پیش نویس:کارآمدی حکومت اسلامی
تحلیل تاریخی و نظریههای سیاسی اسلام
از آغاز تاریخ اسلام، مسئله جانشینی پیامبر اسلام(ص) منجر به شکلگیری دو دیدگاه عمده و در نتیجه دو نظریه سیاسی متمایز شد. دیدگاه نخست که به تشیع مشهور شد، معتقد بود پیامبر(ص) به امر الهی و در مواردی مانند غدیر خم، جانشین خود را مشخص کرده است. این دیدگاه بنیانگذار نظریه «امامت» بود. در مقابل، دیدگاه دوم که بعدها به اهل سنت معروف شد، معتقد بود پیامبر(ص) تکلیف حکومت پس از خود را مشخص نکرده و این امر به مشورت مسلمانان واگذار شده است. این دیدگاه در سقیفه بنی ساعده منجر به اجتهاد شورایی شد و نظریه «خلافت» را پایهگذاری کرد. بر این اساس، از ابتدای تاریخ اسلام دو نظریه سیاسی ظهور کرد. نظریه خلافت برای قرنها توانست دیدگاههای خود را در حکومتداری به کرسی بنشاند، اما نظریه امامت تنها در مدت کوتاهی فرصت حکومت یافت و پس از آن محقق نشد. از منظر عالمان تشیع، کلیه حکومتهای پس از امام علی(ع) و امام حسن(ع) — حتی اگر حاکمانشان ظاهراً شیعه بودند — طاغوت محسوب میشدند. همکاریهای احتمالی علما با این حکومتها به دلایلی مانند حفاظت از منافع مسلمانان یا دفاع از مرزها بود، نه تأیید مشروعیت آنان. به عنوان مثال، مرحوم کاشفالغطاء هنگامی که فتوای جهادی خود را صادر کرد و در آن بر مشروعیت حکومت فتحعلیشاه و عباسمیرزا تأکید نمود، ابتدا مشروعیت حکومت فقها را گوشزد کرده و سپس علت رجوع علما به شاه را عدم امکان قيام علما و اعتراف شاه به ولایت فقها دانست.[1] پس زمانی که از کارآمدی یا ناکارآمدی اسلام سخن به میان میآید، نخست باید پرسید که حکومت محققشده حامل کدام نظریه سیاسی بوده است. آیا همه نظریات سیاسی موجود در اسلام اجرایی شدهاند؟ منطقاً تنها زمانی میتوان به ناکارآمدی اسلام در طرحریزی یک نظام کارآمد حکم داد که دو شرط وجود داشته باشد: نخست، همه قرائتهای نظریات سیاسی اسلام امکان تحقق یافته باشند؛ و دوم، در صورت تحقق، آن نظریات فرصت تحقق آرمانهای خود را داشته باشند. نظریه خلافت از صدر اسلام مسیر حکومتها را مشخص کرد. اما نظریه امامت، جز در مدت محدودی، امکان عرضاندام نیافت و در همان مقطع نیز به دلیل تأثیرات نظریه رقیب و مخالفت دشمنان داخلی و خارجی، فرصت پیادهشدن ایدههای اسلام واقعی فراهم نشد. تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، اساساً نظریه امامت نتوانسته بود حکومت مدنظر خود را محقق سازد.(اندیشه قم)
جمهوری اسلامی ایران به عنوان نمونه معاصر
علیرغم اینکه جمهوری اسلامی ایران به نام اسلام پیاده شده، نباید توقع داشت این حکومت در کمترین زمان ممکن تمام مشکلات را حل کند و نمونهای بینقص ارائه دهد. استقرار حکومت اسلامی مسیری است که با دشواریها و موانع فراوانی مواجه است و پس از رفع این موانع باید نسبت به کارآمدی آن اظهارنظر کرد. این ادعا که تاکنون تمام حکومتهای اسلامی ناکارآمد بودهاند، درست نیست. نه به این دلیل که برخی کارآمد بودهاند، بلکه به این دلیل که تا مقطع کنونی، امکان تحقق همه اندیشههای سیاسی موجود در اسلام فراهم نبوده و از طرفی، فرصت برای ارزیابی نظریه سیاسی امامت — که در قالب نظام جمهوری اسلامی ایران ظهور یافته — به پایان نرسیده است. هر چند همین تجربه چهار دههای حاکی از آن است که این حکومت، علیرغم موانع و کاستیها، توانسته است چهرهای مناسب از یک حکومت کارآمد نشان دهد یا حداقل ناکارآمد نباشد. همین امر موجب حمایت مردم ایران پس از چهار دهه شده است. راهپیمایی عظیم ۲۲ بهمن سال ۱۳۹۶ و مشارکت بالا در انتخاباتها نشانهای از اعتماد اکثریت مردم به این نظام است. همچنین ناکام ماندن توطئههای دشمنان مانند جنگ، ترور و تحریم، نتیجه اعتماد مردم به کارآمدی این نظام ارزیابی شده است. شواهد خارجی نیز حاکی از حرکت این نظام در مسیر تحقق اهداف اسلامی است که توجه به دستاوردهای انقلاب مؤیدی بر این واقعیت میباشد.[2]
