب او فرو نشست، و تمام زوایاى دلش را روشن ساخت.

زن قابله، رو به مادر موسى(علیه السلام) کرد و گفت: «من در نظر داشتم ماجراى تولد این نوزاد را به دستگاه حکومت خبر دهم، تا جلادان بیایند و این پسر را به قتل رسانند - و من جایزه خود را بگیرم - ولى چه کنم که عشق شدیدى از این نوزاد در درون قلبم احساس مى کنم! حتى راضى نیستم موئى از سر او کم شود، با دقت از او حفاظت کن. در اینجا یک الهام الهى، قلب مادر را روشن ساخت، الهامى که ظاهراً او را به کار خطرناکى دعوت مى کند، ولى با این حال از آن احساس آرامش مى نماید.

مادر موسی به سراغ یک نجار مصرى آمد - نجارى که نیز او از قبطیان و فرعونیان بود! - از او درخواست کرد، صندوق کوچکى براى او بسازد. صندوق را ساخت و به مادر موسى(علیه السلام) تحویل داد. مادر، نوزاد خود را همراه صندوق، به کنار «نیل» آورد، پستان در دهان نوزاد گذاشت، و آخرین شیر را به او داد، سپس او را در آن صندوق مخصوص که همچون یک کشتى کوچک قادر بود بر روى آب حرکت کند، گذاشت و آن را روى امواج نهاد.

امواج خروشان «نیل» صندوق را به زودى از ساحل دور کرده، مادر در کنار ایستاده بود و این منظره را تماشا مى نمود، در یک لحظه، احساس کرد، قلبش از او جدا شده و روى امواج حرکت مى کند، اگر لطف الهى قلب او را آرام نکرده بود، فریاد مى کشید و همه چیز فاش مى شد!. هنگامى که چشم همسر «فرعون» به چشم کودک افتاد، برقى از آن جستن کرد و اعماق قلبش را روشن ساخت و همگى ـ مخصوصاً همسر فرعون ـ مهر او را به دل گرفتند، و هنگامى که آب دهان این نوزاد مایه شفاى بیمار شد، این محبت فزونى گرفت. به نظر مى رسد، فرعون از چهره نوزاد و نشانه هاى دیگر ـ از جمله گذاردن او در صندوق و رها کردنش در امواج «نیل» ـ دریافته بود، که این نوزاد از بنى اسرائیل است، ناگهان کابوس قیام یک مرد بنى اسرائیلى و زوال ملک او به دست آن مرد، بر روح او سایه افکند، و خواهان اجراى قانون جنایت بارش، درباره نوزادان بنى اسرائیل، در این مورد شد!.

اطرافیان متملق و چاپلوس نیز، فرعون را در این طرز فکر تشویق کردند و گفتند: دلیل ندارد که قانون درباره این کودک اجرا نشود؟! اما «آسیه» همسر فرعون که نوزاد پسرى نداشت و قلب پاکش که از قماش درباریان فرعون نبود، کانون مهر این نوزاد شده بود، در مقابل همه آنها ایستاد و از آنجا که در این گونه کشمکش هاى خانوادگى غالباً پیروزى با زنان است، او در کار خود پیروز شد؟[۲]

هنگامي كه مادر موسي باردار بود حملش را پوشيده داشت و هيچكس از حال او مطلع نشد و اين كار خدا بود. زيرا ميخواست با اين طفل بر سر قوم بني اسرائيل منت گذارد. در آن سالي كه موسي ميخواست تولد شود، فرعون قابله‌ها را حاضر كرد و به آنها دستور داد كه زنان را بدقت تفتيش كنند. مادر موسي در همين موقع بموسي حامله شد ولي شكمش بر نيامد و رنگش تغيير نكرد و شيرش ظاهر نشد و قابله‌ها كاري به او نداشتند. شبي كه موسي بدنيا آمد، هيچكس پهلوي مادرش نبود. قابله‌اي هم نداشت. تنها خواهر موسي- مريم- در آنجا حاضر بود. در اينوقت خداوند دستور داد كه فرزند خود را شير دهد. مدت سه ماه او را شير داد. بطوري كه كسي صداي گريه او را نميشنيد و هيچ حركتي از طفل سر نميزد. هنگامي كه از گرفتاري بچه ترسيد، صندوقي ساخت و براي طفل در آن جايي درست كرد و طفل را به امر خدا در آن نهاد و شبانه بدريا انداخت.[۳]

به دنبال دايه اى برآمدند كه او را شير دهد. اما هر زن شير دهى را آوردند، پستان او را نگرفت وداد وفرياد كودك از گرسنگى بلند بود. در اين ميان خواهر موسى به عنوان فرد ناشناسى وارد جمع آنان شد. او پيشنهاد داد كه من خانواده اى را مى شناسم كه مى تواند تربيت او را بر عهده بگيرد. آنان از شنيدن اين جمله خوشحال شدند. سراغ او فرستادند كه او كسى جز مادر موسى نبود. وقتى او پستان خود را به دهان او گذارد، به خوبى آن را مكيد واز اين طريق، خوشحالى فرعون وهمسر او را فراهم آورد وقرار شد كه تربيت او را بر عهده بگيرد. بدين گونه وعده الهى:(إنّا رادٌّوهُ إلَيْكِ) تحقق پذيرفت.[۴]

مطالعه بیشتر

  • قصص الانبیاء، نعمت‌الله جزایری، ترجمه نور الدین جزایری.
  • قصص الانبیاء، قطب الدین سعید راوندی.

منابع

  1. طباطبایی، محمدحسین، تفسير الميزان، ترجمه محمدباقر موسوی، قم، دفتر انتشارات اسلامى‏، ۱۳۷۴، ج۱۶، ص ۱۱.
  2. مکارم شیرازی، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية، ۱۳۷۱، ج۱۶، ص۲۳ و ۲۴.
  3. طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ترجمه محمد بیستونی، انتشارات آستان قدس رضوی، بیتا، ج۱۸، ص۱۶۲.
  4. سبحانى، جعفر، منشور جاوید، قم، مؤسسه امام صادق، بیتا، ج۱۲، ص۳۱.