پرش به محتوا

فخرفروشی

سؤال

فخرفروشی به چه معناست و قرآن و روایات درباره آن چه گفتند؟

فخرفروشی احساس برتری نسبت به دیگران داشتن و به خود بالیدن است که در آیات قرآن و روایات بسیار مورد نکوهش قرار گرفته است. تفاخر از سنت‌های رایج میان عرب جاهلی بود و یکی از انحرافات اخلاقی جوامع بشری می‌باشد که قرآن درصدد اصلاح آن است.

جهل، تکبر، نادانی به ناپایداری زندگی مادی، کم‌ظرفیتی و کوته‌فکری، کفر و ناسپاسی نسبت به خداوند از زمینه‌های تفاخر محسوب می‌شود.

محرومیت از محبت خدا، همنشینی با شیطان، بخل و تحقیر مردم از پیامدهای تفاخر شمرده می‌شود.

مذمت فخرفروشی در آیات و روایات

آیاتی در قرآن از عمل فخرفروشی (تفاخر) یاد و آن را نکوهش کرده است.[۱] تفاخر از سنت‌های رایج میان عرب جاهلی بود. تفاخر یکی از انحرافات اخلاقی جوامع بشری می‌باشد که قرآن درصدد اصلاح آن است.[۲] محرومیت از محبت خدا، همنشینی با شیطان، بخل و تحقیر مردم از پیامدهای تفاخر شمرده می‌شود.[۳]

فخرفروشی احساس برتری نسبت به دیگران داشتن؛ به خود مباهات و افتخار کردن است. فخر فروشی از صفات مذموم و نکوهیده و در روایات از آن نکوهش شده است.[۴] در حدیثی از امام باقر(ع) آمده است: «تعجب از شخص متکبر فخرفروشی که آغازش نطفه و انجامش مرداری گندیده است.»[۵] در حدیثی دیگر فخرفروشی به نسب از اعمال جاهلیت برشمرده شده است.[۶]

فخرفروشی در نقطه مقابل تواضع محسوب می‌شود.[۷] در روایتی از رسول اکرم(ص) چنین نقل شده است: «خداوند متعال به من وحی فرمود که: فروتن باشید، تا هیچ‌کس به دیگری فخر نفروشد.»[۸] در حدیثی امام سجاد(ع) گفته است: «پروردگارا! به من صفات والا عنایت کن و از فخر و خودستایی مصون بدار.»[۹]

فخر فروشی را از حالات اهل دنیا دانسته‌اند. کسی که مبتلا به این صفت زشت باشد، هرگز مورد محبت و عنایت خدا نخواهد بود: در قرآن آمده است: ﴿إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُور؛ خداوند هیچ متکبر فخرفروشی را دوست ندارد.﴾(لقمان:۱۸) [۱۰] در روایت دیگری از امام علی(ع) چنین وارد شده است: «فخرفروشی را کنار بگذار و تکبر را فرو نِه و به یاد قبرت باش.»[۱۱] کنار گذاشتن فخر در کنار فرونهادن کبر است. می‌تواند به این معنا باشد که اگر کسی واقعاً متکبر نباشد، فخرفروشی هم نمی‌کند. راه این که انسان فخرفروشی و تکبر را کنار بگذارد هم در این روایت نشان داده شده است و آن این است‌که انسان یاد قبر بیافتد، یاد قبر و آن موقعی که بدن از هم متلاشی می‌شود و استخوان‌ها می‌پوسد، موجب می‌شود که دچار کبر و فخر نشود.[۱۲]