ظرفیتهای ذاتی اسلام برای تشکیل حکومت کارآمد
نکته دیگر این است که فارغ از تحقق عملی همه انواع حکومتهای اسلامی، باید خود اسلام را واکاوی کرد و پرسید آیا اساساً اسلام ظرفیت تحقق یک حکومت کارآمد را داراست؟ اصول جهانبینی اسلام — یعنی توحید، وحی و نبوت (امامت)، و معاد — مبدأ، مقصد و مسیر حرکت جهان و انسان را به دقیقترین و جامعترین شکل بیان کردهاند.[3] از چنین جهانبینی، دقیقترین و جامعترین نظام ارزشی شکوفا میشود؛ نظامی که مبتنی بر شناخت انسان و وحی الهی است، نه امیال نفسانی. این نظام به دلیل ویژگیهای ذیل میتواند از بالاترین کارآمدی برخوردار باشد:
مطابقت با فطرت و نیازهای انسان: اگر ارزشهای یک نظام با سرشت انسان همخوان نباشد، مردم آن را نمیپذیرند یا به کراهت میپذیرند و این مانعی برای کارآمدی نظام است. اما اسلام بر فطریاتی چون حقجویی، کمالطلبی و معنویتخواهی استوار است. آیه «فاقم وجهک للدین حنیفاً فطرت الله التی فطر الناس علیها» (روم/۳۰) بر این امر دلالت دارد.[4]
جامعیت: اسلام نظامی جامع است و به همه ابعاد وجودی انسان نظر دارد؛ نه تنها به ابعاد مادی میپردازد و نه تنها به ابعاد معنوی. قرآن کریم کتابی است که تبیان هر چیزی است: «ونزّلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شیء» (نحل/۸۹).[5]
هماهنگی و سازگاری: ناهماهنگی ارزشها موجب هرجومرج و ناکارآمدی میشود. در نظام ارزشی اسلام، ارزشها هماهنگاند: «افلا یتدبرون القرآن ولو کان من عند غیرالله لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً» (نساء/۸۲).[6]
جهانشمولی و زمانشمولی: ارزشهای اسلام اختصاص به گروه یا زمان خاصی ندارد. قرآن کتاب هدایت برای همه مردم و برای همه زمانهاست: «قل یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعاً» (اعراف/۱۵۸) و «وما ارسلناک الا للناس بشیراً ونذیراً» (سبأ/۲۸).[7]
انعطافپذیری در عین ثبات: اصول نظام اسلامی ثابت است، اما ثابتات و متغیرات آن از انعطاف لازم در شرایط گوناگون برخوردار است. این ویژگی در آیه «کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فی السماء تؤتی اکلها کلّ حین باذن ربها» (ابراهیم/۲۴-۲۵) نمایان است.[8]
واقعگرایی: از نگاه اسلام، ارزشهای پایه ریشه در واقعیات دارند و اموری اعتباری نیستند. این واقعگرایی ارزششناختی، موجب مطلق بودن ارزشهای پایه و در نتیجه افزایش اعتماد و تلاش برای تحقق آنها میشود.
اعتدال: نظام ارزشی اسلام، با شناخت دقیق از انسان، از افراط و تفریط به دور است: «وکذلک جعلناکم امة وسطاً لتکونوا شهداء علی الناس» (بقره/۱۴۳).[9]
جمعبندی
این ادعا که «چون همه حکومتهای اسلامی محققشده در طول تاریخ نتوانستهاند اسلام واقعی را اجرا کنند، پس اسلام دینی ناکارآمد است» به دو دلیل اشتباه است:
نخست، دین اسلام دارای اندیشههای سیاسی مختلفی است. تنها بخشی از این نظریات (عمدتاً نظریه خلافت) در طول تاریخ فرصت تحقق یافتهاند. نظریه امامت در آغاز عصر امامت به دلیل مشکلات فرصت نشان دادن چهره واقعی حکومت اسلام را نیافت و حکومت مبتنی بر آن در ایران نیز هنوز در آغاز راه است و فرصت برای ارزیابی کامل آن وجود دارد.
