معجزات و کرامات امامان شیعه: تفاوت میان نسخهها
علی آزادوار (بحث | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| (۱۰ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
{{پاسخ}} | {{پاسخ}} | ||
[[امامت|امامان]] شیعه دوازده نفر هستند که همه آنها از طرف خداوند | [[امامت|امامان]] شیعه دوازده نفر هستند که همه آنها از طرف خداوند بهوسیله [[حضرت محمد(ص)]] معرفی شدهاند، تمامی آنان [[معصوم تنها راه شناخت و عبادت خدا|معصوم]] هستند و هیچگونه خطا و اشتباهی در رفتار و اعمال آنها راه ندارد و هرکدام از آنها امام و حجت خدا، بعد از پیامبر اکرم(ص) در زمین هستند. برای امامان شیعه(ع) در منابع شیعه و اهل سنت، کرامت و [[معجزه|معجزاتی]] نقل شده است. در ذیل به تعدادی از کرامات یا معجزات امامان اشاره میشود: | ||
۱. [[امام علی(ع)]] | ۱. [[امام علی(ع)]] | ||
راوی نقل میکند روزی در [[مسجد]] با عدهای از اصحاب در کنار امام علی(ع) نشسته بودیم، یکی از | راوی نقل میکند روزی در [[مسجد]] با عدهای از اصحاب در کنار امام علی(ع) نشسته بودیم، یکی از آنها خطاب به آنحضرت گفت: من تعجب میکنم از اینکه دنیا بهدست فلان قوم ([[یهود]]) است، اما در دست شما نیست. حضرت فرمود: اگر ما دنیا را بخواهیم هیچ مانعی نیست. سپس مشتی از ریگها و شنهای مسجد را برداشت و در دست خود مالید، سپس دستش را باز کرد، جواهری شده بود که همانند نور میدرخشید، و فرمود: ببین، بهترین جواهر است. اگر ما بخواهیم، برای ماست ولی ما نخواستهایم … .<ref>بحرانى، سيد هاشم بن سليمان، مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر، قم، ناشر: مؤسسة المعارف الإسلامية، چاپ اول، 1413 ق، ج۱، ص۴۳۱ و 432.</ref> | ||
۲. امام حسن مجتبی(ع) | ۲. امام حسن مجتبی(ع) | ||
[[امام صادق(ع)]] فرمود: روزی امام حسن(ع) همراه زُبیر در یک سفری زیر درخت خرمای خشک نشست، زُبیر گفت ای کاش این درخت، خرما میداشت و از آن میخوردیم. حضرت دست به آسمان برداشت و [[دعا]] کرد، و سپس دست دراز کرد، از شاخه خرمای خشک، خرما گرفت و آن درخت سبز شد. ساربانی که در آن جا بود، گفت به خدا این جادو است. امام حسن(ع) فرمود: وای بر تو، جادو نیست، بلکه دعای مستجاب پسر پیامبر خدا است.<ref> | [[امام صادق(ع)]] فرمود: روزی امام حسن مجتبی (ع) همراه یکی از اولاد زُبیر در یک سفری زیر درخت خرمای خشک نشست، زُبیر گفت ای کاش این درخت، خرما میداشت و از آن میخوردیم. حضرت دست به آسمان برداشت و [[دعا]] کرد، و سپس دست دراز کرد، از شاخه خرمای خشک، خرما گرفت و آن درخت سبز شد. ساربانی که در آن جا بود، گفت به خدا این جادو است. امام حسن(ع) فرمود: وای بر تو، جادو نیست، بلکه دعای مستجاب پسر پیامبر خدا است.<ref>كلينى، محمد بن يعقوب، أصول الكافي، مترجم: مصطفوى، سيد جواد، تهران، ناشر: كتاب فروشى علميه اسلاميه، چاپ اول، 1369 ش، ج۲، ص۳۶1.</ref> | ||
۳. [[امام حسین(ع)]] | ۳. [[امام حسین(ع)]] | ||
