پرش به محتوا

فخرفروشی: تفاوت میان نسخه‌ها

A.rezapour (بحث | مشارکت‌ها)
Fabbasi (بحث | مشارکت‌ها)
جز تکمیل شاخه بندی
 
(۱۱ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{در دست ویرایش|کاربر=A.rezapour }}
{{شروع متن}}
{{شروع متن}}
{{سوال}}
{{سوال}}
اصلاح زبان در متون دینی چه جایگاهی دارد؟
فخرفروشی به چه معناست و قرآن و روایات درباره آن چه گفتند؟
{{پایان سوال}}
{{پایان سوال}}
'''{{پاسخ}}'''
{{پاسخ}}
...
'''فخرفروشی''' احساس برتری نسبت به دیگران داشتن و به خود بالیدن است که در آیات قرآن و روایات بسیار مورد نکوهش قرار گرفته است. تفاخر از سنت‌های رایج میان عرب جاهلی بود و یکی از انحرافات اخلاقی جوامع بشری می‌باشد که قرآن درصدد اصلاح آن است.


از آيات فوق استفاده مى‌شود كه يكى از عوامل اصلى تفاخر و تكاثر و فخر فروشى همان جهل و نادانى نسبت به پاداش و كيفر الهى و عدم ايمان به معاد است. از اين گذشته جهل انسان به ضعفها و آسيب‌پذيريهايش، به آغاز پيدايش و سرانجامش، از عوامل ديگر اين كبر و غرور و تفاخر است، به همين دليل قرآن مجيد براى درهم شكستن اين تفاخر و تكاثر سرگذشت اقوام پيشين را در آيات مختلف بازگو مى‌كند كه چگونه اقوامى با داشتن امكانات و قدرت فراوان با وسائل ساده‌اى نابود شده‌اند.
جهل، [[تکبر]]، نادانی به ناپایداری زندگی مادی، کم‌ظرفیتی و کوته‌فکری، کفر و ناسپاسی نسبت به خداوند از زمینه‌های تفاخر محسوب می‌شود.


با وزش بادها، با يك جرقه آسمانى (صاعقه)، با يك زمين لرزه، با نزول باران بيش از حد، خلاصه با" آب" و" باد" و" خاك" و گاه با" سجيل" و" پرندگان كوچك"، نابود شدند و از ميان رفتند.
محرومیت از محبت خدا، همنشینی با [[ابلیس و شیطان در قرآن|شیطان]]، بخل و تحقیر مردم از پیامدهای تفاخر شمرده می‌شود.


با اينحال اينهمه تفاخر و غرور براى چيست؟!. عامل ديگرى براى اين امر همان احساس ضعف و حقارت ناشى از شكستها است كه افراد براى پوشاندن شكستهاى خود پناه به تفاخر و فخرفروشى مى‌برند، و لذا در حديثى از امام صادق ع‌ ما من رجل تكبر او تجبر الا لذلة وجدها فى نفسه: " هيچكس تكبر و فخرفروشى نمى‌كند مگر به خاطر ذلتى كه در نفس خود مى‌يابد" [1] و لذا هنگامى كه احساس كند به حد كمال رسيده است‌.ص۲۸۱.<ref>مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه‌، تهران، دار الكتب الاسلاميه‌، ۱۳۷۴ش، ج۲۷،</ref>
== مذمت فخرفروشی در آیات و روایات ==
آیاتی در قرآن از عمل فخرفروشی (تفاخر) یاد و آن را نکوهش کرده است.<ref>سوره حدید، آیه ۲۰. سوره کهف، آیه ۳۴. سوره قصص، آیه ۷۸. سوره فصلت، آیه ۱۵.</ref> تفاخر از سنت‌های رایج میان عرب جاهلی بود. تفاخر یکی از انحرافات اخلاقی جوامع بشری می‌باشد که قرآن درصدد اصلاح آن است.<ref>عصیانی، علیرضا، «تفاخر»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، زیرنظر: سیدسلمان صفوی، قم، سلمان آزاده، ۱۳۹۶ش، ص۴۴۹.</ref> محرومیت از محبت خدا، همنشینی با شیطان، بخل و تحقیر مردم از پیامدهای تفاخر شمرده می‌شود.<ref>عصیانی، علیرضا، «تفاخر»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، زیرنظر: سیدسلمان صفوی، قم، سلمان آزاده، ۱۳۹۶ش، ص۴۵۰.</ref>


