تأویل قرآن

نسخهٔ تاریخ ‏۷ فوریهٔ ۲۰۲۱، ساعت ۱۶:۰۲ توسط A.ahmadi (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «{{در دست ویرایش|کاربر=A.ahmadi}} {{شروع متن}} {{سوال}} تآویل قرآن چیست؟ چه کسانی می‌ت...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
سؤال

تآویل قرآن چیست؟ چه کسانی می‌توانند قرآن را تأویل کنند؟


معنای تفسیر:

درباره تعريف اصطلاحي تفسير، بين مفسران و دانشمندان علوم قرآني اختلاف نظر وجود دارد که در جای خود به صورت مفصل به آنها پرداخته شده است.[۱] در اين ميان برخي از پژوهشگران با بررسي تعاريف موجود، تعريفي برگزيده از تفسير را ارائه نموده‌اند؛ مثلاً در كتاب "مباني تفسير روايي" چنين آمده است: «تفسير، علمي است كه متكفل كشف و بيان مراد جدي خداوند از الفاظ قرآن است».[۲] به عنوان نمونه، "اولي الأمر" در آيه ۵۹ سوره نساء كه مي‌فرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم»، نياز به تفسير دارد و باید روشن و مشخص شود كه مصداق "اولي الأمر" چه افرادی هستند. از اين رو، جابر بن عبدالله انصاري از رسول الله (صلّي الله عليه و آله) چنين پرسش مي‌نمايد: «يَا رَسُولَ‏ اللَّهِ‏ عَرَفْنَا اللَّهَ‏ وَ رَسُولَهُ‏ فَمَنْ‏ أُولُو الْأَمْرِ الَّذِينَ‏ قَرَنَ‏ اللَّهُ‏ طَاعَتَهُمْ‏ بِطَاعَتِك»‏؟ «اي رسول الله (صلّي الله عليه و آله)، الله و رسولش را مي‌شناسيم، پس اولي الأمر چه كساني هستند كه خداوند اطاعتشان را به اطاعت خود همراه نموده است؟ پيامبر اكرم (صلّي الله عليه و آله) در پاسخ چنين فرمودند: «هُمْ خُلَفَائِي يَا جَابِرُ وَ أَئِمَّه الْمُسْلِمِينَ بَعْدِي»؛‏ «اي جابر آنان جانشينان من و امامان مسلمانان پس از من هستند. سپس حضرت نام دوازده امام را براي جابر ذكر نمودند».[۳]

همچنين آياتي مثل «وَ أَقيمُوا الصَّلاه وَ آتُوا الزَّكاه»[۴]، نياز به تفسير دارد؛ لذا پيامبر (صلّي الله عليه و آله)، شيوه نماز خواندن و چگونگي زكات دادن را براي مردم بيان نمودند.