آن حضرت در شب عاشورا به اذن پروردگار، جایگاه همه اصحابش را در بهشت نشان دادند.<ref>قمی، عباس، | آن حضرت در شب عاشورا به اذن پروردگار، جایگاه همه اصحابش را در بهشت نشان دادند.<ref>قمی، عباس، منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل، قم، ناشر: دليل ما، چاپ اول، 1379 ش، ج2، ص797.</ref> | ||
۴. [[امام سجاد(ع)]] | ۴. [[امام سجاد(ع)]] | ||
راوی نقل میکند امام سجاد(ع) را به همراه زنها از [[شام]] به سوی [[مدینه]] میبردند، من همراه آن حضرت بودم و از آن حضرت مواظبت میکردم. وقتی به مدینه وارد شدیم، حضرت زیور آلاتی برای من فرستاد و من قبول نکردم. گفتم اگر خدمتی کرده باشم برای رضای خداوند بود. آن حضرت سنگی سیاه را برداشت با انگشتر، آن را مهر کرد و نقش خاتم بر آن نقش شد و فرمود هر جا مشکلی برایت پیش آمد، آن را به دست بگیر، مشکل شما برطرف میشود. راوی میگوید: قسم به خدا و کسی که محمد(ص) را مبعوث کرد، هرگاه در تاریکی آن را | راوی نقل میکند امام سجاد(ع) را به همراه زنها از [[شام]] به سوی [[مدینه]] میبردند، من همراه آن حضرت بودم و از آن حضرت مواظبت میکردم. وقتی به مدینه وارد شدیم، حضرت زیور آلاتی برای من فرستاد و من قبول نکردم. گفتم اگر خدمتی کرده باشم برای رضای خداوند بود. آن حضرت سنگی سیاه را برداشت با انگشتر، آن را مهر کرد و نقش خاتم بر آن نقش شد و فرمود هر جا مشکلی برایت پیش آمد، آن را به دست بگیر، مشکل شما برطرف میشود. راوی میگوید: قسم به خدا و کسی که محمد(ص) را مبعوث کرد، هرگاه در تاریکی آن را بهدست میگرفتم آن جا روشن میشد و بر قفل بسته آن را میزدم باز میشد و ... .<ref>اصول کافی، ج۱، ص۳۶۸،۳۷۲ و ۳۷۸.</ref> | ||
۵. [[امام محمدباقر(ع)]] | ۵. [[امام محمدباقر(ع)]] | ||
آن حضرت در موردی مرض پیسی و کور مادرزاد را شفا داد.<ref> | آن حضرت در موردی مرض پیسی و کور مادرزاد را شفا داد.<ref>مسعودى، على بن حسين، ترجمه إثبات الوصية، مترجم: نجفى، محمد جواد، تهران، ناشر: اسلاميه، چاپ دوم، 1362 ش، ص 335.</ref> | ||
۶. [[امام جعفر صادق(ع)]] | ۶. [[امام جعفر صادق(ع)]] | ||
[[مفضّل بن عمر]] میگوید: منصور عباسی به والی مدینه دستور داد خانه جعفر بن محمد (امام صادق(ع)) را به آتش بکشد؛ و او خانه را آتش زد، وقتی امام صادق(ع) از خانه بیرون آمد، در میان آتش گام برداشته و راه میرفت و میفرمود: منم پسر [[ابراهیم]] خلیلالله که آتش [[نمرود]] بر او سرد و سلامت گشت.<ref> | [[مفضّل بن عمر]] میگوید: منصور عباسی به والی مدینه دستور داد خانه جعفر بن محمد (امام صادق(ع)) را به آتش بکشد؛ و او خانه را آتش زد، وقتی امام صادق(ع) از خانه بیرون آمد، در میان آتش گام برداشته و راه میرفت و میفرمود: منم پسر [[حضرت ابراهیم(ع) در قرآن|ابراهیم]] خلیلالله که آتش [[نمرود]] بر او سرد و سلامت گشت.<ref>كلينى، محمد بن يعقوب، أصول الكافي، مترجم: مصطفوى، سيد جواد، تهران، ناشر: كتاب فروشى علميه اسلاميه، چاپ اول، 1369 ش، ج۲، ص۳79.</ref> | ||
۷. [[امام موسی کاظم(ع)]] | ۷. [[امام موسی کاظم(ع)]] | ||