دوم، فارغ از عملکرد حکومتهای خارجی، مراجعه به ظرفیتهای موجود در دین اسلام — مانند مطابقت با فطرت، جامعیت، هماهنگی، جهانشمولی، انعطافپذیری، واقعگرایی و اعتدال — حاکی از آن است که اسلام به مدد این ظرفیتها قادر به تشکیل کارآمدترین حکومتها میباشد. بنابراین، ناکامی در عملکرد تاریخی را نمیتوان به ناکارآمدی ذاتی دین اسلام نسبت داد
ﻓﺮﺽ ﮐﻨﯿﺪ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ 1000 ﻧﻔﺮ ﺧﻮﺭﺍﮎ ﺗﻬﯿﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﺍﮔﺮ ﻓﻘﻂ 1 ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻣﺸﺘﺮﯼ ﻫﺎ ﻣﺴﻤﻮﻡ ﺷﻮﺩ، ﻣﺸﮑﻞ ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺍﮎ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﺁﻥ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ؟ ﻣﻄﻤﺌﻨﺎ ﺍﯾﺮﺍﺩﯼ ﺑﺮ ﺧﻮﺭﺍﮎ ﻭﺍﺭﺩ ﻧﯿﺴﺖ، ﭼﺮﺍ ﮐﻪ 999 ﻧﻔﺮ ﻫﯿﭻ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ.
ﺍﮔﺮ 100 ﻧﻔﺮ ﻣﺴﻤﻮﻡ ﺷﻮﻧﺪ ﭼﻪ؟ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺍﮎ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ، ﺯﯾﺮﺍ 900 ﻧﻔﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺴﻤﻮﻡ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﻧﺪ!
ﺍﮔﺮ ﻣﺴﻤﻮﻣﯿﺖ ﮔﺮﯾﺒﺎﻥ 999 نفر ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻣﺴﻤﻮﻡ ﻧﺸﻮﺩ ﭼﻄﻮﺭ؟ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﺘﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﺮﺍﺩ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺍﺳﺖ، ﭼﻮﻥ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻣﺴﻤﻮﻡ ﻧﺸﺪﻩ!
ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺁﻥ 1000 ﻧﻔﺮ ﻣﺴﻤﻮﻡ ﺷﺪﻧﺪ، ﺗﮑﻠﯿﻒ ﭼﯿﺴﺖ؟ ﺁﯾﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﺧﻮﺭﺍﮐﯽ ﮐﻪ ﺗﻬﯿﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻣﺸﮑﻞ ﺑﻮﺩﻩ؟
ﺣﮑﺎﯾﺖ، ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻣﺎﻟﻪ ﮐﺸﺎﻥ ﺩﯾﻨﯽ ﻭ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻫﺎﯼ ﺍﺳﻼﻣﯿﺴﺖ! ﻫﺮ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ 1400 ﺳﺎﻝ ﺭﺍ ﻣﺜﺎﻝ ﻣﯿﺰﻧﯽ، ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺁﻥ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺳﻼﻡ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﮐﻨﺪ! ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﺍﺷﮑﺎﻝ ﺍﺯ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ
ﻧﻪ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻫﺎﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ؟
پاسخ:
چكيده شبهه:
ﻫﺮ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ 1400 ﺳﺎﻝ ﺭﺍ ﻣﺜﺎﻝ ﻣﯿﺰﻧﯽ، ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺁﻥ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺳﻼﻡ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﮐﻨﺪ! ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﺍﺷﮑﺎﻝ ﺍﺯ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ. ﻧﻪ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻫﺎﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ؟
چكيده نقد:
اين ادعا كه گفته شود «چون همه حكومت هاي اسلامي كه در طول تاريخ محقق شده اند نتوانسته اند اسلام واقعي را اجرا كنند پس مشخص است كه اسلام، يك دين ناكارآمد است كه قابليت تحقق يك حكومت اسلامي كارآمد را ندارد» به دو دليل اشتباه است: نخست اينكه دين اسلام داراي انديشه هاي سياسي مختلفي است كه اگر چه برخي از آنها در اكثر دوران هاي تاريخ اسلام، حكومت اسلامي تشكيل داده اند اما بخشي ديگر از نظريه هاي سياسي موجود در دين اسلام نتوانسته اند حكومت اسلامي مد نظر خود را محقق سازند و به همين دليل تنها مي توان گفت بخشي از نظريات سياسي دين اسلام توانسته اند در عرصه عمل و در قالب تشكيل حكومت اسلامي خود را نشان دهند و حكومت اسلامي مبتني بر نظريه امامت نيز در آغاز عصر امامت، به دليل مشكلاتي كه برايش به وجود آمده بود نتوانست چهره واقعي حكومت اسلام را نشان دهد و حكومت اسلامي فعلي در ايران نيز هنوز در آغاز راه است و فرصت براي ارزيابي عملكرد او وجود دارد، دوم اينكه فارغ از اينكه آيا حكومت هايي كه در خارج محقق شده اند كارآمد بوده اند يا نه، مراجعه به ظرفيت هايي كه در دين اسلام موجود است، حاكي از آن است كه بر خلاف شبهاتي كه وجود دارد، دين اسلام به مدد اين ظرفيت ها قادر به تشكيل كارآمدترين حكومت ها مي باشد.