در حديث ديگرى از امام باقر ع مى‌خوانيم: ثلاثة من عمل الجاهلية: الفخر بالانساب، و الطعن فى الاحساب، و الاستسقاء بالانواء: " سه چيز است كه از عمل جاهليت است: تفاخر به نسب، و طعن در شخصيت و شرف خانوادگى افراد، و طلبيدن باران به وسيله ستارگان" [1] در حديث ديگرى از امير مؤمنان على ع مى‌خوانيم: اهلك الناس اثنان: خوف الفقر، و طلب الفخر: " دو چيز مردم را هلاك كرده: ترس از فقر (كه انسان را وادار به جمع مال از هر طريق و با هر وسيله مى‌كند) و تفاخر" [2] و به راستى از مهمترين عوامل حرص و بخل و دنياپرستى و رقابتهاى مخرب و بسيارى از مفاسد اجتماعى همين ترس بى دليل از فقر و تفاخر و برترى‌جويى در ميان افراد و قبائل و امتها است.ص۲۸۲.<ref>مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه‌، تهران، دار الكتب الاسلاميه‌، ۱۳۷۴ش، ج۲۷، </ref>
فخرفروشی احساس برتری نسبت به دیگران داشتن؛ به خود مباهات و افتخار کردن است. فخر فروشی از صفات مذموم و نکوهیده و در روایات از آن نکوهش شده است.<ref>فرهنگ فقه فارسی، زیر نظر محمود هاشمی شاهرودی، قم: مؤسّسه دائرة‌المعارف فقه اسلامی، ۱۳۸۷ش، ج۵، ص۶۵۳.</ref> در حدیثی از [[امام باقر(ع)]] آمده است: {{متن عربی|تعجب از شخص متکبر فخرفروشی که آغازش نطفه و انجامش مرداری گندیده است.}}<ref>ابن بابويه، محمد بن على، علل الشرائع، قم، كتاب‌فروشى داورى‏، چاپ اول، ۱۳۸۵ش / ۱۹۶۶م، ج۱، ص۲۷۶.</ref> در حدیثی دیگر فخرفروشی به نسب از اعمال جاهلیت برشمرده شده است.<ref>ابن أبي جمهور، محمد بن زين الدين، عوالي اللئالي العزيزيه في الأحاديث الدينيه، قم، دار سيد الشهداء للنشر، چاپ اول، ۱۴۰۵ ق، ج۱، ص۱۱۴.</ref>


== تیتر ==
فخرفروشی در نقطه مقابل تواضع محسوب می‌شود.<ref>مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیر المومنین(ع)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۸۶ش، ج۱۵، ص۲۴۴.</ref> در روایتی از رسول اکرم(ص) چنین نقل شده است: {{متن عربی|خداوند متعال به من وحی فرمود که: فروتن باشید، تا هیچ‌کس به دیگری فخر نفروشد.}}<ref>پاينده، ابو القاسم، نهج الفصاحه (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلى الله عليه و آله)، تهران، دنياى دانش‏، چاپ چهارم، ۱۳۸۲ش، ص۲۹۰.</ref> در حدیثی [[امام سجاد(ع)]] گفته است: {{متن عربی| پروردگارا! به من صفات والا عنایت کن و از فخر و خودستایی مصون بدار.}}<ref>على بن الحسين، امام چهارم عليه السلام، الصحيفه السجاديه، قم، دفتر نشر الهادى‏، چاپ اول، ۱۳۷۶ش، ص۹۲، دعای۲۰.</ref>
در حديث ديگرى از امام زين العابدين عليه السلام مى‌خوانيم كه در ضمن دعاى مكارم الاخلاق از خداوند چنين تقاضا مى‌كند: «وَهَبْ لِى مَعَالِى الْأَخْلَاقِ، وَاعْصِمْنِى مِنَ الْفَخْرِ ؛ خداوندا! اخلاق برجسته را به من ارزانى كن و از فخرفروشى مرا مصون دار».<ref>مكارم شيرازى، ناصر،  پيام امام امير المومنين(ع)، تهران، دار الكتب الاسلاميه‌، ۱۳۸۶ش، ج۱۵، ص۲۴۴.</ref>


