پرش به محتوا

اعتقاد اصحاب به عصمت حضرت محمد(ص)

از ویکی پاسخ
نسخهٔ تاریخ ‏۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۱۰ توسط عبدالرحیم رضاپور (بحث | مشارکت‌ها) (منابع)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
سؤال

بر اساس شواهد تاریخی برخی از اصحاب به پیامبر(ص) اعتراض می‌کردند، آیا این نشانگر عدم اعتقاد آنها به عصمت حضرت نیست؟


درگاه‌ها


اصحاب پیامبر(ص) در شناخت مقام و جایگاه نبوت و عصمت در یک سطح نبودند. برخی از اصحاب نسبت به عصمت پیامبر نا آگاه بوده و در مواردی به تصمیمات ایشان اعتراض کرده‌اند اما گروهی دیگر در مقابل این اعتراضات ایستادگی نموده و آنها را سرزنش یا راهنمایی کرده و مقام عصمت پیامبر(ص) را گوشزد می‌کردند.

باور به عصمت پیامبر در بین اصحاب

یاران رسول خدا(ص) در درجات گوناگونی از معرفت جای داشتند و برخی از اصحاب از روی نا آگاهی در مورد عصمت پیامبر اکرم (ص)، بر کار آن حضرت خرده می‌گرفتند. برای مثال، عدالت وی را در تقسیم غنایم زیر سؤال می‌بردند و پیامبر اکرم(ص) در پاسخ می‌فرمود: اگر عدالت را نزد من نتوان یافت، کجا می‌توان سراغی از آن گرفت؟[۱]

با این حال مسئله عصمت برای بسیاری از یاران رسول خدا(ص) مسلّم و خدشه‌ناپذیر بوده‌است، اگر کسی از سر ناآگاهی یا با انگیزه‌هایی دیگر، در برابر اعمال پیامبر(ص) مخالفت می‌کرد، با اعتراض دیگران روبه‌رو می‌شد:[۲]

گفتگو درباره جنگ بدر

پیش از جنگ بدر، پیامبر اکرم(ص) با اصحاب خود به مشورت پرداخت. ابتدا دو تن از مهاجران سخنانی بر زبان راندند که آزردگی خاطر رسول خدا(ص) را در پی آورد. در مقابل این افراد، مقداد و سعد بن معاذ، برای اعتراض صحبت‌هایی کردند که بیان‌گر فرمانبرداری کامل آنان از پیامبر خدا بود و از اعتقاد به جدایی‌ناپذیری نبوت و عصمت حکایت داشت. بخشی از سخنان سعد بن معاذ چنین است: پدر و مادرم فدای تو باد ای رسول خدا! ما به تو ایمان آوردیم و تصدیقت نمودیم و گواهی دادیم که آن‌چه آورده‌ای همه حق است و از جانب خدا. به هرچه می‌خواهی فرمان بده؛ هر آن‌چه را دوست داری از اموال ما بگیر و هر اندازه که می‌خواهی باقی بگذار. سوگند به خدا که اگر دستور دهی تا خویش را به دریا زنیم، سرپیچی نخواهیم کرد.[۳]

این‌گونه حکایات بیان‌گر آن است که بر خلاف گمان برخی از نویسندگان،[۴] مسلمانان سال‌های آغازین اسلام، میان «محمّد انسان» و «محمّد پیامبر» فرقی نمی‌دیدند و فرمانبرداری و سرسپردگی خود را تنها به یکی از آن دو منحصر نمی‌کردند؛ بلکه با پیروی از منطق قرآن، همه سخنان او را برخاسته از وحی و برکنار از خواهش‌های نفسانی می‌دانستند.