نقد شبهه:
در حال حاضر حدود 1400 سال از ظهور دين مبين اسلام در جهان مي گذرد؛ ديني كه علاوه بر تعاليم و آموزه هاي اعتقادي، عملي و اخلاقي خود، زمينه را براي تشكيل يك حكومت ديني فراهم كرد و به سرعت، شعاع عالم تاب دين محمدي صلّي الله عليه وآله را در اقصا نقاط عالم گسترده ساخت، اين دين به دليل آموزه هاي الهي و انساني كه با فطرت بشريت سازگار بود به سرعت در تمام جهان پراكنده شد و در كمترين زمان ممكن ميليون ها انسان در كره خاكي اين دين را با رضايت و رغبت كامل پذيرا شدند، با اين حال برخي اختلاف ديدگاه ها در درون دين اسلام از همان ابتدا بروز كرد كه مهم ترين آنها عبارت بود از مساله حكومت و جانشيني پيامبر صلّي الله عليه وآله كه باعث شد تا در نهايت، دو ديدگاه عمده در ميان مسلمانان شكل گيرد، ديدگاه نخست كه به نام تشيع خوانده شد، معتقد بود كه پيامبر اسلام صلّي الله عليه وآله ، در همان دوران حيات خود و در مناسبت هاي گوناگون از جمله در غدير خم، تكليف حكومت پس از خود را مشخص كرده و به همين دليل در مقابل نص صريح پيامبر صلّي الله عليه وآله كه به امر الهي، «امام» بعد از خود را مشخص مي ساخت، ديگر جايي براي اجتهاد باقي نمي ماند كه همين ديدگاه نظريه «امامت» را كه شيعه بدان معتقد است بنيانگذاري كرد، امّا دسته دوم كه بعدها به اهل سنت مشهور شدند، معتقد بودند كه پيامبر اسلام صلّي الله عليه وآله در حالي از دنيا رفت كه مسئوليت حكومت بعد از خود را مشخص نكرده و آن را به اصحاب سپرد و به همين دليل در جريان سقيفه، حتي در زمينه اينكه آيا خليفه پيامبر بايد از ميان مهاجر باشد يا انصار، قريش باشد يا غير قريش، اختلاف نظر وجود داشته و در نهايت با همفكري و مشورت اصحاب سقيفه نوعي اجتهاد شورايي صورت گرفته و بنيان نظريه «خلافت» از آنجا آغاز شد، بر اين اساس از همان ابتداي تاريخ اسلامي، دو نظريه سياسي در عالم اسلام ظهور كرد كه «نظريه خلافت» تا قرن ها توانست ديدگاه هاي خود را در حكومت داري به كرسي بنشاند، امّا نظريه ديگر يعني نظريه امامت، تنها مدت معدودي توانست حاكميت را در اختيار بگيرد و پس از آن ديگر شاهد تحقق حاكميت اين نظريه نبوديم و به همين دليل از منظر عالمان تشيع، كليه حكومت هايي كه در طول تاريخ پس از امام علي عليه السلام و امام حسن عليه السلام، حكومت را در اختيار داشتند و لو حكومت هايي كه حاكمانشان ظاهراً شيعه بودند، طاغوت محسوب مي شدند، هر چند همين عالمان در برخي حكومت ها و به دلايلي همچون حفاظت از منافع مسلمانان، پيشگيري از ظلم ظالمان در حد توان و صيانت از مرزهاي كشور اسلامي در برابر تجاوزات بيگانگان، با آنها همكاري هايي مي كردند، اما واقعيت اين است كه در هيچ يك از اين همكاري ها اين حاكمان را مشروع نمي دانستند، به عنوان مثال مرحوم كاشف الغطاء زماني كه فتواي جهادي خود را صادر كرده و در آن بر مشروعيت حكومت فتحعلي شاه و عباس ميرزا تاكيد مي كند ابتدا مشروعيت حكومت فقها را گوشزد كرده و آنگاه علت رجوع علما به شاه را عدم امكان قيام علما به اين امر و اعتراف شاه به ولايت فقها مي داند[1] و به اين ترتيب، گويي از يك سو اعلام مي دارد كه حكومت در اصل از آن فقها بوده و آنكه در همان دوره حاكم مشروع مي باشد فقيه جامع الشرايط مي باشد و از سوي ديگر اعلام مي دارد كه فتحعلي شاه نيز اگر چه عنوان شاهي دارد تا جايي كه خود را تابعي از حكومت فقيه مي داند جواز همكاري با آن را دارد و بايد به وي در راه دفاع از مرزهاي كشور ياري رساند.