فخرفروشى: احساس برترى نسبت به ديگران داشتن؛ به خود مباهات و افتخار كردن. فخر فروشى از صفات مذموم و نكوهيده و در روايات از آن نكوهش شده است. در حديثى از امام باقر عليه السّلام آمده است: «تعجب از شخص متكبر فخرفروشى كه آغازش نطفه و انجامش مردارى گنديده است».[1] در حديثى ديگر از آن حضرت، فخرفروشى به نسب از اعمال جاهليت برشمرده شده است.<ref>فرهنگ فقه فارسي،  زير نظر محمود هاشمى شاهرودى. ـ ـ قم: مؤسّسه دائرة المعارف فقه اسلامى، 1387 ـ ، ج۵، ص۶۵۳.</ref>
فخر فروشی را از حالات اهل دنیا دانسته‌اند. کسی که مبتلا به این صفت زشت باشد، هرگز مورد محبت و عنایت خدا نخواهد بود: در قرآن آمده است: {{قرآن|إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُور|ترجمه=خداوند هیچ متکبر فخرفروشی را دوست ندارد.|سوره= لقمان|آیه =۱۸}} <ref>«[https://hadith.net/post/47351/419-دوری-از-فخرفروشی/ دوری از فخرفروشی]»، حدیث نت، بازدید: ۲۱ آذر ۱۴۰۳ش.</ref> در روایت دیگری از [[امام علی(ع)]] چنین وارد شده است: {{متن عربی|فخرفروشی را کنار بگذار و تکبر را فرو نِه و به یاد قبرت باش.}}<ref>شريف الرضي، محمد بن حسين، نهج البلاغه (صبحي صالح)، قم، هجرت، چاپ اول، ۱۴۱۴ ق، ص۵۴۶.</ref> کنار گذاشتن فخر در کنار فرونهادن کبر است. می‌تواند به این معنا باشد که اگر کسی واقعاً متکبر نباشد، فخرفروشی هم نمی‌کند. راه این که انسان فخرفروشی و تکبر را کنار بگذارد هم در این روایت نشان داده شده است و آن این است‌که انسان یاد قبر بیافتد، یاد قبر و آن موقعی که بدن از هم متلاشی می‌شود و استخوان‌ها می‌پوسد، موجب می‌شود که دچار کبر و فخر نشود.<ref>«[https://hadith.net/post/47351/419-دوری-از-فخرفروشی/ دوری از فخرفروشی]»، حدیث نت، بازدید: ۲۱ آذر ۱۴۰۳ش.</ref>


پروردگارا! به من صفات والا عنایت کن و از فخر و خودستایی مصون بدار.
== عوامل فخرفروشی ==
 
