خرید و فروش قرآن
حکم شرعی خرید و فروش قرآن از دیدگاه اهل سنت و تشیع چیست؟
خرید و فروش قرآن از نظر حنفیها، مالکیها و شافعیها جایز است. حنبلیها فروش قرآن را حرام میدانند، اما خرید آن را جایز میدانند.
نظر غالب فقهای شیعه بر این است که خرید و فروش قرآن جایز نیست. اما برخی از فقها جواز فروش قرآن را قبول دارند.
اهل سنت غیر از حنفیها و فقهای شیعه فروش قرآن به کافر را جایز نمیدانند.
تاریخچه معامله مصحف در فقه اسلامی
قرآن کریم در فقه اسلامی احکامی ویژه دارد که از جمله آنها احکام خرید و فروش قرآن است.[۱] بنا بر حدیثی از امام صادق(ع)، مصحفهای قرآن در زمان پیامبر(ص) در راه باریکی میان منبر آن حضرت و دیوار مسجد نصب شده بود و هر کس هر سورهای را که میخواست، از روی آنها مینوشت. در ادامه حدیث تصریح شده است که خرید قرآن پس از عصر پیامبر خدا(ص) رواج یافت.[۲]
دیدگاه شیعه در معامله قرآن
در فقه امامیه، در باره جواز یا عدم جواز فروش مصحف دیدگاههای مختلفی وجود دارد که به اختلاف احادیثِ مربوط به آن باز میگردد. به نظر مشهور فقهای امامیه، خرید و فروش مصحفِ قرآن کریم جایز نیست.[۳][۴][۵]
دلائل
- مهمترین مستند این نظر، روایاتی است که میرساند، متن و نوشته قرآن نباید خرید و فروش شود و تنها جلد، کاغذ و تزیینات قرآن، قابل معامله است. امام صادق (ع) به عبد الرحمن بن سیابه فرمود: «مَصاحف، خرید و فروش نمیشوند و هنگام معامله بگو: من از تو، ورق و جلد و غلاف و دسترنج تو را به این بها میخرم.»[۶] مشابه این حدیث را سماعه، عثمان بن عیسی، عبد اللَّه بن سلیمان و دیگران از امام صادق (ع) روایت کردهاند.[۷]
- خرید و فروش قرآن با عظمت و حرمت قرآن کریم ناسازگار است.[۸] به عقیده برخی، چون از بیع قرآن نهی شده است، اگر مصحف قرآن فروخته شود، این عقد باطل است.[۹][۱۰]
- فروش قرآن به کافر جایز نیست چون مالک شدن کافر موجب هتک حرمت قرآن میشود.[۱۱]
حکم فروش بخشی از قرآن
در باره حکم فروش بخشی از مصحف قرآن که مشتمل بر چند آیه است، فقهای موافق با نظر مشهور، با استناد به احادیثی مانند روایت سماعه[۱۲] که حتی خریدن ورقی از مصحف را ممنوع شمرده، آن را جایز ندانسته و حتی آثاری مانند کتب حدیث، فقه، لغت و تفسیر را هم مشمول این حکم به شمار آوردهاند.[۱۳][۱۴] در برابر، برخی مناقشه کردهاند که سیره مستمر مسلمانان، بر جواز معامله چنین آثاری دلالت دارد و حتی از این سیره میتوان روا بودن معامله کامل قرآن را هم استنباط کرد.[۱۵]
فروش قرآن به کافر
اگر فروش قرآن ممنوع شمرده شود، فروش آن به کافر هم ممنوع خواهد بود؛ اما بر پایه قول به جواز فروش قرآن، این بحث مطرح میشود که آیا فروش قرآن به کافر جایز است یا نه. نظر مشهور در میان فقهای شیعه از عصر علامه حلی به بعد، آن بوده است که فروش مصحف به کافر جایز نیست.[۱۶][۱۷][۱۸]
دیدگاه صحابه در معامله قرآن
- از ابن عباس و سعید بن جبیر نقل شده که فروش قرآن را روا دانستهاند، ولی با این شیوه که قرآن ابزار کسب درآمد قرار گیرد، مخالفت کردهاند.[۱۹][۲۰][۲۱]
- از عمر بن خطاب و عبداللَّه بن عمر نقل شده که خرید و فروش قرآن جایز نیست و کسانی مانند عبد اللَّه بن مسعود و ابوموسی اشعری آن را مکروه شمردهاند.[۲۲][۲۳][۲۴]
- برخی از صحابه و تابعین، میان خرید و فروش قرآن تفصیل قائل شده و گفتهاند خریدن قرآن جایز، ولی فروش آن ممنوع است.[۲۵][۲۶][۲۷]
- شماری از تابعان قائل به جواز خرید و فروش مصحف بودهاند.[۲۸][۲۹]
اختلاف اهل سنت در حکم فروش قرآن
فقهای اهل سنّت، خریدن مصحف قرآن را اجازه دادهاند؛ ولی در باره جواز فروش آن اختلاف نظر دارند: حنفیان، مالکیان و شافعیان، فروش مصحف را جایز شمردهاند.[۳۰][۳۱][۳۲] برخی از آنان بویژه شافعیان، به کراهت آن قائلاند و این قول از شافعی هم نقل شده است.[۳۳][۳۴][۳۵] مستند کراهت، از یک سو ضرورتِ تعظیم و بزرگداشت قرآن کریم است (تا ابزار تجارت و منفعت طلبی قرار نگیرد) و از سوی دیگر، سیره صحابه پیامبر (ص) بر جایز بودن این معامله بود. احمد بن حنبل و به تبع او فقهای حنبلی، با استناد به همین ادلّه، به حرمت فروش قرآن قائل شدهاند؛ [۳۶] ولی خریدن مصحف از آن رو که مستلزم روا داشتن ابتذال نسبت به کتاب خدا نیست، جایز است و تنها شماری از حنبلیان، خریدن مصحف را مکروه شمردهاند.[۳۷]
فروختن مصحف به کافر
به نظر بیشتر مذاهب اهل سنّت، فروختن مصحف قرآن به شخص کافر جایز نیست؛ زیرا موجب اهانت به قرآن میگردد؛[۳۸][۳۹][۴۰] ولی حنفیان فروش قرآن به کافر را مجاز دانستهاند و البته بر کافر نیز واجب میدانند که آن را به مسلمانی بفروشد.[۴۱][۴۲] از جمله ادلّه قائلان به حرمت، حدیث نبوی است که از مسافرت کردن مسلمانی که قرآن را به همراه دارد، به سرزمین دشمن، نهی فرموده است.
