جبر تاریخی: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش برچسب: ویرایش مبدأ ۲۰۱۷ |
توضیح این که در مباحث فلسفه تاریخ و چرایی و نیز پدیده های تاریخی برخی از جمله کارل مارکس معتقد به جبر تاریخ و یا دترمینیسم بودند |
||
| (۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{شروع متن}} | {{شروع متن}} | ||
{{گسترش}} | {{نیازمند گسترش}} | ||
{{سوال}} | {{سوال}} | ||
جبر تاریخی چیست و آیا اختیار انسان را سلب میکند؟{{پایان سوال}} | جبر تاریخی چیست و آیا اختیار انسان را سلب میکند؟{{پایان سوال}} | ||
{{پاسخ}} | {{پاسخ}} | ||
جبر تاریخی، نظریهای است که براساس آن، مردمی که در یک مقطع تاریخی قرار دارند، محکوم به قوانین آن دوره تاریخی هستند و قوانین تاریخی هرچه را برای آن دوره خاص تاریخی اقتضا کند، همان واقع خواهد شد. این نظریه برای برخی فیلسوفان غربی است که معتقدند تاریخ واقعیتی است که احکام خاص به خود را | {{درگاه|واژهها}} | ||
جبر تاریخی، نظریهای است که براساس آن، مردمی که در یک مقطع تاریخی قرار دارند، محکوم به قوانین آن دوره تاریخی هستند و قوانین تاریخی هرچه را برای آن دوره خاص تاریخی اقتضا کند، همان واقع خواهد شد. این نظریه برای برخی فیلسوفان غربی است که معتقدند تاریخ واقعیتی است که احکام خاص به خود را دارد، توضیح این که در مباحث فلسفه تاریخ و چرایی و نیز پدیده های تاریخی برخی از جمله کارل مارکس معتقد به جبر تاریخ و یا دترمینیسم بودند، در جبر تاریخ عامل و یا عواملی به صورت خطی و گریز ناپذیر در فرایند پدیده ها و دوره های تاریخی تعیین کننده هستند، یعنی تاثیر گذاری آن در شکل گیری فرایند تاریخی تعیین کننده و گریز ناپذیر است، کارل مارکس عامل ماده و اقتصاد را در سیر شکل گیری فرایند دوره های تاریخی زیربنا، تعیین کننده و محتوم به آن می دانست، در نگاه کارل مارکس اقتصاد و شیوه تولید در سرنوشت تاریخی تعیین کننده است او با نگاه و اندیشه ماتریالیسم تاریخی خود بر این باور بود که انسان با مالکیت ابزار و نیز شیوه تولید؛ دوره های برده داری، فئودالیته و سرمایه داری را طی می کند و محتوم به آن می باشد، در این نگاه ماتریالیستی سرنوشت انسان و نهادهای اجتماعی حقوقی و سیاسی تابع اقتصاد و شیوه تولید می باشد، چراکه در این اندیشه مادی گرایانه و ماتریالیستی اقتصاد زیربنا و تعیین کننده است و اساسا دوره ها و فرایند تاریخی و سرنوشت انسان آن را این عامل رقم می زند و تعیین می کنند و دیگر نهادهای فرهنگی اجتماعی و سیاسی تابع آن هستند و سرنوشت انسان ها محکوم و محتوم به آن می باشد، در مقابل این نظریه، بسیاری از فیلسوفان، تاریخ را دارای واقعیت خارجی نمی دانند.<ref>مصباح یزدی، محمدتقی، معارف قرآن، مؤسسه در راه حق، بیتا، ص۳۹۱.</ref> این فیلسوفان در کنار قبول تأثیرگذاری عناصر اجتماعی و تاریخی، معتقدند این تأثیرها به گونهای نیست که فرد را از [[اختیار]] به [[جبر]] بکشاند. [[پیامبران]] و مردان بزرگ تاریخ از جمله افرادی بودهاند که راه درست را در سختترین زمانها انتخاب کردند و اسیر جبر تاریخی نگردیدند. افرادی که از خود، وضعیت اجتماعی و مسیری که اجتماع به سوی آن در حال حرکت است، اطلاع و آگاهی دارند، به صورت طبیعی قدرت گزینش و انتخاب هم دارند. | |||
در مقابل این نظریه، بسیاری از فیلسوفان، تاریخ را دارای واقعیت خارجی نمی دانند.<ref>مصباح یزدی، محمدتقی، معارف قرآن، مؤسسه در راه حق، بیتا، ص۳۹۱.</ref> این فیلسوفان در کنار قبول تأثیرگذاری عناصر اجتماعی و تاریخی، معتقدند این تأثیرها به گونهای نیست که فرد را از [[اختیار]] به [[جبر]] بکشاند. [[ | |||
