پرش به محتوا

عوامل ریا: تفاوت میان نسخه‌ها

A.ahmadi (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
جایگزینی متن - '<ref>.' به '<ref>'
خط ۶: خط ۶:


== احساس حقارت ==
== احساس حقارت ==
یکی از مهمترین عوامل خودنمایی، [[احساس حقارت]] دانسته شده است. گاهی احساس حقارت، چه احساس حقارتِ خیالی و یا واقعی، باعث می‌شود فرد برای رهایی از آن، خود را به دیگران بزرگ نشان دهد.<ref>اکبری، محمود، نشر سماء ۱۳۸۱ش، ص۱۵۴</ref> فرد در این حالت تلاش می‌کند به دیگران بنمایاند چیزی کم ندارد. خودنمایی فرد ممکن است در لباس، رفتار، گفتار، کارهای نیک و [[عبادات]] بروز کند. بر اساس [[روایت|روایتی]]، [[امام علی(ع)]] ‌ علت دورویی را احساس حقارت دانسته است.<ref>. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، چهار جلدی، دارالحدیث، قم ج۴، ص۳۳۳۸.</ref>
یکی از مهمترین عوامل خودنمایی، [[احساس حقارت]] دانسته شده است. گاهی احساس حقارت، چه احساس حقارتِ خیالی و یا واقعی، باعث می‌شود فرد برای رهایی از آن، خود را به دیگران بزرگ نشان دهد.<ref>اکبری، محمود، نشر سماء ۱۳۸۱ش، ص۱۵۴</ref> فرد در این حالت تلاش می‌کند به دیگران بنمایاند چیزی کم ندارد. خودنمایی فرد ممکن است در لباس، رفتار، گفتار، کارهای نیک و [[عبادات]] بروز کند. بر اساس [[روایت|روایتی]]، [[امام علی(ع)]] ‌ علت دورویی را احساس حقارت دانسته است.<ref> محمدی ری شهری، میزان الحکمه، چهار جلدی، دارالحدیث، قم ج۴، ص۳۳۳۸.</ref>


اگر احساس حقارت درمان نشود، فرد آن را پذیرفته و به عقده حقارت تبدیل می‌شود. از منظر روان‌شناسی، عقده حقارت از وجود نقص در بدن، محرومیت روحی و مادی، رفتار خشن اطرافیان، لغزش‌های اخلاقی و تداعی خاطرات آنها و یا وجود یک خاطره تلخ رخ می‌دهد.<ref> نیازهای جوان، ص۲۳۲.</ref>
اگر احساس حقارت درمان نشود، فرد آن را پذیرفته و به عقده حقارت تبدیل می‌شود. از منظر روان‌شناسی، عقده حقارت از وجود نقص در بدن، محرومیت روحی و مادی، رفتار خشن اطرافیان، لغزش‌های اخلاقی و تداعی خاطرات آنها و یا وجود یک خاطره تلخ رخ می‌دهد.<ref> نیازهای جوان، ص۲۳۲.</ref>

نسخهٔ ‏۱۱ ژانویهٔ ۲۰۲۱، ساعت ۱۲:۱۳

سؤال
عوامل ریا چیست؟ برای درمان آنها چه باید کرد؟

عوامل ریا احساس حقارت، جلب منفعت و دفع ضرر، ستایش‌خواهی و برخی از اختلال‌های شخصیتی است. مهمترین عامل ریا، احساس حقارت دانسته شده که گاه واقعی و گاه خیالی است. توجه به استعدادها و فراموشی خاطرات تلخ گذشته از راه‌های درمان احساس حقارت شمرده شده است.

اختلال شخصیت نمایشی و اختلال شخصیت خودشیفته، از جمله اختلال‌های شخصیتی است که باعث خودنمایی می‌شود و برای درمان آن باید به مشاوره‌های روانشانسی مراجعه کرد.

احساس حقارت

یکی از مهمترین عوامل خودنمایی، احساس حقارت دانسته شده است. گاهی احساس حقارت، چه احساس حقارتِ خیالی و یا واقعی، باعث می‌شود فرد برای رهایی از آن، خود را به دیگران بزرگ نشان دهد.[۱] فرد در این حالت تلاش می‌کند به دیگران بنمایاند چیزی کم ندارد. خودنمایی فرد ممکن است در لباس، رفتار، گفتار، کارهای نیک و عبادات بروز کند. بر اساس روایتی، امام علی(ع) ‌ علت دورویی را احساس حقارت دانسته است.[۲]

اگر احساس حقارت درمان نشود، فرد آن را پذیرفته و به عقده حقارت تبدیل می‌شود. از منظر روان‌شناسی، عقده حقارت از وجود نقص در بدن، محرومیت روحی و مادی، رفتار خشن اطرافیان، لغزش‌های اخلاقی و تداعی خاطرات آنها و یا وجود یک خاطره تلخ رخ می‌دهد.[۳]

ارزیابی استعدادها و توجه به آنها، فراموشی خاطرات تلخ گذشته، تلقین مثبت و کاردرمانی از راه‌های درمان احساس حقارت شمرده شده است.[۴]

ستایش خواهی و جلب منفعت

یکی از عوامل ریا، ستایش‌خواهیِ انسان است. میل به خودنمایی، جلب توجه، مقبولیت اجتماعی و سرشناس شدن، از نیازهای عاطفی و روانی انسان به شمار رفته که در سن جوانی، زنده‌تر و فعال‌تر است.[۵]

کسب منفعت و دفع ضرر نیز،‌ از عوامل ریا شمرده شده است. گاهی انسان برای دفع ضرری از خود یا به دست آوردن منفعتی، خودنمایی و ریا می‌کند.

اختلال شخصیت نمایشی

اختلال شخصیت نمایشی، نوعی اختلال رفتاری است که فرد در آن رفتاری توجه‌طلبانه از خود نشان داده و هیجان‌پذیریِ افراطی و فراگیر دارد. این اختلال یکی از عوامل خودنمایی و ریا دانسته شده است.

از جمله اختلال‌های دیگری که جنبه خودنمایی دارد، اختلال شخصیت خودشیفته و اختلال ساختگی (تمارض) است.[۶]

این بیماری‌ها با مراجعه به مشاوره‌های روان‌شناسی و انجام تمرین‌های خودیاری که مشاور به فرد می‌دهد، درمان می‌شود.

منابع

  1. ↑ اکبری، محمود، نشر سماء ۱۳۸۱ش، ص۱۵۴
  2. ↑ محمدی ری شهری، میزان الحکمه، چهار جلدی، دارالحدیث، قم ج۴، ص۳۳۳۸.
  3. ↑ نیازهای جوان، ص۲۳۲.
  4. ↑ نیازهای جوان، ص۲۴۹–۲۴۵.
  5. ↑ دنیای جوان، دکتر قائمی، علی ، انتشارات سازمان ملی جوانان، ص۱۴۰.
  6. ↑ اختلال‌های روانی DSM-4-IR، دکتر محمدرضا نیکخو، ۱۳۸۱ش، انتشارات سخن، ص۷۶۸۰ و ۱۰۴۴ و ۱۰۳۹ اقتباس.