شايان ذكر است كه برای روشن ساختن مفهوم آيات قرآن و واضح كردن منظور پروردگار، نبايد به مدارك ظنى و غير قابل اطمينان، استناد نمود، بلكه بايد به دلايلى تكيه كرد كه عقلاً و يا شرعاً حجيت و اعتبار آن ثابت و مسلّم است‏.[۵] از اين رو، در تفسير قرآن، بهره‌گيري از روايات اهل بيت (ع)، به عنوان مفسّران قرآن، انكار ناپذير است و بدون در نظر گرفتن روايات، مراد خداوند كشف نمي‌شود و بيشتر مطالبي كه در تفاسير قرآن كريم آمده است، و مفسّران به ذكر آنها پرداخته‌اند، از مقوله تفسير نيست، بلكه جزو مقدمات و مقارنات تفسير است؛ از قبيل بحث‌ها و تحقيقات لغوي، رموز بلاغي، صنايع لفظي، استعارات و كنايات، امثال، حكايات، قصص پيشينيان، شأن نزول آيات، قرائت‌ها، و مانند آن. نام اين گونه مطالب را بايد "مبادي تفسير" گذاشت.[۶] از اين رو، در مواردي كه روایتی از معصوم (عليه السلام) در تفسير آيه وجود ندارد، فهم مفسِّر است و نمي‌توان به قطع بيان نمود كه مراد خداوند همين است. البته اين بدان معني نيست كه چنين فهمي فايده‌اي ندارد، بلكه چنين فهم‌هايي در راستاي تدبّر در قرآن قرار دارد، ولي اين فهم و تدبّر بايد با در نظر گرفتن آيات ديگر، روايات، تاريخ و عقايد باشد؛ چه اين كه در مواردي، فهمي از آيات با عنوان تفسير آيه در كتب تفسيري وجود دارد، حال آن كه با موارد پيش گفته سازگاري ندارد. بنا بر اين، چنين تفسيري ناصواب بوده و تفسير به رأي است كه بسيار مورد نكوهش قرار گرفته است. امام با قر (عليه السلام) فرمودند: «لَيْسَ شَيْ‏ءٌ أَبْعَدَ مِنْ عُقُولِ الرِّجَالِ مِنْ تَفْسِيرِ الْقُرْآنِ إِنَّ الْآيَه يَكُونُ أَوَّلُهَا فِي شَيْ‏ءٍ وَ آخِرُهَا فِي شَيْ‏ءٍ‏[۷][۸]؛ هيچ چيزي به مانند تفسسير قرآن، دورتر از عقل انسان نيست، همانا اول آيه‌اي درباره چيزي است و آخر آن نيز درباره چيزي ديگر».

به نظر مي‌رسد اين روايت به اين معنا باشد كه تفسير قرآن به معناي دانستن تفسير "تمام آيات" و حتي تفسير "يك آيه به تمامه"، از عهده عقل بشر، جز اهل بيت (ع)، خارج است و مفسِّران تا اندازه‌اي مي‌توانند به تفسير قرآن دست يابند و كتاب تفسير زماني به معناي واقعي تفسير است كه از روايات بهره‌مند باشد، در غير اين صورت صرفاً فهم مفسِّر است كه در مواقعي به تفسير آيه دست يافته است.

معناي تأويل

در روايات، تأويل در برابر تنزيل معرفي شده كه همان بطن قرآن است و آن در مقابل ظَهر قرآن قرار دارد. به عبارت ديگر، هر آيه‌اي علاوه بر معناي ظاهري آن، معناي باطني دارد؛ چنان كه رسول الله (صلّي الله عليه و آله) در اين مورد فرمودند: «لَيْسَ‏ مِنَ‏ الْقُرْآنِ‏ آيَه إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ؛ در قرآن آيه‌اي نيست مگر اين كه ظاهري دارد و باطني»[۹]. امام باقر (عليه اسلام) در توضيح اين روايت فرمودند: «ظَهْرُهُ‏ تَنْزِيلُهُ‏ وَ بَطْنُهُ تَأْوِيلُه‏؛ ظاهر قرآن تنزيل آن و باطنش، تأويل آن است»[۱۰]

بطن در اصطلاح علوم قرآني، به آن دسته از معاني و مواردي گفته می‌شود كه ظاهر الفاظ آيات، دلالتي بر آن ندارد و از دسترس عموم مردم به دور است.[۱۱]

به عنوان نمونه آيه ۵ و ۶ سوره قصص كه مي‌فرمايد: «وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّه وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثين * وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُون»؛ بيانگر اراده خداوند در نابودي فرعونيان و پيروزي حضرت موسي (عليه السلام) و يارانش است، بر اساس روايات متعدد، به پيامبر (صلّي الله عليه و آله) و اهل بيت (ع) به ويژه امام عصر ارواحنا فداه، تأويل شده است. پيامبر اكرم (صلّي الله عليه و آله) در روايتي به سلمان فرمودند: «وَ نَحْنُ تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَه»[۱۲]. نيز امام صادق (عليه السلام) در باره اين آيه به مُفَضَّل چنين فرمودند: «وَ اللَّهِ يَا مُفَضَّلُ إِنَ‏ تَنْزِيلَ‏ هَذِهِ‏ الْآيَه فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ تَأْوِيلَهَا فِينَا؛ به خدا قسم اي مفضل، ظاهر قرآن درباره بني اسرائيل است و تأويل آن درباره ما است».[۱۳]

