عوامل دلبستگی به دنیا

نسخهٔ تاریخ ‏۱۰ ژانویهٔ ۲۰۲۱، ساعت ۱۷:۲۸ توسط A.ahmadi (بحث | مشارکت‌ها)
سؤال

چرا انسان بيشتر به دنبال امور دنيوي مي‌رود تا اين‌كه به‌ سوي معنويت و خداوند؟

مهمترين عامل و منشأيي كه باعث مي شود ما از ياد خداوند متعال غفلت كنيم و بيش از اندازه به امور دنيوي توجه كنيم ويا به سمت گناه و انحرافات اجتماعي تمايل پيدا كنيم، اين است كه هدف خلقت و آفرينش خود و جهان پيرامون خود را نمي دانيم و يا توجه به دعا و نماز، نداريم و يا محيط بد، دوستان غير معنوي، عدم تفكر در نعمت ها و... باعث شده اند مبداء را فراموش كنيم و به دنبال آنها هدف مناسبي براي زندگي كردن پيدا كنيم.

وقتي انسان به هدف خلقت خود و نظام آفرينش پي‌‌‌برد و در ادوار زندگي آن را براي خود متذكر شود زيستن و زندگي كردن طور ديگري معنا پيدا مي‌كند و اينجاست كه به هر چيزي به اندازه اهميت و نقشش در نظام هستي توجه مي كنيم. به قول علامه اقبال لاهوري:

بيني جهان را خود را نبيني

تا چند جانا غافل نشيني؟

صورتگري را از من بياموز

شايد كه خود را باز آفريني!

ممكن است بعضي تصور كنند، اسلام، چندان تمايلي به پيشرفت زندگي مادي مردم ندارد و از اصول تمدن مادي و ترقي صنايع ناخشنود است؛ زيرا پيروان خود را مدام به دوري از دنيا دعوت مي‌كند! در حالي كه اين يك اشتباه بزرگ است. آنچه اسلام با آن مخالف است. دنيا نيست بلكه دنيا زدگي، حرص و فداكردن همه ارزشها در برابر مال و ثروت و مقام و شهوت است. اسلام خود تاكيد مي كند كه از مواهب مادي در مسير عزب و آزادگي و ارزشهاي معنوي كمك بگيريد.

يكي از ريشه هاي دنيا زدگي مردم «حرص» است. حرص و به دنبال آن، دنيا زدگي، نوعي دلباختگي و دلدادگي در برابر زرق و برق دنياست. هنگامي كه آتش سوزان اين عشق در دورن انسان زبانه مي‌كشد او را بيشتر در اين لجنزار فرو مي برد.

به همين دليل، قرآن مجيد براي خشكاندن اين حرص و ولع، به سراغ دنيا‌پرستان مي رود و با تعبيرات گوناگون، قدر و قيمت مواهب دنيوي را در نظر آنان مي‌شكند تا به خود آيند و ابزار و وسيله را با هدف يكي ندانند.

برخي مفسران، زندگي انسان را به پنج دوران تقسيم كرده اند(از كودكي تا چهل سالگي)

۱. هشت سال اول كه انسان به بازي و بي خبري مشغول است.

۲. هشت سال دوم كه انسان با لهو و سرگرمي‌هاي نوجواني دلخوش است.

۳. هشت سال سوم در بحبوحه جواني سراغ زينت‌ها و زيبايي ها مي رود.

۴. هشت سال چهارم مشغول تفاخر و فخر فروشي است.

۵. هشت سال پنچم به دنبال جمع كردن مال و افزون طلبي در اموال است و همين طور تا آخر عمر به دنيا پرستي خويش ادامه مي هد.

دنيا پرستي در قرآن

۱. بازي و سرگرمي: «زندگي دنيا چيزي جز بازي و سرگرمي نيست»[۱]

۲. سرمايه فريب: «زندگي دنيا چيزي جز سرمايه فريب نيست»[۲]

۳. متاع كم: «متاع زندگي دنيا در برابر آخرت چيز اندكي بيش نيست»[۳]

۴. سرمايه زوال پذير: «شما سرمايه زوال پذير دنيا را طلب مي كنيد»[۴]

۵. زينت هاي دنيا: «زندگي براي كافران زينت داده شده است.»[۵]

و آيات فراواني كه مجالي براي ذكر آنها نيست. در اينجا ممكن است سوالي پيش آيد كه چرا خداوند، زندگي و مواهبش را اين گونه جلوه داده و زينت كرده است تا سد راه خدا جويي مردمان باشد؟ اين كار براي آزمايش انسانها و تربيت و پرورش آنها است. زيرا هنگامي كه اين اشيا زينتي كه غالباً با گناه و حرام آلوده است به خاطر خدا رها شوند، نهال ايمان و معنويت در نهاد انسان بارور مي شود.

روايات ما تفصيل بيشتر در مذمت دنيا پرستي دارند. يك نمونه از اين هزاران روايت از زبان امام صادق-عليه السلام- چنين مي گويد: «نخستين چيزي كه با آن عصيان و نافرماني خدا شد شش چيز بود: دنيا پرستي، حب رياست، علاقه به غذا (شكم پرستي)، محبت (افراطي)، زنان، پرخوابي و علاقه به تن پروري.

همچنان كه در ابتداي بحث اشاره شد دنياي‌مذموم، دنيايي است كه خود دنيا را هدف مي‌داند ولي در دنياي‌مطلوب، امكانات مادي، مقدمات رسيدن به زندگي طيبه اخروي اند. آيات فراواني داريم كه از مال و فرزندان هم به عنوان زينت (دنياي مذموم) و هم به عنوان خير (دنياي مطلوب) ياد كرده است.

با توجه به اينكه خداوند فقط يكبار به انسان زندگي مي دهد. اين سئوال پيش مي آيد كه: آيا اين همان زندگي است كه خداوند از من مي خواهد؟ امام معصوم(ع) مي فرمايد: «آنگونه زندگي كنيد كه گويي آخرين فرصت زندگي شماست»

از ديدگاه اسلام دنيا براي آخرت آفريده شده است و آمدن انسان نيز به اين دنيا براي كسب آمادگي براي زندگي جاويد اخروي است. دنيا محل تجارت و زراعت و محل آزمايش است خداوند انسان را در اين دنيا آفريد تا انسان بتواند به كمال لايق و شايسته خود دست يابد، در نتيجه غفلت از ياد خدا و توجه به مسائل و معضلات اجتماعي ناشي از عدم درك صحيح از فلسفه خلقت است.


مطالعه بيشتر

۱. مطهري، مرتضي، فطرت، تهران، صدرا.

۲. شجاعي، محمد، انسان يا خلافت الهي، تهران، مؤسسه فرهنگي رسا، چ ۱، ۱۳۶۱ ش.


منابع

  1. انعام/۳۲.
  2. آل عمران/۱۸۵.
  3. توبه/۳۸.
  4. نسا/۹۴.
  5. بقره/۲۱۲.