عبدالله بن مغیره از اصحاب امام کاظم(ع) میگوید: روزی از سرزمین مِنی گذشتیم. زنی که دو پسر کنارش نشسته بودند، میگریست. حضرت علت گریه او را سؤال کرد، او گفت: دو فرزند یتیمی دارم که تنها وسیله ارتزاق آنها گاو شیردهی بود، و آن هم الآن مرده است. برای غریبی یتیمانم گریه میکنم. امام(ع) دو رکعت نماز گزارد و دعا کرد، خداوند آن گاو را زنده کرد.<ref> | عبدالله بن مغیره از اصحاب امام کاظم(ع) میگوید: روزی از سرزمین مِنی گذشتیم. زنی که دو پسر کنارش نشسته بودند، میگریست. حضرت علت گریه او را سؤال کرد، او گفت: دو فرزند یتیمی دارم که تنها وسیله ارتزاق آنها گاو شیردهی بود، و آن هم الآن مرده است. برای غریبی یتیمانم گریه میکنم. امام(ع) دو رکعت نماز گزارد و دعا کرد، خداوند آن گاو را زنده کرد.<ref>كلينى، محمد بن يعقوب، تحفة الأولياء( ترجمه أصول كافى)، مترجم: اردكانى، محمد على، محقق / مصحح: وفادار مرادى، محمد/ مسعودى، عبدالهادى، قم، ناشر: دار الحديث، چاپ اول، 1388 ش، ج۲، ص661.</ref> | ||
۸. [[امام رضا(ع)]] | ۸. [[امام رضا(ع)]] | ||
منصور (یکی از اصحاب امام(ع)) میگوید: شبی خدمت امام رضا(ع) رسیدم و او در یکی از اتاقهای پشتی خانهاش بود، در آن جا دستش را بلند کرد، تمام خانه روشن شد مانند این که چندین نور در آن خانه گذاشته است.<ref> | پسر منصور (یکی از اصحاب امام(ع)) میگوید: شبی خدمت امام رضا(ع) رسیدم و او در یکی از اتاقهای پشتی خانهاش بود، در آن جا دستش را بلند کرد، تمام خانه روشن شد مانند این که چندین نور در آن خانه گذاشته است.<ref>اربلى، على بن عيسى، كشف الغمة، مترجم: زوارهاى، على بن حسين، | ||
محقق / مصحح: ميانجى، ابراهيم، تهران، ناشر: انتشارات إسلامية، چاپ سوم، 1382 ش، ج3، ص138.</ref> | |||
۹. [[امام محمد تقی(ع)]] | ۹. [[امام محمد تقی(ع)]] | ||
ابو هاشم جعفر میگوید در مسجد مسیّب همراه [[امام جواد(ع)]] نماز گزاردم. در آن مسجد، درخت سدری بود خشک و بیبرگ، حضرت آب طلبید و زیر آن درخت وضو گرفت، سپس آن درخت در همان سال برگ درآورده و بارور شد.<ref> | ابو هاشم جعفر میگوید در مسجد مسیّب همراه [[امام جواد(ع)]] نماز گزاردم. در آن مسجد، درخت سدری بود خشک و بیبرگ، حضرت آب طلبید و زیر آن درخت وضو گرفت، سپس آن درخت در همان سال برگ درآورده و بارور شد.<ref>كلينى، محمد بن يعقوب، تحفة الأولياء( ترجمه أصول كافى)، مترجم: اردكانى، محمد على، محقق / مصحح: وفادار مرادى، محمد/ مسعودى، عبدالهادى، قم، ناشر: دار الحديث، چاپ اول، 1388 ش، ج۲، ص701.</ref> | ||
۱۰. [[امام هادی(ع)]] | ۱۰. [[امام هادی(ع)]] | ||
متوکل عباسی امام هادی را از مدینه آورد و در خانه نامناسبی ساکن کرد. یکی از اصحاب امام، خدمت ایشان رسید و از وضعیت امام ابراز ناراحتی کرد. امام فرمود: پسر سعید! تو هم چنین فکر میکنی؟ آنگاه با دستش اشاره کرد و فرمود: بنگر، من نگاه کردم، بوستانهایی دیدم با میوههای تازه، مرغان و آهوهای زیبا، و نهرهای جوشان که چشمم خیره شد و دیدهام از کار افتاد، آنگاه فرمود: ما هر کجا باشیم، اینها برای ما مهیا است.<ref> | متوکل عباسی امام هادی را از مدینه آورد و در خانه نامناسبی ساکن کرد. یکی از اصحاب امام، خدمت ایشان رسید و از وضعیت امام ابراز ناراحتی کرد. امام فرمود: پسر سعید! تو هم چنین فکر میکنی؟ آنگاه با دستش اشاره کرد و فرمود: بنگر، من نگاه کردم، بوستانهایی دیدم با میوههای تازه، مرغان و آهوهای زیبا، و نهرهای جوشان که چشمم خیره شد و دیدهام از کار افتاد، آنگاه فرمود: ما هر کجا باشیم، اینها برای ما مهیا است.<ref>قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله، جلوههاى اعجاز معصومين عليهم السلام، مترجم: محرمى، غلام حسن، قم، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى، چاپ دوم، 1378 ش، ص 491.</ref> | ||
۱۱. [[امام حسن عسکری(ع)]] | ۱۱. [[امام حسن عسکری(ع)]] | ||
احمد بن حارث قزوینی میگوید: مستعین بالله (خلیفه عباسی) اسبی داشت که هیچکس نمیتوانست آن را سوار شده، رام گرداند. یکی پیشنهاد داد امام حسن عسکری(ع) را احضار کنند تا بیاید سوار شود. خلیفه، امام حسن عسکری(ع) را حاضر کرد، دستور داد تا آن اسب را لجام کرده سوار شود، وقتی که حضرت به طرف اسب رفت، اسب رام شد.<ref> | احمد بن حارث قزوینی میگوید: مستعین بالله (خلیفه عباسی) اسبی داشت که هیچکس نمیتوانست آن را سوار شده، رام گرداند. یکی پیشنهاد داد امام حسن عسکری(ع) را احضار کنند تا بیاید سوار شود. خلیفه، امام حسن عسکری(ع) را حاضر کرد، دستور داد تا آن اسب را لجام کرده سوار شود، وقتی که حضرت به طرف اسب رفت، اسب رام شد.<ref>كلينى، محمد بن يعقوب، أصول الكافي، مترجم: مصطفوى، سيد جواد، تهران، ناشر: كتاب فروشى علميه اسلاميه، چاپ اول، 1369 ش، ج۲، ص437.</ref> | ||
۱۲. [[امام زمان(ع)]] | ۱۲. [[امام زمان(ع)]] | ||
ابوعبدالله نسائی گوید: مقداری از اموال که به عنوان سهم امام بود را | ابوعبدالله نسائی گوید: مقداری از اموال که به عنوان سهم امام بود را بهوسیله وکیل آنحضرت برای ایشان فرستادم، در میان آنها دست بند طلا بود. همه را قبول کرد، فقط دست بند را، بدون اینکه بشکند به من بازگرداند. به من دستور داده شده بود که آن را بشکنم و من آنرا شکستم و دیدم در میان آن چند مثقال آهن و مس جاگذاری شده است. آنها را خارج کردم و فرستادم، قبول شد.<ref>اصول کافی، ج۲، ص۴۵۶.</ref> | ||
{{پایان پاسخ}} | {{پایان پاسخ}} | ||
| خط ۹۵: | خط ۹۷: | ||
[[رده:معجزه]] | [[رده:معجزه]] | ||
[[رده:امامان شیعه]] | [[رده:امامان شیعه]] | ||
{{#seo: | |||
|title=بررسی معجزات و کرامات امامان شیعه | ویکی پاسخ | |||
|title_mode=Replaced Title | |||
|keywords=معجزات امامان | |||
|description=معجزات و کرامات امامان شیعه از امام علی (ع) تا امام حسن عسگری (ع) را بررسی میکند که جلوهای از جایگاه والای اهلبیت در تاریخ اسلام است. | |||
}} | |||
{{#seo: | |||
|title=نمونههايى از معجزات و كرامتهاى امامان - معجزات و کرامات امامان شیعه در منابع معتبر - ویکی پاسخ | |||
|title_mode=Replaced Title | |||
|keywords=معجزات امامان شیعه | |||
|description=آشنایی با معجزات و کرامات امامان شیعه بر اساس منابع معتبر روایی و تاریخی. پاسخ به پرسشهای اعتقادی شما درباره جایگاه معجزه در امامت. | |||
}} | |||
نسخهٔ کنونی تا ۱۹ اوت ۲۰۲۶، ساعت ۱۰:۱۸
معجزات امامان شیعه را بیان کنید.