اين تأويل از ظاهر الفاظ دانسته نمي‌شود؛ لذا تنها اهل بيت (ع) اين را مي‌دانند؛ از اين رو قرآن کریم مي‌فرمايد: «ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»؛ تأويل قرآن را جز خدا و راسخان در علم كسى نمي‌داند». امام صادق ((ع)) در این باره فرمودند: ««فَرَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه و آله أَفْضَلُ‏ الرَّاسِخِينَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ‏ قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّه‏؛ پيامبر خدا (صلّی الله علیه و آله) افضل و برترین راسخان در علم بود و تمام آنچه را خداوند از تنزيل و تأويل قرآن بر او نازل كرده بود، به او آموخت، خداوند هرگز چيزى بر او نازل نكرد كه تأويل آن را به او تعليم نكند و اوصياى پس از وى هم، تمام آن را مي دانند».[۱۴]

در تأويل، معناي غايت و حقيقت امر نهفته است؛ مانند داستان حضرت خضر و موسي (عليهما السلام) كه حضرت خضر (عليه السلام) از حقيقت اموري آگاه بود كه حضرت موسي (عليه السلام) از آن اطلاع نداشت. در واقع تأويل، مآل و نتيجه كار است و كشف از حقيقت مي‌كند.

فرق تفسير با تأويل

از تحقیقات و پژوهش‌های صورت گرفته به دست می‌آید كه تفسير غير از تأويل است؛ از اين رو مي‌بينيم كه برخي از راويان، هم كتاب التفسير داشته‌اند و هم كتاب التأويل. نيز امير المؤمنين (عليه السلام) چنين فرمودند كه پيامبر (صلّي الله عليه وآله) هم تأويل قرآن و هم تفسير آن را به من آموختند؛ بيان حضرت چنين است: «فَمَا نَزَلَتْ عَلى‏ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ آيَه مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا أَقْرَأَنِيهَا، وَ أَمْلَاهَا عَلَيَّ، فَكَتَبْتُهَا بِخَطِّي، وَ عَلَّمَنِي‏ تَأْوِيلَهَا وَ تَفْسِيرَهَا، وَ نَاسِخَهَا وَ مَنْسُوخَهَا، وَ مُحْكَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا، وَ خَاصَّهَا وَ عَامَّهَا، وَ دَعَا اللَّهَ أَنْ يُعْطِيَنِي فَهْمَهَا وَ حِفْظَهَا؛ هيچ آيه‌اي از قرآن بر رسول الله (صلّي الله عليه و آله) نازل نشد مگر اين كه بر من قرائت و املاء نمود و من آن را به خط خود نوشتم و تأويل، تفسير،ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه و خاص و عام آيات را به من آموخت و دعا نمود كه فهم و حفظ آيات قرآن به من داده شود».[۱۵]

اين روايت بيانگر اين نكته است كه تأويل با تفسير فرق دارد، هر چند وجوه مشتركي بين آن دو وجود دارد. توضيح اين كه تفسير مثل تأويل، شامل بطن قرآن مي‌شود،‏[۱۶] اما با اين تفاوت كه تأويل عالي‌ترين نماد مراد خداست[۱۷] و ناظر به حقايق خارجي است و بيانگر حقيقتي وراي مفاد ظاهري آيات قرآن است[۱۸] كه به تعبير روايتي، برخي از حقايق در گذشته اتفاق افتاده و برخي هنوز اتفاق نيافتاده است. امام باقر (عليه السلام) فرموده است: «بَطْنُهُ‏ تَأْوِيلُهُ‏ مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَكُنْ يَجْرِي كَمَا يَجْرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَر[۱۹]؛ بطن قرآن، تأويل آن است، بخشي از آن (تأويل) واقع شده، و تأويل بخشي ديگر هنوز تحقق پیدا نکرده است[۲۰].