* '''جهالت:''' یکی از عوامل اصلی فخر فروشی همان  نادانی است؛ نادانی نسبت به پاداش و کیفر الهی و ایمان نداشتن به معاد، جهل انسان به ضعف‌ها و آسیب‌پذیری‌هایش، به آغاز پیدایش و سرانجامش. به همین دلیل قرآن مجید برای درهم شکستن این تفاخر و تکاثر ،سرگذشت اقوام پیشین را در آیات مختلف بازگو می‌کند که چگونه اقوامی با داشتن امکانات و قدرت فراوان با وسائل ساده‌ای نابود شده‌اند.<ref>مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ش، ج۲۷، ص۲۸۱.</ref>
فخر و بالیدن به خود که در جمله دوم این فراز نورانی دوری از آن درخواست شده، یکی از صفات زشت است که سبب بی‌ارزش شدن معالی اخلاق می‌شود. فخر، در نقطه مقابل تواضع محسوب می‌شود. در روایتی از رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم چنین نقل شده است:
* '''حقارت:''' عامل دیگری برای این امر احساس ضعف و حقارت ناشی از شکست‌ها است که افراد برای پوشاندن شکست‌های خود به  فخرفروشی روی می‌آورند. در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است: {{متن عربی|هیچ‌کس تکبر و فخرفروشی نمی‌کند مگر به خاطر ذلتی که در نفس خود می‌یابد.}}<ref>كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق، ج۲، ص۳۱۲.</ref> در حدیثی از امام باقر(ع) آمده است: {{متن عربی|سه چیز است که از عمل جاهلیت است: تفاخر به نسب، و طعن در شخصیت و شرف خانوادگی افراد، و طلبیدن باران به وسیله ستارگان.}}<ref>ابن بابويه، محمد بن على، معاني الأخبار، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ اول، ۱۴۰۳ ق، ص۳۲۶.</ref> در حدیثی از امام علی(ع) آمده است: {{متن عربی|دو چیز مردم را هلاک کرده: ترس از فقر و تفاخر}}<ref>ابن بابويه، محمد بن على، الخصال، قم، جامعه مدرسین، چاپ اول، ۱۳۶۲ش، ج۱، ص۶۹.</ref> به راستی از مهم‌ترین عوامل حرص و بخل و دنیاپرستی و رقابت‌های مخرب و بسیاری از مفاسد اجتماعی، همین ترس بی‌دلیل از فقر و تفاخر و برتری‌جویی در میان افراد و قبائل و امت‌ها است.<ref>مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ش، ج۲۷، ص۲۸۲.</ref>
 
تکبر از ریشه‌های فخرفروشی دانسته شده است و ریشه کبر همان احساس حقارت است، چنانچه از [[امام علی(ع)]] نقل شده است: {{متن عربی| تکبر نورزد مگر انسان پست و فرومایه.}}<ref>ليثى واسطى، على بن محمد، عيون الحكم و المواعظ، قم، دار الحديث‏، چاپ اول، ۱۳۷۶ ش، ص۴۷۵.</ref>
إنّ اللَّهَ تعالى‌ أوحى‌ إلَيَّ أن‌ تَواضَعوا؛ حتّى‌ لا يَفخَرَ أحَدٌ على‌ أحَد.[۲]
 
خداوند متعال به من وحى فرمود كه: فروتن باشيد، تا هيچ كس به ديگرى فخر نفروشد.
 
یا در روایت دیگری از امیرالمؤمنین علی علیه السلام چنین وارد شده است:
 
ضَعْ‌ فَخرَكَ‌، و احطُطْ كِبرَكَ، و اذكُرْ قَبرَكَ.[۳]
 
فخرفروشى را كنار بگذار و تكبر را فرو نِه و به ياد قبرت باش.
 
کنار گذاشتن فخر در کنار فرو نهادن کبر است . می تواند به این معنا باشد که اگر کسی واقعاً متکبر نباشد، فخرفروشی هم نمی‌کند. راه این که انسان فخرفروشی و تکبر را کنار بگذارد هم در این روایت نشان داده شده است و آن عبارت است از اینکه انسان یاد قبر بیافتد، یاد قبر و آن موقعی که بدن از هم متلاشی می‌شود و استخوان‌ها می‌پوسد، موجب می‌شود که دچار کبر و فخر نشود.
 
