زبان وحی به پیامبران: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی پاسخ
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۳: خط ۱۳:
این سنت الهی، یعنی همزبانی پیامبر با قومش، حتی در مورد آن پیامبرانی که دعوت جهانی داشتند وجود دارد، یعنی، اگر چه برای همه مردم، مبعوث شده بودند، ولی به همان زبان قومی که ابتدا برای آنها مبعوث شده بودند صحبت می‌کردند.<ref>مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ش. ج۱۰، ص۲۶۹.</ref>
این سنت الهی، یعنی همزبانی پیامبر با قومش، حتی در مورد آن پیامبرانی که دعوت جهانی داشتند وجود دارد، یعنی، اگر چه برای همه مردم، مبعوث شده بودند، ولی به همان زبان قومی که ابتدا برای آنها مبعوث شده بودند صحبت می‌کردند.<ref>مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ش. ج۱۰، ص۲۶۹.</ref>


از این آیاتی که زبان رسالت را بیان می‌کند، معلوم است، در تبلیغ، زبان هر پیامبری با همان قوم، یکی بوده اما در مورد زبان وحی پیامبران، در برخی روایات همین مطلب آمده که، وحی در گوش انبیاء هم به زبان قومشان واقع می‌شد.<ref>مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج۱۱، ص۴۲ و ج۱۶، ص۱۳۴، ج۱۸، ص۲۶۳، چاپ بیروت، مؤسسه دارالوفاء.</ref>
از این آیاتی که زبان رسالت را بیان می‌کند، معلوم است در تبلیغ، زبان هر پیامبری با همان قوم، یکی بوده اما در مورد زبان [[وحی]] پیامبران، در برخی روایات همین مطلب آمده که وحی در گوش انبیاء هم به زبان قومشان واقع می‌شد.<ref>مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج۱۱، ص۴۲ و ج۱۶، ص۱۳۴، ج۱۸، ص۲۶۳، چاپ بیروت، مؤسسه دارالوفاء.</ref>


در مورد قرآن، علامه طباطبائی می‌فرماید: قرآن هم الفاظ آن و هم عربی بودن آن در وحی دریافت شده است؛ و همین عربی بودن باعث حفظ اسرار آن شده است.<ref>ترجمه المیزان، ج۱۱، ص۱۰۲.</ref>
در مورد [[قرآن]]، علامه طباطبائی می‌فرماید: قرآن هم الفاظ آن و هم عربی بودن آن در وحی دریافت شده است؛ و همین عربی بودن باعث حفظ اسرار آن شده است.<ref>ترجمه المیزان، ج۱۱، ص۱۰۲.</ref>


بنابراین، خداوند در مرحله اول، پیام الهی را توسط فرشته وحی، به همان زبان مردم به پیامبر می‌رسانید، و بعد هم پیامبر عین همان کلمات و الفاظ را به همان زبان مردم، برایشان بیان می‌کرد.
بنابراین، خداوند در مرحله اول، پیام الهی را توسط فرشته وحی، به همان زبان مردم به پیامبر می‌رسانید، و بعد هم پیامبر عین همان کلمات و الفاظ را به همان زبان مردم، برایشان بیان می‌کرد.
چون آیات قرآن دلالت دارد زبان هر پیامبری، با زبان قومی که با آنها صحبت می‌کرد یکی بوده و از طرفی باید عین کلمات وحی شده، که درگرفتن آن هم هیچ خطا و اشتباهی، راه ندارد، برای مردم بیان می‌شد، این نتیجه به دست می‌آید که زبان وحی برای هر پیامبری به زبان قوم آن پیامبر بوده است، تا در تبلیغ آن دین الهی، مشکلی ایجاد نشود.


{{مطالعه بیشتر}}
{{مطالعه بیشتر}}

نسخهٔ ‏۱۸ نوامبر ۲۰۲۰، ساعت ۱۱:۲۱

سؤال

آیا وحی خداوند به همه پیغمبران به زبان عربی بوده است؟ توضیح دهید.

یکی از سنت‌های خداوند، فرستادن پیامبران است برای هدایت انسان‌ها؛ برای اینکه این سنت که هدف آن رساندن پیام الهی به مردم است واقع شود، لازم است، مردم توانایی فهمیدن زبان آن پیامبر را داشته باشند، زیرا پیامبر برای همین مبعوث شده که با مردم حرف بزند و آنها را دعوت به دین کند، و زبان، راه ارتباط انسان‌ها با پیامبر است؛ لذا بر طبق آیه قرآن که می‌فرماید: ما هیچ رسولی را نفرستادیم، مگر به زبان همان قوم که برای آنها فرستاده شده بود.[۱] این نکته روشن می‌شود که هر پیامبری به همان زبان قوم خودش برای مردم تبلیغ کرده است.

این سنت الهی، یعنی همزبانی پیامبر با قومش، حتی در مورد آن پیامبرانی که دعوت جهانی داشتند وجود دارد، یعنی، اگر چه برای همه مردم، مبعوث شده بودند، ولی به همان زبان قومی که ابتدا برای آنها مبعوث شده بودند صحبت می‌کردند.[۲]

از این آیاتی که زبان رسالت را بیان می‌کند، معلوم است در تبلیغ، زبان هر پیامبری با همان قوم، یکی بوده اما در مورد زبان وحی پیامبران، در برخی روایات همین مطلب آمده که وحی در گوش انبیاء هم به زبان قومشان واقع می‌شد.[۳]

در مورد قرآن، علامه طباطبائی می‌فرماید: قرآن هم الفاظ آن و هم عربی بودن آن در وحی دریافت شده است؛ و همین عربی بودن باعث حفظ اسرار آن شده است.[۴]

بنابراین، خداوند در مرحله اول، پیام الهی را توسط فرشته وحی، به همان زبان مردم به پیامبر می‌رسانید، و بعد هم پیامبر عین همان کلمات و الفاظ را به همان زبان مردم، برایشان بیان می‌کرد.


مطالعه بیشتر

۱ـ تفسیر المیزان، ترجمه، ج۱۸، ص۱۰۰ به بعد.

۲ـ تفسیر موضوعی، جوادی آملی، سیره پیامبر در قرآن.

منابع

  1. ابراهیم / ۴.
  2. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ش. ج۱۰، ص۲۶۹.
  3. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج۱۱، ص۴۲ و ج۱۶، ص۱۳۴، ج۱۸، ص۲۶۳، چاپ بیروت، مؤسسه دارالوفاء.
  4. ترجمه المیزان، ج۱۱، ص۱۰۲.