پیش نویس:اسلام و خشونت طلبی/خشونت طلبی در اسلام

    از ویکی پاسخ

    سوال یا شبهه طبق آیه 35 سوره محمد، چرا خداوند مسلمانان را از برقراری و دعوت به صلح برحذر كرده است؟آیا این به نوعی خشونت طلبی محسوب نمی‏شود؟ پاسخ سوال یا شبهه پاسخ اجمالی: خشونت طلبی موضوعی است و جهاد برای دفاع و تبلیغ اسلام موضوعی دیگر، آیۀ مربوطه كه در مدینه نازل شده است و بعد از اذیت هایی كه كفار به مسلمانان داشتند و اینكه مانع تبلیغ اسلام می‏شدند، خداوند دستور می‏دهد حال كه قدرت به دست آورده اید نباید از روی عافیت طلبی پیشنهاد صلح مطرح كنید بلكه برای جلوگیری از مانع بودن آنها جهاد كنید. پاسخ تفصیلی: در آیۀ 35 سورۀ محمد(صلی الله علیه و آله) آمده است: «فَلَا تَهِنُواْ وَ تَدْعُواْ إِلی السَّلْمِ وَ أَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَكُمْ وَ لَن یترَِكمُ‏ْ أَعْمَالَكُمْ؛ پس سستی نورزید و [كافران را از ترس جنگ] به آشتی مخوانید [كه‏] شما برترید و خدا با شماست و از [ارزش‏] كارهایتان هرگز نخواهد كاست.» در این آیه باید بررسی شود كه خطاب آیه چه كسانی می‏باشد و به چه چیز امر كرده است؟ پیشینۀ رفتاری كفار با مسلمانان باید روشن شود تا علت چنین دستوری مشخص گردد. و الا اسلام دین رحمت و پیامبر آن رحمة للعالمین است. در مورد این سوره باید گفت كه در مدینه نازل شده و و مساله جهاد و جنگ با دشمنان اسلام مهمترین موضوعی است كه بر این سوره سایه افكنده است.[1] نزول این سوره زمانی بوده كه مسلمانان از دست اذیت و آزارهای مشركان آزاد شده بودند، مشركانی كه در مكه و حتی بعد از آن با جنگ های مختلف مانع از نشر اسلام بودند، حال كه مسلمانان در مدینه به قدرتی دست یافته بودند و مشركان و كافران را به اسلام فرخوانده بودند اما آنها از قبول اسلام سرباز زده بودند به آنها دستور می‏دهد كه دیگر زمان صلح و آشتی نیست. یعنی بعد از طی مراحلی دستور عدم صلح داده می‏شود چرا كه آنها هر روز برای مقابله با اسلام برنامه داشتند لذا برای جلوگیری از برنامه های آنها دستور می‏رسد كه آنها باید از بین بروند. در آیۀ مورد نظر می‏فرماید مبادا از ترسِ جنگ با كفار آنها را دعوت به صلح و آشتی كنید و به آنان متمایل شوید چرا كه شما بر آنها برتری دارید و بالاتر از آن خدا هم با شما و یاریگر شماست، لذا بعد از آن همه آزاری كه به شما رساندند و مانع از ترویج و تبلیغ اسلام شدند مانعی ندارد كه با آنها وارد جنگ شده و موانع را برطرف كنید چه اینكه در مورد هر كار خیری باید همین كار صورت بگیرد یعنی موانع بر سر راه برداشته شود. در چنین حالتی هم خداوند اجر مؤمنان را به صورت كامل ادا كرده و چیزی از آن كم نمی‏كند. باید دانست صلح خوب است اما در جای خود، صلحی كه تامین اهداف والای اسلامی‏كند، و حیثیت و عظمت و آبروی مسلمین را حفظ نماید، نه صلحی كه آنها را به خواری و ذلت كشاند.[2] زمانی كه مسلمانان در برتری قرار دارند پیشنهاد صلح و سازش نوعی زبونی به حساب می‏آید، یك نوع عافیت‏طلبی زشتی است كه عواقب دردناك و خطرناك به بار می‏آورد.[3] البته باید در نظر داشت كه در جای دیگری آمده است :«وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ؛ اگر آنها تمایل به صلح نشان دهند تو نیز از در صلح درآی، و بر خدا تكیه كن كه او شنوا و دانا است.»[4] یعنی اسلام برای برخی از موارد دستور صلح می‏دهد منتها صلح معقول، صلحی است كه منافع مسلمین را كاملا تامین می‏كند.[5]

    منابع جهت مطالعۀ بیشتر: 1. مكارم، ناصر، نمونه، تهران: دارالكتب الاسلامیه، 1374 ش، ج 21. 2. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، قم: جامعۀ مدرسین، 1374 ش، ج 18.

    امام صادق(علیه السلام) می‏فرمایند: امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‏فرمودند: «بِالْعَقْلِ اسْتُخْرِجَ غَوْرُ الْحِكْمَةِ وَ بِالْحِكْمَةِ اسْتُخْرِجَ غَوْرُ الْعَقْلِ وَ بِحُسْنِ السِّیاسَةِ یكُونُ الْأَدَبُ الصَّالِحُ قَالَ وَ كَانَ یقُولُ التَّفَكُّرُ حَیاةُ قَلْبِ الْبَصِیرِ كَمَا یمْشِی الْمَاشِی فِی الظُّلُمَاتِ بِالنُّورِ بِحُسْنِ التَّخَلُّصِ وَ قِلَّةِ التَّرَبُّصِ.»[6] «عمق حكمت به وسیله عقل و عمق عقل به وسیله حكمت بیرون آید، حسن تدبیر وسیله ادب شایسته است؛ و نیز می‏فرمود تفكر و تعقل مایه زندگی دل شخص با بصیرت است چنان كه رونده در تاریكی كه بوسیله نور گام بردارد به خوبی رهائی یابد و اندكی در راه درنگ كند.»

    پی‌نوشت‌ها: [1]. مكارم، ناصر، نمونه، تهران: دارالكتب الاسلامیه، 1374 ش، ج 21، ص 388. [2]. مكارم، ناصر، نمونه، تهران: دارالكتب الاسلامیه، 1374 ش، ج 21، ص 489. [3]. مكارم، ناصر، نمونه، تهران: دارالكتب الاسلامیه، 1374 ش، ج 21، ص 489. [4]. سورۀ انفال، آیۀ 61. [5]. مكارم، ناصر، نمونه، تهران: دارالكتب الاسلامیه، 1374 ش، ج 21، ص 490. [6]. كلینی، محمد بن یعقوب، كافی، تهران: دارالكتب الاسلامیه، 1407 ق، ج 1، ص 28.