بر اين اساس زماني كه از كارآمدي يا ناكارآمدي اسلام در هنگامه تصدي حكومت اسلامي سخن به ميان مي آيد نخستين سوالي كه بايد پرسيده شود اين است كه آيا حكومتي كه به نام اسلام برپا شده است، حامل كدام يك از نظريات سياسي رايج در اسلام بوده است؟ آيا كليه نظريات سياسي موجود در جهان اسلام، اجرايي شده و آنگاه ناكارآمدي اسلام در ساخت يك نظام سياسي حقيقي به اثبات رسيده است و يا اينكه ديدگاه ناكارآمدي اسلام و حكومت اسلامي بر اساس تجربه تاريخي حاصل از اجرايي شدن يكي از نظريات، نتيجه گرفته شده است كه طبيعتاً اگر اينچنين باشد اين نتيجه گيري قطعاً اشتباه است، چون منطقاً زماني مي توان به ناكارآمدي اسلام در طرح ريزي يك نظام كارآمد اسلامي رسيد كه دو شرط وجود داشته باشد، نخست اينكه همه قرائت هايي كه از نظريات سياسي اسلام وجود دارند امكان عرض اندام پيدا كرده و توانسته باشند عملاً در خارج، محقق شوند و ثانياً در صورت تحقق، آيا اين نظريات امكان تحقق آرمان ها و ايده هاي خود راداشته اند؟
بر اين اساس نظريه سياسي خلافت، از همان صدر اسلام، توانست مسير حكومت هاي پس از پيامبر اسلام صلّي الله عليه وآله را مشخص نمايد به طوري كه اكثريت قريب به اتفاق حكومت هايي كه به نام اسلام بر سر كار مي آمدند و قاعدتا بايد داعيه اجراي اسلام را مي داشتند، تا پايان دوره عثماني، تحت تاثير انديشه هاي مختلفي بودند كه در قالب نظريه كلان «خلافت» مطرح مي شدند. امّا نظريه سياسي امامت، جز مدت محدودي پس از خلفاي سه گانه اهل سنت، امكان عرض اندام نداشت كه در آن مقطع هم به دليل تاثيرات ناشي از نظريه سياسي خلافت كه حداقل 25 سال، اسلام را به آنگونه كه دلخواه خود بود به جامعه تازه مسلمان معرفي كرده بود و نيز مخالفت هايي كه از سوي جبهه دشمنان داخلي و خارجي بر عليه اين حكومت نوپا صورت مي گرفت عملاً امكان و فرصتي براي پياده شدن ايده هاي اسلام واقعي فراهم نشد و پس از آن حكومت به دست كساني افتاد كه به دليل عدم پيروي از ملاك ها و معيارهاي موجود در نظريه امامت، جملگي نامشروع تلقي مي شدند و به همين دليل مي توان گفت تا پيش از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و تشكيل نظام جمهوري اسلامي به دست فقيه جامع الشرايط يعني امام خميني (ره)، اساساً نظريه امامت نتوانسته بود حكومت مد نظر خود را پياده نمايد تا با اثبات ناكارآمدي آن، در نهايت به اين نتيجه برسيم كه مشكل از ناكارآمدي حكومت نيست بلكه مشكل از اسلام مي باشد.
از طرفي عليرغم اينكه حكومت جمهوري اسلامي ايران به نام اسلام در ايران پياده شده است، امّا نبايد توقع داشت كه اين حكومت، در كمترين زمان ممكن تمام مشكلات را حل و فصل نموده و نمونه اي يك حكومت كارآمد را بدون كوچكترين مشكلي به جهانيان ارائه نمايد، چرا كه استقرار حكومت اسلامي و تحقق ايده هايي كه اسلام واقعي به دنبال تحقق آنها مي باشد مسيري است كه علاوه بر اقتضائات مورد نياز با دشواري ها و موانع فراواني مواجه است كه پس از تحقق اقتضائات و رفع موانع، بايد نسبت به كارآمدي و يا ناكارآمدي اين حكومت اظهار نظر نمود، از اين روي اين ادعا كه تاكنون تمامي حكومت هايي كه به نام اسلام بر سر كار آمده اند ناكارآمد بوده اند ادعايي درست نمي باشد، البته نه به اين دليل كه برخي از آنها حكومت هاي كارآمد بوده اند كه در حال حاضر به دنبال ارزيابي كارآمدي آن حكومت ها نيستيم بلكه به اين دليل كه تا مقطع كنوني، امكان براي تحقق همه انديشه ها و نظريات سياسي موجود در چارچوب كلان دين اسلام وجود نداشته است و از طرفي فرصت براي ارزيابي نظريه سياسي امامت كه در قالب نظام جمهوري اسلامي ايران به ظهور رسيده است به پايان نرسيده است، هر چند همين تجربه چهار دهه اي كه از پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار حكومت اسلامي مبتني بر نظريه امامت در ايران مي گذرد، حاكي از آن است كه اين حكومت، عليرغم