ریشه فخر هم همان ریشه کبر است. ریشه کبر احساس حقارت است، چنانچه از امیر المؤمنین علیه السلام نقل شده است:
 
ما تَكَبَّرَ إلّا وَضيعٌ.[۴]
 
تکبر نورزد مگر انسان پست و فرومایه. انسان‌های بزرگوار، هیچ وقت متکبر نیستند.
 
جالب آنکه این انسان‌ها در عین حالی که بزرگواری و رفعت دارند، در برابر خالق یکتا خود را از ذرّه هم کوچک‌تر می‌دانند. در جای دیگر از صحیفه سجادیه حضرت سید الساجدین امام سجّاد علیه السلام در مقام نیایش می‌فرماید:
 
أَنَا بَعدُ أقَلُ‌ الأَقَلّينَ‌ و أَذَلُّ الأَذَلّينَ، و مِثلُ الذَّرَّةِ أو دونَها.[۵]
 
من از همه کمتر‌ها کمتر هستم و از همه خوارها خوارترم و مثل ذرّه یا کمتر از آن هستم.
 
آنها خود را در مقابل عظمت خدا خود را ناچیز می‌دانند. از جمله صفات متقین چنین دانسته شده است:
 
عَظُمَ‌ الخالِقُ‌ في أنفُسِهِم؛ فَصَغُرَ ما دونَهُ في أعيُنِهِم‌.[۶]
 
آفريننده، در پيش آنان بزرگ است و از اين رو، جز او در نظرشان كوچك گشته است.
 
بنا بر این، خود کوچک‌بینی در برابر دیگران موجب فخر و تکبر در برابر آنها خواهد شد، ولی در برابر خداوند موجب کرامت نفس می‌شود. این مطلب از کنار هم قرار گرفتن روایتی که فرمود: «ما تَكَبَّرَ إلّا وَضيعٌ» با این روایت که می‌فرماید: «الافتِخارُ مِن‌ صِغَرِ الأقدارِ»، یعنی فخر فروشی از بی مقداری است، به خوبی روشن می‌شود.
 
نکته دیگر راجع به فخر فروشی این است که این صفت از حالات اهل دنیاست:
 
﴿اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ﴾[۷]
 
بدانيد كه زندگانى اين جهان بازيچه و سرگرمى و زيور و فخر فروشی ‌است ميان شما و افزون خواهى در دارايى‌ها و فرزندان.‌
 
کسی که مبتلا به این صفت زشت باشد، هرگز مورد محبت و عنایت خدا نخواهد بود:
 
﴿إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُور﴾    [۸]
 
خداوند هيچ متكبر فخرفروشى را دوست ندارد.<ref>«[https://hadith.net/post/47351/419-%D8%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%AE%D8%B1%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C/ دوری از فخرفروشی]»، حدیث نت، بازدید: ۲۱ آذر ۱۴۰۳ش.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
{{پانویس|۲}}
{{پانویس|۲}}
{{شاخه
{{شاخه
  | شاخه اصلی =
  | شاخه اصلی =علوم و معارف
| شاخه فرعی۱ =
| شاخه فرعی۱ = اخلاق و معنویت
| شاخه فرعی۲ =
| شاخه فرعی۲ = رذایل اخلاقی
| شاخه فرعی۳ =
| شاخه فرعی۳ =
}}
}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۲ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۳۹

سؤال

فخرفروشی به چه معناست و قرآن و روایات درباره آن چه گفتند؟

فخرفروشی احساس برتری نسبت به دیگران داشتن و به خود بالیدن است که در آیات قرآن و روایات بسیار مورد نکوهش قرار گرفته است. تفاخر از سنت‌های رایج میان عرب جاهلی بود و یکی از انحرافات اخلاقی جوامع بشری می‌باشد که قرآن درصدد اصلاح آن است.

جهل، تکبر، نادانی به ناپایداری زندگی مادی، کم‌ظرفیتی و کوته‌فکری، کفر و ناسپاسی نسبت به خداوند از زمینه‌های تفاخر محسوب می‌شود.

