«زنة عرش‌الله و مداد کلماته» در دعای عهد: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی پاسخ
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: ویرایش مبدأ ۲۰۱۷
خط ۳۲: خط ۳۲:
  | تغییر مسیر =
  | تغییر مسیر =
  | ارجاعات =
  | ارجاعات =
  | بازبینی =
  | بازبینی =شد
  | تکمیل =
  | تکمیل =
  | اولویت =ج
  | اولویت =ج
  | کیفیت =ج
  | کیفیت =ب
}}
}}
{{پایان متن}}
{{پایان متن}}

نسخهٔ ‏۲۵ دسامبر ۲۰۲۲، ساعت ۱۰:۱۵

سؤال

مراد از «زنة عرش الله و مداد کلماته» در دعای عهد چیست؟

تعبیر «زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مِدَادَ کَلِمَاتِهِ؛ به‌اندازه وزن عرش خدا و به قدر گستردگی کلمات خدا» در دعای عهد و برای توصیف اندازه صلوات و درود بر امام زمان(ع) است. در این فراز از دعای عهد، فرد دعاکننده از خداوند می‌خواهد که از سوی مردان و زنان مؤمن، از جانب فرد دعا کننده و پدر و مادرش، به‌اندازه «وزن عرش خدا و به‌قدر گستردگی کلمات او» که نشان از بی‌نهایت‌بودن آن است به امام عصر(ع) درود بفرستد.

زنة عرش الله

زمانی که عرش در مورد خدا به‌کار می‌رود، مقصود مجموعه جهان هستی است که در حقیقت حکومت پروردگار محسوب می‌شود.[۱]

مراد از «زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ» یعنی این که خدایا به امام زمان(ع) درود فرست، درودهایی که هم‌وزن عرش خداست. در این فراز از دعا، هم‌وزن مجموعهٔ جهان هستی که وزن آن را جز خداوند کسی نمی‌داند و حدی برای عظمت آن تصور نمی‌شود، برای امام زمان(ع) درخواست درود می‌شود.

مداد کلماته

«مداد» به معنای مادهٔ رنگینی است که با آن می‌نویسند. «کلمات»، جمع کلمه، در اصل به معنای الفاظی است که با آن سخن گفته می‌شود. از آن‌جا که وجود هر یک از موجودات این جهان دلیل بر علم و قدرت خداوند است، گاهی به هر موجودی «کلمة الله» اطلاق می‌شود؛ مخصوصاً این تعبیر در مورد موجودات با عظمت بیشتر آمده است. در قرآن عیسی(ع) را کلمه خداوند دانسته است.[۲]

در فراز «مداد کلماته» در دعای عهد نیز کلمات اشاره به موجودات جهان هستی داشته که هر کدام دلالت بر صفات گوناگون پروردگار می‌کند.[۳] این تعبیر اشاره به گستردگی کلمات خدا یعنی موجودات جهان هستی دارد. در این قسمت از دعای عهد از خداوند خواسته می‌شود که به اندازه گستردگی کلماتش (موجودات)، که بی‌نهایت هستند، بر امام عصر(ع) درود بفرستد.


منابع

  1. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۱ش، ج ۱۳، ص ۱۶۰.
  2. سورةٔ نساء، آیهٔ ۱۷.
  3. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۱۲، ص ۵۷۲.