تمامي موانع و كاستي هاي پيش رو توانسته است، چهره اي مناسب از يك حكومت كارآمد نشان دهد و يا حداقل حكومتي ناكارآمد نبوده است و به همين دليل است كه مردم ايران با گذشت چهار دهه از پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار نظام مبتني بر دين، همچنان از اين انقلاب حمايت مي كنند، چنانكه راهپيمايي تماشايي 22 بهمن سال 96 كه به دنبال بروز آشوب هاي پراكنده در ايران و عليرغم مشكلات اقتصادي مردم، با شكوه و عظمت بي نظيري برگزار شد و يا مشاركت مردم در انتخابات هاي نظام كه گاه ميزان آن به 85 درصد رسيده است، نشانه اي از اعتماد و اعتقاد قلبي اكثريت مردم به اين نظام مي باشد و گرنه اگر اين نظام، يك نظام ناكارآمد بود مردم از آن روي گردان شده و چنين حمايت پرشوري نمي كردند، همچنانكه ناكام ماندن تمام توطئه هاي دشمنان همچون جنگ، ترور، تحريم، آشوب و ... نتيجه اعتماد مردم ايران به كارآمدي اين نظام مي باشد، ضمن اينكه شواهد خارجي نيز حاكي از اين است كه نظام جمهوري اسلامي ايران، يك نظام كارآمد است كه عليرغم پاره اي مشكلات كه عمدتاً به سوء مديريت هاي مسئولان و نه برنامه هاي حاكميتي نظام اسلامي باز مي گردد، در مسير تحقق اهداف و آرمان هاي اسلامي در حال حركت است كه توجه به دستاوردهاي انقلاب[2] مؤيدي بر اين واقعيت مي باشد.
نكته ديگري كه فارغ از بحث تحقق عملي همه انواع حكومت هاي اسلامي بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه به جاي اينكه از نتايج عيني و عملي حكومت هاي اسلامي طول تاريخ به ناكارآمدي اسلام پي ببريم، خود اسلام را مورد واكاوري قرار دهيم و اين پرسش را مطرح نماييم كه آيا اساسا ً اسلام ظرفيت و قابليت تحقق يك حكومت كارآمد را داراست كه اگر اسلام واقعاً داراي چنين ظرفيتي باشد در آن صورت از ناكارآمدي حكومت ها پي خواهيم برد كه آن حكومت ها مشكل داشتند و گرنه اسلام ظرفيتي دارد كه با تحقق واقعي آنها بايد حتماً يك حكومت كارآمد تحقق يابد كه به اعتقاد ما پاسخ اين سوال مثبت مي باشد.
براي توضيح بيشتر لازم است در اين باره اشاره نماييم كه اصول جهانبيني اسلام يعني توحيد وحي و نبوت (امامت)، و معاد مبدأ، مقصد، و مسير حركت جهان و انسان را به دقيقترين، كاملترين و جامعترين شكل بيان كرده است، در كتابهاي فلسفي و كلامي اين ادعا به خوبي تبيين و مستدل شده است.[3] حقيقتاً كدام انسان آگاه و منصفي است كه دربارة برتري اين جهانبيني بر جهان بيني مادي و دستساز انسان و جهانبيني مسيحي ـ يهودي ترديدي روا دارد، طبيعي است كه از چنين جهانبيني دقيقترين، كاملترين و جامعترين نظام ارزشي شكوفا مي شود، نظام ارزشي كه مبتني بر شناخت انسان و انسان شناسي و وحي الهي است، نه برخاسته از اميال، هواهاي نفساني .... تا آن كه گردش ايام آن را عصري، و گرفتار جهل سازد؛ و آفت نسبيّتگرايي بنيان آن را سست نمايد، نظامي كه خالق همهدان،[4] همهتوان[5] و همهخواه[6] هستي بر اساس واقعيات مطلق به انسان عرضه كرده است، اين نظام به دليل ويژگيهاي ذيل ميتواند از بالاترين كارآمدي برخوردار باشد:
1. مطابقت با فطرت و نيازهاي انسان
فاقم وجهك للدين حنيفاً فطرت الله التي فطر الناس عليها؛[7] پس روي خود را با گرايش تمام به حقّ، به سوي اين دين كن، با همان سرشتي كه خدا مردم را بر آن سرشته است.
اگر ارزشهاي يك نظام با سرشت و طبيعت و نيازهاي انسان همخوان و هماهنگ نباشد، مردم آن ارزشها را يا نميپذيرند يا به سختي و كراهت به آنها تن ميدهند،[8] چنين حالتي خود به مانعي جدي براي كارآمدي آن نظام تبديل خواهد شد، زيرا همانگونه كه گذشت، اهداف يك نظام برخاسته از ارزشهاي آنان است. اما اگر يك نظام ارزشي با سرشت و فطرت انسان مطابق و پاسخگوي نيازهاي او باشد، در آن صورت مردم به راحتي اهداف آن را ميپذيرند و در جهت نيل به آنها همّت ميگمارند و حتي حاضرند بالاترين سرمايههاي خود را در اين راه نثار كنند.