منابع
- ↑ حول القرآن الکریم (موسوعة الفقه). ج۱۱۲.
- ↑ طوسی، محمد بن حسن. تهذیب الاحکام. ج۶. ص۳۶۶.
- ↑ علامه حلی، حسن بن یوسف. تحریر الاحکام. ج۲. ص۲۶۱.
- ↑ بحرانی، یوسف. الحدائق. ج۱۸. ص۲۱۸.
- ↑ حسینی، جواد. مفتاح الکرامة. ج۱۲. ص۲۷۳.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب. الکافی. ج۵. ص۱۲۱.
- ↑ حر عاملی، محمد بن حسن. وسائل الشیعة. ج۱۷. صص۱۵۸ - ۱۶۱.
- ↑ علامه حلی، حسن بن یوسف. تذکرة الفقهاء. ج۱۲. ص۱۴۵.
- ↑ حسینی، جواد. مفتاح الکرامة. ج۱۲. ص۲۷۵.
- ↑ خویی، ابوالقاسم. مصباح الفقاهة. ج۱. ص۷۴۴.
- ↑ مقدس اردبیلی، احمد بن محمد. مجمع الفائدة و البرهان. ج۸. ص۱۶۱.
- ↑ طوسی، محمد بن حسن. تهذیب الاحکام. ج۷. ص۲۳۱.
- ↑ حسینی، جواد. مفتاح الکرامة. ج۱۲. صص۲۷۵ - ۲۷۶.
- ↑ خویی، ابوالقاسم. مصباح الفقاهة. ج۱. ص۷۴۹.
- ↑ خویی، ابوالقاسم. مصباح الفقاهة. ج۱. صص۷۴۹ - ۷۵۰.
- ↑ علامه حلی، حسن بن یوسف. قواعد الاحکام. ج۲. ص۹.
- ↑ شهید اول، محمد بن مکی عاملی. الدروس الشرعیة. ج۲. ص۴۱.
- ↑ شیخ انصاری، مرتضی. المکاسب. ج۲. ص۱۶۱.
- ↑ بیهقی، احمد بن حسین. السنن الکبری. ج۶. ص۱۶.
- ↑ ابن ابیشیبه، عبد الله بن محمد. المصنف. ج۵. ص۳۱.
- ↑ متقی هندی، علی بن حسام الدین. کنز العمّال. ج۲. ص۳۴۴.
- ↑ بیهقی، احمد بن حسین. السنن الکبری. ج۶. ص۱۶.
- ↑ ابن ابیشیبه، عبد الله بن محمد. المصنف. ج۵. ص۳۰.
- ↑ متقی هندی، علی بن حسام الدین. کنز العمّال. ج۲. ص۳۳۰.
- ↑ بیهقی، احمد بن حسین. السنن الکبری. ج۶. ص۱۶.
- ↑ نووی، یحیی بن شرف. المجموع. ج۹. صص۲۵۱ - ۲۵۲.
- ↑ سیوطی، جلالالدین. الاتقان فی علوم القرآن. ج۲. ص۴۵۷.
- ↑ بیهقی، احمد بن حسین. السنن الکبری. ج۶. ص۱۷.
- ↑ صنعانی، عبد الرزاق. المصنف. ج۸. ص۱۱۳.
- ↑ نووی، یحیی بن شرف. المجموع. ج۹. ص۲۵۲.
- ↑ مقدسی، عبد الرحمن. الشرح الکبیر. ج۴. صص۱۲ - ۱۳.
- ↑ سید سابق. فقه السنة. ج۳. ص۸۸.
- ↑ نووی، یحیی بن شرف. المجموع. ج۹. ص۲۵۲.
- ↑ ابن حزم، علی بن احمد. المحلّی. ج۹. صص۴۴ - ۴۷.
- ↑ نووی، یحیی بن شرف. روضة الطالبین. ج۳. ص۸۷.
- ↑ نووی، یحیی بن شرف. المجموع. ج۹. ص۲۵۲.
- ↑ مرداوی، علاءالدین. الإنصاف فی معرفة الراجح من الخلاف. ج۴. صص۲۷۸ - ۲۷۹.
- ↑ ابن قدامه مقدسی، عبد الله بن احمد (۱۳۸۸). المغنی. ج۴. مکتبه القاهره. ص۱۸۹.
- ↑ بکری، عثمان بن شطا. اعانة الطالبین. ج۴. ص۳۲۴.
- ↑ نووی، یحیی بن شرف. المجموع. ج۹. ص۳۵۴.
- ↑ سرخسی، محمد بن احمد. المبسوط. ج۱۳. ص۱۳۳.
- ↑ ابن قدامه مقدسی، عبد الله بن احمد (۱۳۸۸). المغنی. ج۴. مکتبه القاهره. ص۱۸۹.