البته افرادی که به سطحی از خود آگاهی نرسیده و از ضعف اراده و ضعف دانش در رنج هستند، اگرچه به صورت کامل اختیار ندارند، در عین حال، بدون [[تکلیف]] نیز نیستند. این افراد در [[قیامت]] به خاطر تقصیر و قصوری که در کسب دانش و تقویت اراده نمودهاند، مورد بازخواست قرار خواهند گرفت. عالمان مسلمان معتقدند اگر کسی به دنبال کسب معرفت و آگاهی از احکام الهی نرفت و در نتیجه مرتکب [[حرام]] شد، در قیامت، مؤاخذه خواهد شد. این افراد در اصل به دلیل ناخود آگاهی، مختار نیستند، اما به دلیل قصور در تعلیم و اراده، مقصر هستند. | البته افرادی که به سطحی از خود آگاهی نرسیده و از ضعف اراده و ضعف دانش در رنج هستند، اگرچه به صورت کامل اختیار ندارند، در عین حال، بدون [[تکلیف]] نیز نیستند. این افراد در [[قیامت]] به خاطر تقصیر و قصوری که در کسب دانش و تقویت اراده نمودهاند، مورد بازخواست قرار خواهند گرفت. عالمان مسلمان معتقدند اگر کسی به دنبال کسب معرفت و آگاهی از احکام الهی نرفت و در نتیجه مرتکب [[حرام]] شد، در قیامت، مؤاخذه خواهد شد. این افراد در اصل به دلیل ناخود آگاهی، مختار نیستند، اما به دلیل قصور در تعلیم و اراده، مقصر هستند. | ||
| خط ۲۷: | خط ۲۶: | ||
| ارجاعات = | | ارجاعات = | ||
| بازبینی نویسنده = شد | | بازبینی نویسنده = شد | ||
| | | ارزیابی کمی = | ||
| تکمیل = | | تکمیل = | ||
| اولویت =ج | | اولویت =ج | ||
نسخهٔ کنونی تا ۶ اکتبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۳۰
این مقاله نیازمند گسترش است. لطفاً اگر تخصص و توانایی گسترش این مقاله را دارید، آن را بهبود بخشید. |
جبر تاریخی، نظریهای است که براساس آن، مردمی که در یک مقطع تاریخی قرار دارند، محکوم به قوانین آن دوره تاریخی هستند و قوانین تاریخی هرچه را برای آن دوره خاص تاریخی اقتضا کند، همان واقع خواهد شد. این نظریه برای برخی فیلسوفان غربی است که معتقدند تاریخ واقعیتی است که احکام خاص به خود را دارد، توضیح این که در مباحث فلسفه تاریخ و چرایی و نیز پدیده های تاریخی برخی از جمله کارل مارکس معتقد به جبر تاریخ و یا دترمینیسم بودند، در جبر تاریخ عامل و یا عواملی به صورت خطی و گریز ناپذیر در فرایند پدیده ها و دوره های تاریخی تعیین کننده هستند، یعنی تاثیر گذاری آن در شکل گیری فرایند تاریخی تعیین کننده و گریز ناپذیر است، کارل مارکس عامل ماده و اقتصاد را در سیر شکل گیری فرایند دوره های تاریخی زیربنا، تعیین کننده و محتوم به آن می دانست، در نگاه کارل مارکس اقتصاد و شیوه تولید در سرنوشت تاریخی تعیین کننده است او با نگاه و اندیشه ماتریالیسم تاریخی خود بر این باور بود که انسان با مالکیت ابزار و نیز شیوه تولید؛ دوره های برده داری، فئودالیته و سرمایه داری را طی می کند و محتوم به آن می باشد، در این نگاه ماتریالیستی سرنوشت انسان و نهادهای اجتماعی حقوقی و سیاسی تابع اقتصاد و شیوه تولید می باشد، چراکه در این اندیشه مادی گرایانه و ماتریالیستی اقتصاد زیربنا و تعیین کننده است و اساسا دوره ها و فرایند تاریخی و سرنوشت انسان آن را این عامل رقم می زند و تعیین می کنند و دیگر نهادهای فرهنگی اجتماعی و سیاسی تابع آن هستند و سرنوشت انسان ها محکوم و محتوم به آن می باشد، در مقابل این نظریه، بسیاری از فیلسوفان، تاریخ را دارای واقعیت خارجی نمی دانند.[۱] این فیلسوفان در کنار قبول تأثیرگذاری عناصر اجتماعی و تاریخی، معتقدند این تأثیرها به گونهای نیست که فرد را از اختیار به جبر بکشاند. پیامبران و مردان بزرگ تاریخ از جمله افرادی بودهاند که راه درست را در سختترین زمانها انتخاب کردند و اسیر جبر تاریخی نگردیدند. افرادی که از خود، وضعیت اجتماعی و مسیری که اجتماع به سوی آن در حال حرکت است، اطلاع و آگاهی دارند، به صورت طبیعی قدرت گزینش و انتخاب هم دارند.
البته افرادی که به سطحی از خود آگاهی نرسیده و از ضعف اراده و ضعف دانش در رنج هستند، اگرچه به صورت کامل اختیار ندارند، در عین حال، بدون تکلیف نیز نیستند. این افراد در قیامت به خاطر تقصیر و قصوری که در کسب دانش و تقویت اراده نمودهاند، مورد بازخواست قرار خواهند گرفت. عالمان مسلمان معتقدند اگر کسی به دنبال کسب معرفت و آگاهی از احکام الهی نرفت و در نتیجه مرتکب حرام شد، در قیامت، مؤاخذه خواهد شد. این افراد در اصل به دلیل ناخود آگاهی، مختار نیستند، اما به دلیل قصور در تعلیم و اراده، مقصر هستند.
منابع
- ↑ مصباح یزدی، محمدتقی، معارف قرآن، مؤسسه در راه حق، بیتا، ص۳۹۱.