يكي از ادّلة مهم گسترش سريع اسلام در جهان آن بود كه حقجويي، حقخواهي، كمالطلبي، زيبادوستي، معنويتخواهي و پرستش، كه همه از فطريات انساناند، اساس ارزشهاي اسلام ميباشند.
2. جامعيت
و نزّلنا عليك الكتاب تبياناً لكل شيء و هدي و رحمة و بشري للمسلمين[9]؛ و اين كتاب را كه روشنگر هر چيزي است و براي مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگري است، بر تو نازل كرديم.
نظام ارزشي اسلام نظامي جامع است و به همة ابعاد وجودي انسان نظر دارد؛ نه مانند برخي نظامهاست كه تنها به ابعاد مادي و دنيايي توجه دارند؛ نه مانند پارهاي ديگر است كه فقط به ابعاد معنوي و آخرتي چشم دوخته و دنيا را به هيچ فروختهاند، اسلام بيانگر همة ارزشهايي است كه در هدايت انسان تأثير دارند.[10]
3. هماهنگي و سازگاري:
أفلا يتدبّرون القرآن و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً؛[11] آيا در قرآن نميانديشند؟ اگر از جانب غير خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسياري مييافتند.
يكي از نقايص بزرگ كه موجب هرج و مرج نظري و عملي و سردرگمي و در نتيجه ناكارآمدي نظام ميشود ناهماهنگي و ناسازگاري ارزشهاي آن است. در نظام ارزشي اسلام، ارزشها هماهنگاند و ميان آنها ناسازگاري به چشم نميخورد.
4. جهان شمولي و زمان شمولي:
قل يا ايها الناس اني رسول الله اليكم جميعاً؛[12] بگو «اي مردم من پيامبر خدا به سوي همه شما هستم» و ما ارسلناك الا للناس بشيراً و نذيراً؛[13] و ما تو را بشارتگر هشدار دهنده براي همة مردم فرستاديم. ما كان محمدّ ابا احد من رجالكم و لكن رسول الله و خاتم النبيين؛[14] محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ پدر هيچيك از شما نيست ولي فرستاده خدا و خاتم پيامبران است.
هر اندازه كه ارزشها به لحاظ مكاني و زماني گسترة وسيعتري را در بربگيرند يعني؛ مردمان بيشتري را در زمانهاي گوناگون بيشتر فراگيرند، از ثبات و پايداري بيشتري برخوردار خواهند بود. برعكس هر مقدار اين گستره كمتر شود از ثبات و پايداري ارزشها كاسته خواهد شد. ارزشهاي اصيل و پايهاي اسلام جهانشمول و نيز اختصاص به گروه زماني خاص ندارند. قرآن كريم كتاب هدايت براي همة مردم و ارزشهاي اين خاتم براي همة زمانها معتبر است.[15]
اين دو ويژگي كه سبب ميشوند اهداف اصلي و عالي اسلام از بالاترين ثبات ممكن برخوردار باشند، موجب اعتماد، آرامش و اطمينان بيشتر مردم و در نتيجه كارآمدي بيشتر خواهد شد.
5. انعطافپذيري در عين ثبات:
كلمة طيبة كشجرةٍ طيبة اصلها ثابت و فرعها في السماء توتي اُكلها كل حين باذن ربها[16] سخني پاك مانند درختي پاك است كه ريشهاش استوار و شاخهاش در آسمان است؛ ميوهاش را هر دم به اذن پروردگارش ميدهد.
اگر يك نظام ارزشي نتواند خود را با گذشت زمان و پيدايش افكار و مسائل و مشكلات جديد بازسازي كند و براي آن عصر پاسخي نداشته باشد، به تدريج نقش خود را در زندگي عملي از دست خواهد داد. اصول نظام ارزشي اسلام گرچه ثابت است، اما ثابتات و متغيرات آن ، از انعطافپذيري لازم در شرايط گوناگون برخوردار است، اين انعطافپذيري مبتني بر ثبات از مزاياي نظام ارزشي اسلام و از علل كارآمدي آن است.[17]
6. واقعگرايي:
ممكن است نظامي ارزشها را اموري اعتباري بداند كه ريشه در واقعيت ندارند، اين غير واقعگرايي ارزش شناختي كه مستلزم نسبيتگرايي ارزشي است، نسبيتگرايي ارزشي به لحاظ روانشناختي سبب كاهش يا عدم اعتماد، اطمينان، انگيزه و تلاش براي دست يافتن ارزشها و حفظ و دفاع از آنها خواهد شد و از اين رهگذر كارآمدي آن نظام آسيب جدي خواهد ديد، اما از نگاه اسلام ارزشهاي پايه و اساسي ريشه در واقعيات دارند و اموري اعتباري نيستند لازمة اين واقعگرايي ارزش شناختي، مطلق بودن ارزشهاي پايه است كه موجب افزايش اعتماد و اطمينان و تلاش در جهت نيل، حفظ و دفاع از آنها و در نتيجه كارآمدي نظام خواهد شد.