عوامل فخرفروشی

  • جهالت: یکی از عوامل اصلی فخر فروشی همان نادانی است؛ نادانی نسبت به پاداش و کیفر الهی و ایمان نداشتن به معاد، جهل انسان به ضعف‌ها و آسیب‌پذیری‌هایش، به آغاز پیدایش و سرانجامش. به همین دلیل قرآن مجید برای درهم شکستن این تفاخر و تکاثر ،سرگذشت اقوام پیشین را در آیات مختلف بازگو می‌کند که چگونه اقوامی با داشتن امکانات و قدرت فراوان با وسائل ساده‌ای نابود شده‌اند.[۱۳]
  • حقارت: عامل دیگری برای این امر احساس ضعف و حقارت ناشی از شکست‌ها است که افراد برای پوشاندن شکست‌های خود به فخرفروشی روی می‌آورند. در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است: «هیچ‌کس تکبر و فخرفروشی نمی‌کند مگر به خاطر ذلتی که در نفس خود می‌یابد.»[۱۴] در حدیثی از امام باقر(ع) آمده است: «سه چیز است که از عمل جاهلیت است: تفاخر به نسب، و طعن در شخصیت و شرف خانوادگی افراد، و طلبیدن باران به وسیله ستارگان.»[۱۵] در حدیثی از امام علی(ع) آمده است: «دو چیز مردم را هلاک کرده: ترس از فقر و تفاخر»[۱۶] به راستی از مهم‌ترین عوامل حرص و بخل و دنیاپرستی و رقابت‌های مخرب و بسیاری از مفاسد اجتماعی، همین ترس بی‌دلیل از فقر و تفاخر و برتری‌جویی در میان افراد و قبائل و امت‌ها است.[۱۷]

تکبر از ریشه‌های فخرفروشی دانسته شده است و ریشه کبر همان احساس حقارت است، چنانچه از امام علی(ع) نقل شده است: «تکبر نورزد مگر انسان پست و فرومایه.»[۱۸]

منابع

  1. ↑ سوره حدید، آیه ۲۰. سوره کهف، آیه ۳۴. سوره قصص، آیه ۷۸. سوره فصلت، آیه ۱۵.
  2. ↑ عصیانی، علیرضا، «تفاخر»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، زیرنظر: سیدسلمان صفوی، قم، سلمان آزاده، ۱۳۹۶ش، ص۴۴۹.
  3. ↑ عصیانی، علیرضا، «تفاخر»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، زیرنظر: سیدسلمان صفوی، قم، سلمان آزاده، ۱۳۹۶ش، ص۴۵۰.
  4. ↑ فرهنگ فقه فارسی، زیر نظر محمود هاشمی شاهرودی، قم: مؤسّسه دائرة‌المعارف فقه اسلامی، ۱۳۸۷ش، ج۵، ص۶۵۳.
  5. ↑ ابن بابويه، محمد بن على، علل الشرائع، قم، كتاب‌فروشى داورى‏، چاپ اول، ۱۳۸۵ش / ۱۹۶۶م، ج۱، ص۲۷۶.
  6. ↑ ابن أبي جمهور، محمد بن زين الدين، عوالي اللئالي العزيزيه في الأحاديث الدينيه، قم، دار سيد الشهداء للنشر، چاپ اول، ۱۴۰۵ ق، ج۱، ص۱۱۴.
  7. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیر المومنین(ع)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۸۶ش، ج۱۵، ص۲۴۴.
  8. ↑ پاينده، ابو القاسم، نهج الفصاحه (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلى الله عليه و آله)، تهران، دنياى دانش‏، چاپ چهارم، ۱۳۸۲ش، ص۲۹۰.
  9. ↑ على بن الحسين، امام چهارم عليه السلام، الصحيفه السجاديه، قم، دفتر نشر الهادى‏، چاپ اول، ۱۳۷۶ش، ص۹۲، دعای۲۰.
  10. ↑ «دوری از فخرفروشی»، حدیث نت، بازدید: ۲۱ آذر ۱۴۰۳ش.
  11. ↑ شريف الرضي، محمد بن حسين، نهج البلاغه (صبحي صالح)، قم، هجرت، چاپ اول، ۱۴۱۴ ق، ص۵۴۶.
  12. ↑ «دوری از فخرفروشی»، حدیث نت، بازدید: ۲۱ آذر ۱۴۰۳ش.
  13. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ش، ج۲۷، ص۲۸۱.
  14. ↑ كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق، ج۲، ص۳۱۲.
  15. ↑ ابن بابويه، محمد بن على، معاني الأخبار، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ اول، ۱۴۰۳ ق، ص۳۲۶.
  16. ↑ ابن بابويه، محمد بن على، الخصال، قم، جامعه مدرسین، چاپ اول، ۱۳۶۲ش، ج۱، ص۶۹.
  17. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ش، ج۲۷، ص۲۸۲.
  18. ↑ ليثى واسطى، على بن محمد، عيون الحكم و المواعظ، قم، دار الحديث‏، چاپ اول، ۱۳۷۶ ش، ص۴۷۵.