سن بلوغ: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۴: خط ۴:
سن بلوغ پسر و دختر چند سال است؟
سن بلوغ پسر و دختر چند سال است؟
{{پایان سوال}}
{{پایان سوال}}
{{پاسخ}}قول مشهور در میان فقها و طبق قانون مدنی کشور، سن بلوغ پسر ۱۵سال و دختر ۹ سال است. اما تعین سن بلوغ، همواره مورد مناقشه میان فقها و کارشناسان است و نظرات متفاوتی در اینباره گفته شده است.
{{پاسخ}}قول مشهور در میان فقها و طبق قانون مدنی کشور، سن بلوغ پسر ۱۵سال و دختر ۹ سال است. اما تعین سن بلوغ، همواره مورد مناقشه میان فقها و کارشناسان است و نظرات متفاوتی در اینباره گفته شده است. از جمله اینکه برخی سن را ملاک نمی دانند و تنهایی نشانه هایی برای پسر و دختر را ملاک بلوغ می دانند. همچون احتلام برای پسر و عادت ماهانه برای دختر.


== تعریف بلوغ ==
== تعریف بلوغ ==

نسخهٔ ‏۱۷ اوت ۲۰۲۱، ساعت ۱۱:۱۵

سؤال

سن بلوغ پسر و دختر چند سال است؟

قول مشهور در میان فقها و طبق قانون مدنی کشور، سن بلوغ پسر ۱۵سال و دختر ۹ سال است. اما تعین سن بلوغ، همواره مورد مناقشه میان فقها و کارشناسان است و نظرات متفاوتی در اینباره گفته شده است. از جمله اینکه برخی سن را ملاک نمی دانند و تنهایی نشانه هایی برای پسر و دختر را ملاک بلوغ می دانند. همچون احتلام برای پسر و عادت ماهانه برای دختر.

تعریف بلوغ

بلوغ آغاز مرحله‌ای طبیعی در زندگی کودک است که در آن با پیدایی و شکوفایی غریزه جنسی و پدید آمدن برخی دگرگونی‌های جسمی و روانی و رشد عقلی و ادراکی به مرتبه مردان و زنان نایل می‌شود. بلوغ در فقه و حقوق اسلامی، نقطه آغاز انجام تکالیف دینی و ورود به شمولیت مباحث حقوقی است.[۱]

بلوغ در آیات قرآن

در قرآن سن خاصی به عنوان اماره و علامت بلوغ بیان نگشته است. علامه طباطبائی و غالب مفسران در تفسیر آیه ۵۷ سوره نور، بلوغ را رشد عقلانی دانسته‌اند که توأم با رسایی حالات جنسی و جسمی باشد. و این که کودک بتواند حسن و قبح فعل خود را درک نماید.[۲]

بلوغ در روایات

روایاتی که از ائمه اطهار در این باب به دست ما رسیده است، چند دسته‌اند: برخی از روایات سن را تنها علامت بلوغ دانسته‌اند. پاره ای سن را به همراه قاعدگی در دختران و احتلام در پسران بیان داشته است. و دسته سوم تنها احتلام در پسران و قاعدگی در دختران را نشانه بلوغ ذکر کرده است و هیچ اشاره ای به سن ندارد.[۳]

هر پژوهنده‌ای که هر سه دسته از روایات را بنگرد و آیات قرآن را ملاحظه کند، نیک در می‌یابد که بلوغ به سن بستگی ندارد، زیاده براین یک امری شرعی و دینی نیست، بلکه پدیده‌ای و جسمی‌ و جنسی است و شارع مقدس اگر در گفتار خود علائم بلوغ را لحاظ کرده، ارشاد به حکم عقل نموده و سن را به عنوان یک قانون ثابت در امر بلوغ لحاظ نداشته است. چون پدیده بلوغ درهمه افراد در یک سن خاص به ثمر نمی‌رسد. ممکن است در دختری نه سالگی و در دیگری پانزده سالگی باشد؛ بنابراین روایاتی که سن را به‌طور مطلق شرط بلوغ دانسته، باید حمل بر روایاتی کرد که سن را مقید به رشد جنسی و عقلی دانسته است و حمل مطلق بر مقید یک قاعده عقلایی و مورد اتفاق فقهاست؛ بنابراین فتوای غالب، که نه سالگی را شرط بلوغ می‌داند، پایه محکم قرآنی و حدیثی ندارد. و در صورت شک و تردید اجرای اصل برائت وعدم تکلیف، مسئله را روشن می‌سازد.[۴]

هر چند فتوای غالب فقها این است که دختران در نه سالگی و پسران در پانزده سالگی پا به دایره تکلیف می‌گذارند و باید واجبات شرعی را انجام داده و خود را از محرمات پرهیز دارند، ولی این مسئله از دیر زمان مورد اختلاف علمای شیعه و سنت بوده است.[۵]

نشانه‌های بلوغ پسر و دختر

تمامی فقها احتلام را نشانه بلوغ دانسته‌اند.

مشهور بین فقهای شیعه این است که دختر در سن نه سالگی به بلوغ می‌رسد. در این میان اختلافاتی وجود دارد که سن بلوغ دختر را منوط به نشانه‌هایی می‌داند که باید در دختر ظاهر شود. برخی هم جدای از نشانه‌ها، سن سیزده سالگی یا پانزده سالگی را سن بلوغ دختر می‌دانند.


تمام مذاهب اهل سنت و شیعه اتفاق نظر دارند در صورتی که دختر حائض شود به سن بلوغ می رسد.[۶]

برخی فقهای اهل سنت بلوغ دختر را ۱۵، برخی ۱۷ و بعضی ۱۸ می‌دانند.[۷]

بلوغ برای تکالیف دینی

بلوغ برای نکاح

بلوغ برای مسئولیت کیفری


منابع

  1. دانشنامه جهان اسلام، مدخل بلوغ
  2. محمدتقی فاضل میبدی، بلوغ از دیدگاه فقهی و کارشناسی، نشریه صفیر حیات، بیست و شش
  3. محمدتقی فاضل میبدی، بلوغ از دیدگاه فقهی و کارشناسی، نشریه صفیر حیات، بیست و شش
  4. محمدتقی فاضل میبدی، بلوغ از دیدگاه فقهی و کارشناسی، نشریه صفیر حیات، بیست و شش
  5. محمدتقی فاضل میبدی، بلوغ از دیدگاه فقهی و کارشناسی، نشریه صفیر حیات، بیست و شش
  6. جزیری، عبدالحمان، الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البیت، ج‏2، ص 412، دار الثقلین، بیروت، 1419.
  7. لفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البیت، ج‏2، ص 412