گواهی ذو الشهادتین

پیامبر اسلام(ص) از سواء بن قیس، اسبی را خریداری نمود و پیش از دریافت آن، با انکار فروشنده روبه‌رو شد. در این هنگام، خزیمة بن ثابت انصاری به نفع رسول خدا(ص) گواهی داد و بر انجام چنین معامله‌ای تأکید ورزید. پس از آن، پیامبر(ص) از خزیمه پرسید: «چگونه بر معامله‌ای گواهی دادی که شاهد رویداد آن نبودی؟» خزیمه پاسخ داد: یَا رَسُول اللّه! انَا اصدقک بِخَبر السَماء وَ لا اصدقک بِما تَقول؟[۵] ای رسول خدا! من تو را در نقل اخبار آسمانی راست‌گو می‌دانم، چگونه سخنان دیگرت را دروغ بشمارم؟ پیامبر اکرم(ص) این سخن را پسندید و برای سپاسگزاری از معرفت خزیمه، گواهی او را برابر با گواهی دو نفر قرار داد و از آن پس به «ذوالشهادتین» معروف گشت.

ارزیابی صلح حدیبیّه

در رویداد حدیبیه، وقتی پیامبر خدا(ص) مصلحت مسلمانان را در برقراری پیمان صلح دید و به فرمان خداوند از در آشتی با مشرکان درآمد، عمر بن خطاب، با چهره‌ای برافروخته، ابوبکر را این چنین مورد خطاب قرار داد: «آیا او فرستاده خدا نیست؟ مگر نه این است که ما مسلمانیم و آنان مشرک؟ چرا باید به چنین پستی و ذلّتی تن دهیم؟» ابوبکر در پاسخ گفت: انَّه رَسُول اللّه(ص) وَ لَیسَ یَعصی رَبّه[۶]، یقیناً او رسول خدا است و هرگز فرمان خداوند را نادیده نمی‌گیرد. خشم عمر با این سخنان فرو ننشست و او سرانجام همین پرسش‌ها را با خود پیامبر(ص) نیز در میان گذاشت و آن حضرت در پاسخ فرمود: انا عَبداللّه وَ رَسُوله، لَن اخالفُ امرهُ وَ لَن یضیّعنی[۷]، من بنده خدا و فرستاده او هستم. هیچ‌گاه از فرمان او سرپیچی نمی‌کنم و او نیز هرگز مرا خوار نمی‌سازد.



منابع

متن برگرفته شده از کتاب پرسمان عصمت، یوسفیان، حسن، مرکز مطالعات و پژوهش‌های فرهنگی حوزه علمیه، قم، ۱۳۸۰ش.

  1. مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، محقق / مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، قم، كنگره شيخ مفيد، چاپ اول، 1413 ق‏، ج 1، ص149؛ ابن كثير الدمشقى، أبو الفداء اسماعيل بن عمر، البداية و النهاية، بيروت، دار الفكر، 1407/ 1986.ُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّ، ج۴، ص362؛ سبحانى‏، جعفر، بحوث في الملل و النحل‏، قم، مؤسسة النشر الإسلامي- مؤسسة الإمام الصادق ع‏، چاپ گوناگون‏، سال گوناگون‏، ج5، ص81.
  2. پژوهشى در عصمت معصومان، ص۷۷.
  3. الصحيح من سيرة النبى الاعظم(ص)، ج۳، ص۱۷۵.
  4. مقارنة الاديان، ج۳، ص۱۲۳.
  5. هاشمي بصري، محمد بن سعد بن منيع، الطبقات الكبرى، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، بيروت، دار الكتب العلمية، چاپ اول، 1410/1990.، ج۴، ص280.
  6. مقريزى، تقى الدين أحمد بن على، إمتاع الأسماع بما للنبى من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، تحقيق: محمد عبد الحميد النميسى، بيروت، دار الكتب العلمية، چاپ اول، 1420/1999، ج9، ص12.
  7. طبري، أبو جعفر محمد بن جرير، تاريخ الأمم و الملوك، تحقيق: محمد أبو الفضل ابراهيم ، بيروت، دار التراث ، چاپ دوم، 1387/1967، ج۲، ص۶۳۴.