امامان شیعه دوازده نفر هستند که همه آنها از طرف خداوند بهوسیله حضرت محمد(ص) معرفی شدهاند، تمامی آنان معصوم هستند و هیچگونه خطا و اشتباهی در رفتار و اعمال آنها راه ندارد و هرکدام از آنها امام و حجت خدا، بعد از پیامبر اکرم(ص) در زمین هستند. برای امامان شیعه(ع) در منابع شیعه و اهل سنت، کرامت و معجزاتی نقل شده است. در ذیل به تعدادی از کرامات یا معجزات امامان اشاره میشود:
۱. امام علی(ع)
راوی نقل میکند روزی در مسجد با عدهای از اصحاب در کنار امام علی(ع) نشسته بودیم، یکی از آنها خطاب به آنحضرت گفت: من تعجب میکنم از اینکه دنیا بهدست فلان قوم (یهود) است، اما در دست شما نیست. حضرت فرمود: اگر ما دنیا را بخواهیم هیچ مانعی نیست. سپس مشتی از ریگها و شنهای مسجد را برداشت و در دست خود مالید، سپس دستش را باز کرد، جواهری شده بود که همانند نور میدرخشید، و فرمود: ببین، بهترین جواهر است. اگر ما بخواهیم، برای ماست ولی ما نخواستهایم … .[۱]
۲. امام حسن مجتبی(ع)
امام صادق(ع) فرمود: روزی امام حسن مجتبی (ع) همراه یکی از اولاد زُبیر در یک سفری زیر درخت خرمای خشک نشست، زُبیر گفت ای کاش این درخت، خرما میداشت و از آن میخوردیم. حضرت دست به آسمان برداشت و دعا کرد، و سپس دست دراز کرد، از شاخه خرمای خشک، خرما گرفت و آن درخت سبز شد. ساربانی که در آن جا بود، گفت به خدا این جادو است. امام حسن(ع) فرمود: وای بر تو، جادو نیست، بلکه دعای مستجاب پسر پیامبر خدا است.[۲]
۳. امام حسین(ع)
آن حضرت در شب عاشورا به اذن پروردگار، جایگاه همه اصحابش را در بهشت نشان دادند.[۳]
۴. امام سجاد(ع)
راوی نقل میکند امام سجاد(ع) را به همراه زنها از شام به سوی مدینه میبردند، من همراه آن حضرت بودم و از آن حضرت مواظبت میکردم. وقتی به مدینه وارد شدیم، حضرت زیور آلاتی برای من فرستاد و من قبول نکردم. گفتم اگر خدمتی کرده باشم برای رضای خداوند بود. آن حضرت سنگی سیاه را برداشت با انگشتر، آن را مهر کرد و نقش خاتم بر آن نقش شد و فرمود هر جا مشکلی برایت پیش آمد، آن را به دست بگیر، مشکل شما برطرف میشود. راوی میگوید: قسم به خدا و کسی که محمد(ص) را مبعوث کرد، هرگاه در تاریکی آن را بهدست میگرفتم آن جا روشن میشد و بر قفل بسته آن را میزدم باز میشد و ... .[۴]
آن حضرت در موردی مرض پیسی و کور مادرزاد را شفا داد.[۵]
مفضّل بن عمر میگوید: منصور عباسی به والی مدینه دستور داد خانه جعفر بن محمد (امام صادق(ع)) را به آتش بکشد؛ و او خانه را آتش زد، وقتی امام صادق(ع) از خانه بیرون آمد، در میان آتش گام برداشته و راه میرفت و میفرمود: منم پسر ابراهیم خلیلالله که آتش نمرود بر او سرد و سلامت گشت.[۶]
عبدالله بن مغیره از اصحاب امام کاظم(ع) میگوید: روزی از سرزمین مِنی گذشتیم. زنی که دو پسر کنارش نشسته بودند، میگریست. حضرت علت گریه او را سؤال کرد، او گفت: دو فرزند یتیمی دارم که تنها وسیله ارتزاق آنها گاو شیردهی بود، و آن هم الآن مرده است. برای غریبی یتیمانم گریه میکنم. امام(ع) دو رکعت نماز گزارد و دعا کرد، خداوند آن گاو را زنده کرد.[۷]
۸. امام رضا(ع)
پسر منصور (یکی از اصحاب امام(ع)) میگوید: شبی خدمت امام رضا(ع) رسیدم و او در یکی از اتاقهای پشتی خانهاش بود، در آن جا دستش را بلند کرد، تمام خانه روشن شد مانند این که چندین نور در آن خانه گذاشته است.[۸]
ابو هاشم جعفر میگوید در مسجد مسیّب همراه امام جواد(ع) نماز گزاردم. در آن مسجد، درخت سدری بود خشک و بیبرگ، حضرت آب طلبید و زیر آن درخت وضو گرفت، سپس آن درخت در همان سال برگ درآورده و بارور شد.[۹]