محرومیت از محبت خدا، همنشینی با شیطان، بخل و تحقیر مردم از پیامدهای تفاخر شمرده می‌شود.

مذمت فخرفروشی در آیات و روایات

آیاتی در قرآن از عمل فخرفروشی (تفاخر) یاد و آن را نکوهش کرده است.[۱] تفاخر از سنت‌های رایج میان عرب جاهلی بود. تفاخر یکی از انحرافات اخلاقی جوامع بشری می‌باشد که قرآن درصدد اصلاح آن است.[۲] محرومیت از محبت خدا، همنشینی با شیطان، بخل و تحقیر مردم از پیامدهای تفاخر شمرده می‌شود.[۳]

فخرفروشی احساس برتری نسبت به دیگران داشتن؛ به خود مباهات و افتخار کردن است. فخر فروشی از صفات مذموم و نکوهیده و در روایات از آن نکوهش شده است.[۴] در حدیثی از امام باقر(ع) آمده است: «تعجب از شخص متکبر فخرفروشی که آغازش نطفه و انجامش مرداری گندیده است.»[۵] در حدیثی دیگر فخرفروشی به نسب از اعمال جاهلیت برشمرده شده است.[۶]

فخرفروشی در نقطه مقابل تواضع محسوب می‌شود.[۷] در روایتی از رسول اکرم(ص) چنین نقل شده است: «خداوند متعال به من وحی فرمود که: فروتن باشید، تا هیچ‌کس به دیگری فخر نفروشد.»[۸] در حدیثی امام سجاد(ع) گفته است: «پروردگارا! به من صفات والا عنایت کن و از فخر و خودستایی مصون بدار.»[۹]

فخر فروشی را از حالات اهل دنیا دانسته‌اند. کسی که مبتلا به این صفت زشت باشد، هرگز مورد محبت و عنایت خدا نخواهد بود: در قرآن آمده است: ﴿إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُور؛ خداوند هیچ متکبر فخرفروشی را دوست ندارد.(لقمان:۱۸) [۱۰] در روایت دیگری از امام علی(ع) چنین وارد شده است: «فخرفروشی را کنار بگذار و تکبر را فرو نِه و به یاد قبرت باش.»[۱۱] کنار گذاشتن فخر در کنار فرونهادن کبر است. می‌تواند به این معنا باشد که اگر کسی واقعاً متکبر نباشد، فخرفروشی هم نمی‌کند. راه این که انسان فخرفروشی و تکبر را کنار بگذارد هم در این روایت نشان داده شده است و آن این است‌که انسان یاد قبر بیافتد، یاد قبر و آن موقعی که بدن از هم متلاشی می‌شود و استخوان‌ها می‌پوسد، موجب می‌شود که دچار کبر و فخر نشود.[۱۲]

عوامل فخرفروشی

  • جهالت: یکی از عوامل اصلی فخر فروشی همان نادانی است؛ نادانی نسبت به پاداش و کیفر الهی و ایمان نداشتن به معاد، جهل انسان به ضعف‌ها و آسیب‌پذیری‌هایش، به آغاز پیدایش و سرانجامش. به همین دلیل قرآن مجید برای درهم شکستن این تفاخر و تکاثر ،سرگذشت اقوام پیشین را در آیات مختلف بازگو می‌کند که چگونه اقوامی با داشتن امکانات و قدرت فراوان با وسائل ساده‌ای نابود شده‌اند.[۱۳]
  • حقارت: عامل دیگری برای این امر احساس ضعف و حقارت ناشی از شکست‌ها است که افراد برای پوشاندن شکست‌های خود به فخرفروشی روی می‌آورند. در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است: «هیچ‌کس تکبر و فخرفروشی نمی‌کند مگر به خاطر ذلتی که در نفس خود می‌یابد.»[۱۴] در حدیثی از امام باقر(ع) آمده است: «سه چیز است که از عمل جاهلیت است: تفاخر به نسب، و طعن در شخصیت و شرف خانوادگی افراد، و طلبیدن باران به وسیله ستارگان.»[۱۵] در حدیثی از امام علی(ع) آمده است: «دو چیز مردم را هلاک کرده: ترس از فقر و تفاخر»[۱۶] به راستی از مهم‌ترین عوامل حرص و بخل و دنیاپرستی و رقابت‌های مخرب و بسیاری از مفاسد اجتماعی، همین ترس بی‌دلیل از فقر و تفاخر و برتری‌جویی در میان افراد و قبائل و امت‌ها است.[۱۷]

