احکام ارث در آیات ۱۱ و ۱۲ سوره نساء

سؤال
احکام ارث بر اساس آیات ۱۱ و ۱۲ سوره نساء چیست؟


احکام ارث در آیات ۱۱ و ۱۲ سوره نساء شامل سهم ارث طبقه اولِ وارثان (فرزندان، پدران و مادران)، زن و شوهر و کلاله می‌شود. کلاله فردی است که فرزند یا پدر و مادر نداشته و برادر یا خواهری داشته باشد.

آیات ۱۱ و ۱۲ سوره نساء
مشخصات آیه
جزء۴
اطلاعات محتوایی
مکان نزولمدینه
موضوعاحکام ارث
آیات مرتبطآیات ارث

در این آیات، صورت‌های مختلف مانند جایی که وارثان دختر و پسرند یا فقط دخترند یا میت تنها دارای پدر،‌مادر و برادر است نیز، بررسی شده است.

آیات و ترجمه

طبقات ارث

وارثان میت به نَسَبی و سببی تقسیم شده‌اند.

  • وارثان نسبی: طبقه اول: «پدر، مادر، فرزند»، طبقه دوم: «پدر بزرگ و مادر بزرگ پدری و مادری و هرچه بالا روند؛ برادر و خواهر پدری یا مادری یا پدری و مادری و فرزندان آنان»، طبقه سوم: «عمو، عمه، دایی و خاله و فرزندان آنان در صورت نبودن آنها».
  • وارثان سببی: همسران دائم جزء وارثان سببی به شمار می‌آیند.

سهم ارث طبقه اول

در آیه ۱۱ سوره نساء، سهم ارث طبقه اول از وارثان (فرزندان، پدران و مادران) بیان شده است:

  • ارث دختر و پسر: اگر کسی از دنیا برود و بیش از یک فرزند داشته باشد و آن فرزندان شامل دختر و پسر باشند، میزان ارث فرزندانِ پسر، دو برابر سهم دختران است.[۱]
  • ارث سه دختر یا بیشتر: اگر فرزندان فردی که درگذشته است بیش از دو دختر باشد و پسری نداشته باشد، بر اساس آیه ۱۱ سوره نساء دو سوم میراث به آنها می‌رسد. بقیه میراث نیز با استناد به روایتی از پیامبر(ص) به آنها تعلق می‌گیرد. بنابراین در این مورد، نصف میراث بر اساس فرض (آنچه در متن قرآن آمده) و نصف دیگر به عنوان ردّ (آنچه توسط پیامبر(ص)‌ ذکر شده) به دختران می‌رسد. نصفی که بر اساس روایت به او می‌رسد به این دلیل است که وارث هم‌طبقه او وجود ندارد.[نیازمند منبع]
  • ارث یک دختر: اگر میت فقط یک فرزند دختر داشته باشد، طبق قرآن نصف ارث به او می‌رسد. بقیه میراث نیز،‌ با استناد به روایتی از پیامبر(ص) به او می‌رسد. بنابراین در این مورد، نصف میراث بر اساس فرض (آنچه در متن قرآن آمده) و نصف دیگر به عنوان ردّ (آنچه توسط پیامبر(ص)‌ ذکر شده) به دختر می‌رسد. نصفی که بر اساس روایت به او می‌رسد به این دلیل است که وارث هم‌طبقه او وجود ندارد.[نیازمند منبع]
  • ارث پدر و مادر: اگر میت فرزند داشته باشد، سهم ارث هر یک از پدر و مادر میت یک ششم میراث است؛ ولی اگر فرزندی نداشته باشد، یک سوم ارث از آن مادر و دو سوم باقی‌مانده از آن پدر است. حکم این بخش در صورتی است که میت برادر نداشته باشد.
  • ارث پدر و مادر با برادر داشتنِ میت: اگر میت برادرانی از جانب پدر و مادر یا از جانب پدر داشت، با وجود آنکه خود آن برادران ارثی نمی‌برند، ولی باعث می‌شوند که سهم مادر به یک ششم کاهش پیدا کرده و پدر پنج ششم ارث ببرد.

سهم ارث دیگر طبقات

در آیه ۱۲ سوره نساء، سهم ارث برخی افراد از دیگر طبقات (غیر از طبقه اول) بیان شده است:

  • ارث شوهر از زن: در صورتی که زنی از دنیا برود و فرزندی نداشته باشد (چه از این شوهر و چه از شوهر قبلی)، نصف اموال او از آن شوهر خواهد بود؛ ولی در صورتی که زن فرزند داشته باشد، یک چهارم میراث از آن شوهر او است و بقیه به فرزند می‌رسد.
  • ارث زن از شوهر: سهم زنان از ارث شوهر متوفای خود، در صورتی که آن شوهر فرزندی نداشته باشند (چه از این زن و چه از زن دیگر)، یک چهارم میراث است؛‌ ولی اگر شوهر فرزندی داشته باشد، یک‌هشتم از آنِ همسرش خواهد بود.
نکته: بر اساس قاعده، تا وقتی یک نفر از طبقه اول وجود دارد، به افراد طبقه بعد از او ارث نمی‌رسد. زن و شوهر از این قاعده استثنا شده و با همه طبقات همراه هستند؛ بنابراین با وجود فرزند، زن و شوهر نیز ارث می‌برد. آنها مانع ارث بردن طبقات بعد از خود نیز نیستند. اگر میت وارثی جز همسر نداشته باشد، سهم خود را بر اساس «فرض» و بقیه مال را بر اساس «ردّ» مالک خواهد شد.
  • ارث کلاله: کلاله فردی است که فرزند یا پدر و مادر نداشته و برادر یا خواهری داشته باشد.[۲] بر اساس آیه ۱۲ سوره نساء، اگر کلاله یک یا دو خواهر و برادرِ مادری داشته باشد، هر یک از آن دو یک ششم ارث می‌برند. اگر سه یا بیشتر برادر و خواهر مادری داشته باشد، مجموعا یک سوم ارث می‌برند.

تقسیم ارث بعد از وصیت و پرداخت قرض

احکام ارث که در آیات ۱۱ و ۱۲ سوره نساء ذکر شده، در صورتی است که میت وصیتی نکرده باشد یا بدهی بر عهده او نباشد؛ بنابراین اگر وصیتی کرده یا بدهی دارد، باید نخست به آنها عمل کرد؛ البته انسان فقط می‌تواند نسبت به یک سوم از مال خود وصیت کند و اگر بیش از آن وصیت کند، صحیح نیست، مگر اینکه وارثان اجازه دهند.

بر اساس آیات ۱۱ و ۱۲ سوره نساء، قانون ارث بر اساس مصالح واقعی بشر تنظیم شده و تشخیص این مصالح به دست خدا است؛ زیرا انسان آنچه را مربوط به خیر و صلاح او است، در همه جا نمی‌تواند تشخیص دهد.

منابع

  1. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، ۱۳۷۴ه‍. ش، ج۳، ص۲۸۸؛ طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ پنجم، ۱۴۱۸ ه‍. ق، ج۴، ص۲۰۷.
  2. راغب اصفهانی، حسین، مفردات الفاظ قرآن الکریم، بیروت، دارالقلم، چاپ اول، ۱۴۱۲، ص۷۱۹.