۱۰. امام هادی(ع)
متوکل عباسی امام هادی را از مدینه آورد و در خانه نامناسبی ساکن کرد. یکی از اصحاب امام، خدمت ایشان رسید و از وضعیت امام ابراز ناراحتی کرد. امام فرمود: پسر سعید! تو هم چنین فکر میکنی؟ آنگاه با دستش اشاره کرد و فرمود: بنگر، من نگاه کردم، بوستانهایی دیدم با میوههای تازه، مرغان و آهوهای زیبا، و نهرهای جوشان که چشمم خیره شد و دیدهام از کار افتاد، آنگاه فرمود: ما هر کجا باشیم، اینها برای ما مهیا است.[۱۰]
احمد بن حارث قزوینی میگوید: مستعین بالله (خلیفه عباسی) اسبی داشت که هیچکس نمیتوانست آن را سوار شده، رام گرداند. یکی پیشنهاد داد امام حسن عسکری(ع) را احضار کنند تا بیاید سوار شود. خلیفه، امام حسن عسکری(ع) را حاضر کرد، دستور داد تا آن اسب را لجام کرده سوار شود، وقتی که حضرت به طرف اسب رفت، اسب رام شد.[۱۱]
۱۲. امام زمان(ع)
ابوعبدالله نسائی گوید: مقداری از اموال که به عنوان سهم امام بود را بهوسیله وکیل آنحضرت برای ایشان فرستادم، در میان آنها دست بند طلا بود. همه را قبول کرد، فقط دست بند را، بدون اینکه بشکند به من بازگرداند. به من دستور داده شده بود که آن را بشکنم و من آنرا شکستم و دیدم در میان آن چند مثقال آهن و مس جاگذاری شده است. آنها را خارج کردم و فرستادم، قبول شد.[۱۲]
جستارهای وابسته
- معجزات امامان شیعه برای اثبات امامت
- معجزات فاطمه زهرا(س)
- صحت شفاگرفتن بیماران در حرم ائمه(ع)
- استفاده نکردن امامان(ع) از کرامت برای یاری دین
منابع
- ↑ بحرانى، سيد هاشم بن سليمان، مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر، قم، ناشر: مؤسسة المعارف الإسلامية، چاپ اول، 1413 ق، ج۱، ص۴۳۱ و 432.
- ↑ كلينى، محمد بن يعقوب، أصول الكافي، مترجم: مصطفوى، سيد جواد، تهران، ناشر: كتاب فروشى علميه اسلاميه، چاپ اول، 1369 ش، ج۲، ص۳۶1.
- ↑ قمی، عباس، منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل، قم، ناشر: دليل ما، چاپ اول، 1379 ش، ج2، ص797.
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۳۶۸،۳۷۲ و ۳۷۸.
- ↑ مسعودى، على بن حسين، ترجمه إثبات الوصية، مترجم: نجفى، محمد جواد، تهران، ناشر: اسلاميه، چاپ دوم، 1362 ش، ص 335.
- ↑ كلينى، محمد بن يعقوب، أصول الكافي، مترجم: مصطفوى، سيد جواد، تهران، ناشر: كتاب فروشى علميه اسلاميه، چاپ اول، 1369 ش، ج۲، ص۳79.
- ↑ كلينى، محمد بن يعقوب، تحفة الأولياء( ترجمه أصول كافى)، مترجم: اردكانى، محمد على، محقق / مصحح: وفادار مرادى، محمد/ مسعودى، عبدالهادى، قم، ناشر: دار الحديث، چاپ اول، 1388 ش، ج۲، ص661.
- ↑ اربلى، على بن عيسى، كشف الغمة، مترجم: زوارهاى، على بن حسين، محقق / مصحح: ميانجى، ابراهيم، تهران، ناشر: انتشارات إسلامية، چاپ سوم، 1382 ش، ج3، ص138.
- ↑ كلينى، محمد بن يعقوب، تحفة الأولياء( ترجمه أصول كافى)، مترجم: اردكانى، محمد على، محقق / مصحح: وفادار مرادى، محمد/ مسعودى، عبدالهادى، قم، ناشر: دار الحديث، چاپ اول، 1388 ش، ج۲، ص701.
- ↑ قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله، جلوههاى اعجاز معصومين عليهم السلام، مترجم: محرمى، غلام حسن، قم، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى، چاپ دوم، 1378 ش، ص 491.
- ↑ كلينى، محمد بن يعقوب، أصول الكافي، مترجم: مصطفوى، سيد جواد، تهران، ناشر: كتاب فروشى علميه اسلاميه، چاپ اول، 1369 ش، ج۲، ص437.
- ↑ اصول کافی، ج۲، ص۴۵۶.