تکبر از ریشه‌های فخرفروشی دانسته شده است و ریشه کبر همان احساس حقارت است، چنانچه از امام علی(ع) نقل شده است: «تکبر نورزد مگر انسان پست و فرومایه.»[۱۸]

منابع

  1. سوره حدید، آیه ۲۰. سوره کهف، آیه ۳۴. سوره قصص، آیه ۷۸. سوره فصلت، آیه ۱۵.
  2. عصیانی، علیرضا، «تفاخر»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، زیرنظر: سیدسلمان صفوی، قم، سلمان آزاده، ۱۳۹۶ش، ص۴۴۹.
  3. عصیانی، علیرضا، «تفاخر»، دانشنامه معاصر قرآن کریم، زیرنظر: سیدسلمان صفوی، قم، سلمان آزاده، ۱۳۹۶ش، ص۴۵۰.
  4. فرهنگ فقه فارسی، زیر نظر محمود هاشمی شاهرودی، قم: مؤسّسه دائرة‌المعارف فقه اسلامی، ۱۳۸۷ش، ج۵، ص۶۵۳.
  5. ابن بابويه، محمد بن على، علل الشرائع، قم، كتاب‌فروشى داورى‏، چاپ اول، ۱۳۸۵ش / ۱۹۶۶م، ج۱، ص۲۷۶.
  6. ابن أبي جمهور، محمد بن زين الدين، عوالي اللئالي العزيزيه في الأحاديث الدينيه، قم، دار سيد الشهداء للنشر، چاپ اول، ۱۴۰۵ ق، ج۱، ص۱۱۴.
  7. مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیر المومنین(ع)، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۸۶ش، ج۱۵، ص۲۴۴.
  8. پاينده، ابو القاسم، نهج الفصاحه (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلى الله عليه و آله)، تهران، دنياى دانش‏، چاپ چهارم، ۱۳۸۲ش، ص۲۹۰.
  9. على بن الحسين، امام چهارم عليه السلام، الصحيفه السجاديه، قم، دفتر نشر الهادى‏، چاپ اول، ۱۳۷۶ش، ص۹۲، دعای۲۰.
  10. «دوری از فخرفروشی»، حدیث نت، بازدید: ۲۱ آذر ۱۴۰۳ش.
  11. شريف الرضي، محمد بن حسين، نهج البلاغه (صبحي صالح)، قم، هجرت، چاپ اول، ۱۴۱۴ ق، ص۵۴۶.
  12. «دوری از فخرفروشی»، حدیث نت، بازدید: ۲۱ آذر ۱۴۰۳ش.
  13. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ش، ج۲۷، ص۲۸۱.
  14. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق، ج۲، ص۳۱۲.
  15. ابن بابويه، محمد بن على، معاني الأخبار، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ اول، ۱۴۰۳ ق، ص۳۲۶.
  16. ابن بابويه، محمد بن على، الخصال، قم، جامعه مدرسین، چاپ اول، ۱۳۶۲ش، ج۱، ص۶۹.
  17. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ش، ج۲۷، ص۲۸۲.
  18. ليثى واسطى، على بن محمد، عيون الحكم و المواعظ، قم، دار الحديث‏، چاپ اول، ۱۳۷۶ ش، ص۴۷۵.