7. اعتدال
و كذلك جعلناكم اُمةًَ وسطا لتكونوا شهداء علي الناس؛ و بدين گونه شما را امتي ميانه قرار داديم، تا بر مردم گواه باشيد.[18]
از آنجا كه نظام ارزشي اسلام برخاسته از جهانبيني اسلام است، با دقيقترين، جامعترين و عميقترين شناخت نسبت به انسان، تواناييها و ضعفها و نيازهاي او را از هر گونه افراط و تفريط به دور بوده، نظامي معتدل و براي همة انسانها جذّاب است.
نتيجه گيري:
اين ادعا كه گفته شود «چون همه حكومت هاي اسلامي كه در طول تاريخ محقق شده اند نتوانسته اند اسلام واقعي را اجرا كنند پس مشخص است كه اسلام، يك دين ناكارآمد است كه قابليت تحقق يك حكومت اسلامي كارآمد را ندارد» به دو دليل اشتباه است: نخست اينكه دين اسلام داراي انديشه هاي سياسي مختلفي است كه اگر چه برخي از آنها در اكثر دوران هاي تاريخ اسلام، حكومت اسلامي تشكيل داده اند اما بخشي ديگر از نظريه هاي سياسي موجود در دين اسلام نتوانسته اند حكومت اسلامي مد نظر خود را محقق سازند و به همين دليل تنها مي توان گفت بخشي از نظريات سياسي دين اسلام توانسته اند در عرصه عمل و در قالب تشكيل حكومت اسلامي خود را نشان دهند و حكومت اسلامي مبتني بر نظريه امامت نيز در آغاز عصر امامت، به دليل مشكلاتي كه برايش به وجود آمده بود نتوانست چهره واقعي حكومت اسلام را نشان دهد و حكومت اسلامي فعلي در ايران نيز هنوز در آغاز راه است و فرصت براي ارزيابي عملكرد او وجود دارد، دوم اينكه فارغ از اينكه آيا حكومت هايي كه در خارج محقق شده اند كارآمد بوده اند يا نه، مراجعه به ظرفيت هايي كه در دين اسلام موجود است، حاكي از آن است كه بر خلاف شبهاتي كه وجود دارد، دين اسلام به مدد اين ظرفيت ها قادر به تشكيل كارآمدترين حكومت ها مي باشد.
فهرست منابع:
درآمدي بر كارآمدي در نظام سياسي اسلام، بهرام اخوان كاظمي، انتشارات دانش و انديشه معاصر. جمهوري اسلامي ايران و چالشهاي كارآمدي، سيدمرتضي نبوي، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه.
پينوشتها:
[1]. رك: نجفي، شيخ جعفركاشف الغطاء، [اعلان جهاد عليه روسها] در مكتوبات و بيانات سياسي و اجتماعي علماي شيعه دوره قاجار، به كوشش محمدحسن رجبي(دواني)، تهران: ني، نقل از قدامات فتحعليشاه قاجار براي كسب مشروعيت سياسي براساس روشهاي جاري در دوره اسلامي، جعفر آقازاده، فصل نامه پژوهش هاي تاريخي، سال نهم، شماره 33، بهار 96، ص 121.
[2]. به عنوان نمونه رك: كارآمدي انقلاب اسلامي در چنبره آمارسازي ها، سايت انديشه قم، http://www.andisheqom.com/fa/article/view/110001138/.
[3]. ر.ك: طباطبايي، محمد حسين، تفسير الميزان، نيز اصول فلسفه و روش رئاليسم، نيز ر.ك: مطهري مرتضي مجموعة آثار آشنايي با جهانبيني اسلامي؛ نيز ر.ك: مصباح يزدي، محمدتقي، معارف قرآن، (به ويژه ص 434 –442).
[4]. omniscient.
[5]. omnipotent.
[6]. omnimerciful.
[7]. روم، 30.
[8]. مطهري، مرتضي، فطرت، انشارات صدرا، ص 87-74 و 125-111.
[9]. نحل، 89.
[10]. مطهري، مرتضي، خاتميت، انتشارات صدرا، تهران، 1366، ص7.
[11]. نساء، 82.
[12]. اعراف، 158.
[13]. سباء، 28، ابراهيم، 25، 24.
[14]. احزاب، 40.
[15]. ر.ك: سبحاني، جعفر، خاتميت، ترجمة رضا استادي، انتشارات توحيد، قم 1369.
[16]. ابراهيم، 25، 24.
[17]. رك . مطهري، پيشين، 75-35، همچنين اسلام و مقتضيات زمان، 1368، ص 229.
[18]. بقره، 143.
منابع