مطالعه بیشتر


منابع

  1. معرفت، محمد هادي، التفسير و المفسرون في ثوبه الغشيب؛ خويي، سيد ابوالقاسم، البيان في تفسير القرآن؛ طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ج۱، مقدمه؛ مصباح يزدي، محمد تقي، قرآن شناسي، قم، مؤسسه امام خميني (ره)، ج۲؛ رجبي، محمود، روش شناسي تفسير قرآن، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه،.
  2. فاكر ميبدي، محمد، مباني تفسير روايي، قم، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، ۱۳۹۳، چاپ اول، ص۳۷.
  3. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم، ج‏۳۶، ص۲۵۰.
  4. سوره بقره، آيه ۴۳.
  5. خويي، سيد ابوالقاسم‌، بيان درمسائل قرآن، ترجمه: محمد صادق نجمي، ص۵۲۶.
  6. نشريه آفاق نور، سال چهارم، قم، ۱۳۸۷، شماره اول، ج۱، ص۳۳.
  7. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، قم، دار الكتب الإسلاميه، ۱۳۷۱ ق، چاپ دوم، ج‏۲، ص۳۰۰، ح ۵.
  8. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، قم، دار الكتب الإسلاميه، ۱۳۷۱ ق، چاپ دوم، ج‏۲، ص۳۰۰، ح ۵.همان.برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج‏۲، ص۳۰۰، ح ۵.
  9. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم، مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، پیشین، ج۳۳، ص۱۵۵.
  10. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم، ج‏همان، مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۸۹، ص۹۷، ح ۶۴.
  11. مصباح يزدي، محمد تقي، قرآن شناسي، قم، مؤسسه امام خميني (ره)، ۱۳۸۶، چاپ اول، ج۲، ص۲۶۱.
  12. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم، ج‏مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، پیشین، ج۵۳، ص۱۴۳، ح ۱۶۲.
  13. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم، ج‏۵۳همان، مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۵۳، ص۲۶.
  14. كلينى، محمد، ‏الكافي، تهران، دار الكتب الإسلاميه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق‏، چاپ چهارم، ج۱، ص۲۱۳، ح ۲.
  15. كلينى، محمد، ‏الكافي، تهران، دار الكتب الإسلاميه، ۱۴۰۷ ق‏، چاپ چهارم، ج۱،همان، كلينى، محمد، الكافي، ج‏۱، ص۶۴.
  16. جابر بن يزيد جُعفي مي ‌گويد از تفسير چيزي از قرآن از امام باقر (عليه السلام) پرسش نمودم و امام (عليه السلام) جواب دادند. سپس دوباره از آن چيز پرسش نمودم و حضرت جواب ديگري به من دادند. به آن حضرت عرض كردم: فدايت شوم در اين مسأله جوابي غير از جواب نخست داديد؛ امام (عليه السلام) فرمودند: «يَا جَابِرُ إِنَّ لِلْقُرْآنِ‏ بَطْناً وَ لِلْبَطْنِ‏ بَطْناً وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ لِلظَّهْرِ ظَهْرٌ». المحاسن، ج‏۲، ص۳۰۰، ح ۵.
  17. فاكر ميبدي، محمد، مباني تفسير روايي، ص۳۵.
  18. مصباح يزدي، محمد تقي، قرآن شناسي، قم، مؤسسه امام خميني (ره)، ۱۳۸۶، چاپ اول،مصباح يزدي، محمد تقي، قرآن شناسي، پیشین، ج۲، ص۲۴۴.
  19. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، چاپ دوم، ج‏مجلسي، محمد باقر، بحار الأنوار، پیشین، ج‏۸۹، ص۹۷، ح ۶۴.
  20. همچون اخبار مربوط به حضرت حجت (عليه السلام) و ظهورشان كه رواياتي در تأويل آيات مربوطه مثل آيه ۱۰۵ سوره انبياء و آيه ۵۵ سوره نور وارده شده است.