ادیان و جبر الهی

سؤال

آیا وجود ادیان در جهان و پیروی از آنها از جبر الهی ناشی می‌شود؟


وجود ادیان مختلف در دنیا به جبر الهی هیچ ربطی ندارد و همچنین گرایش و تدین به آنها نیز از جبر الهی ناشی نمی شود؛ چه اینکه انسان در انتخاب دین مجبور نبوده و در این امر مختار است و می‌تواند با اراده و اختیار خود هر دینی را که بخواهد انتخاب کند.

منشأ ادیان باطل

خداوند متعال ادیان را در دنیا به وجود نیاورده و کسی دیگری را هم مجبور نکرده تا آنها را به وجود بیاورند بلکه مردم در گوشه و کنار دنیا با گرایش فطری به توحید با عث ایجاد ادیان مختلف شده اند. به این معنا که حتی ادیان باطل و بت پرستی از گرایش و میل مردم به توحُّد ناشی شده و ریشۀ همۀ آنها یكى بوده‌است و همگى به فطرت سادۀ انسانى كه همان توحید است منتهى مى‏شوند؛ بنابراین مى ‏توان گفت دین توحید پدر ادیان و ادیان حق و باطل فرزندان خلف و ناخلف این پدراند.[۱]

اسلام یگانه دین خداوند

خداوند تنها یک دین را به وسیله پیامبران الهی برای هدایت بشر فرستاده است و بشر را به سوی این دین دعوت کرده تا سعادت دنیا و آخرت شان را تأمین کند نه انیکه آنان را مجبور به پذیرش این دین کرده باشد. در نزد خداوند غیر اسلام دین دیگری وجود ندارد و هر كسی غیر از دین اسلام دین دیگری انتخاب كند هرگز از او پذیرفتنی نخواهد بود.[۲]

بر طبق فرمایش علامه طباطبایی دین در پیش خدا یك دین است و هیچ اختلافی در آن وجود ندارد و آن دین اسلام است كه عبارت از تسلیم در برابر حق است. یا به عبارت دیگر اسلام عبارت از تسلیم از برای بیانی است كه از طرف خداوند در مقام ربوبیت در معارف و احكام صادر شده است. هرچند از نظر كمی و كیفی در شرایع انبیائش اختلاف وجود دارد لكن در عین حال یك چیز بیش نیست. و بین شرایع پیامبران اختلاف با تضاد و تنافی وجود ندارد.[۳] پس ادیان متعدد دیگر هیچ ربطی به خداوند ندارد و این بشر است که آنها به وجود آورده اند.

دلیل اینکه دین خداوند برای هدایت بشر نمی‌تواند بیش از یک دین باشد این است که خداوند متعال حقّ است و دین او نیز حق است و دین حق نمی‌تواند تعدد داشته باشد. پس خاصیت حقانیت دین الهی وحدت دین را اقتضاء می‌كند و تعدد فقط در ادیان باطل راه دارد.

نفی اجبار در پذیرش دین

در پیروی از دین حتی دین اسلام جبر الهی راه ندارد و خداوند هیچ کسی را مجبور به پیروی از هیچ دینی نمی‌کند و انسان در انتخاب دین مجبور نبوده، بلکه در این امر مختار است و می‌تواند با اراده و اختیار خود هر دینی را که بخواهد انتخاب کند و یا اصلا هیچ دینی را انتخاب نکند.

آیه «إِنَّا هَدَیناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً؛[۴] ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاكر باشد [و پذیرا گردد] یا ناسپاس! [و آن را نپذیرد]، دلیل روشن بر این اختیار است. بنابراین خداوند دین را برای بشر فرستاده و راه رسیدن به حق را به او نشان داده و این بشر است که به خواست و اراده خود می‌تواند از آن پیروی کند.

آیه «لا إِكْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی»[۵] به صراحت اکراه در قبولی دین را نفی می کند؛ به دلیل اینکه دین عبارت است از یك سلسله معارف علمى كه معارفى عملى را به دنبال دارد، و جامع همه آن معارف، یك كلمه است و آن عبارت است از«اعتقادات» و اعتقاد و ایمان هم از امور قلبى است كه اكراه و اجبار در آن راه ندارد، چون كاربرد اكراه تنها در اعمال ظاهرى است كه عبارت است از حركاتى مادى و بدنى (مكانیكى)، و اما اعتقاد قلبى براى خود، علل و اسباب دیگرى از سنخ خود اعتقاد و ادراك دارد و محال است كه مثلاً جهل، علم را نتیجه دهد، و یا مقدمات غیر علمى، تصدیقى علمى را بزاید.[۶]

این آیه شریفه یكى از آیاتى است كه دلالت مى‏كند بر اینكه مبنا و اساس دین اسلام شمشیر و خون نیست، و اكراه و زور را تجویز نكرده، پس سست بودن سخن عده‏اى از آنها كه خود را دانشمند دانسته، یا متدین به ادیان دیگر هستند، و یا به هیچ دیانتى متدین نیستند معلوم مى‏شود که گفته‏اند اسلام دین شمشیر است و به مسئله جهاد كه یكى از اركان این دین است، استدلال نموده‏اند.[۷]

منابع

  1. رک: محمد حسین طباطبایی، الميزان فى تفسير القرآن‏، ج6، ص189، قم، دفتر انتشارات اسلامى ‏، چ5، 1417ق.
  2. سوره آل عمران، آیات 19 و 85.
  3. طباطبائی، محمد حسین ، المیزان فی تفسیر القرآن، ج3، ص120 و 121.
  4. سوره انسان، آیه 3.
  5. سوره بقره، آیه 256 .
  6. رک: طباطبائی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج‏2، ص 523- 524، ترجمه: محمد باقر موسوى همدانى، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1374ش.
  7. طباطبائی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان ، ج‏2، ص: 524.